جمعه 1 آذر 1387 - 10:7   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

پرسش و پاسخ

(476 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(258 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

پرسش و پاسخ

85/11/25
بعضي از پرسش‌ها را، ابتدا بايد با پرسش‌هاي مشابهي به صورت (منطقي ودياكلتيك) در مسير معقولي هدايت كرد. في‌المثل اگر سوال شود آيا به غير از پيمبران و ائمه اطهار كه در اوج كمال اخلاقي و انساني و از لحاظ تقوا و ايمان سرآمد همه‌ي انسان‌ها بوده‌اند، اشخاص ديگري توانسته‌اند، لااقل يكي از اين صفات عاليه را دارا باشند و آيا اصلا چنين حركت و اقدامي مقدور و امكان‌پذير است؟! دوستي كه خود اهل تحقيق و تفحص است و كمال‌طلب تا آن درجه كه در عنفوان جواني در راه ايمان و اعتقادش در صفوف اول جبهه‌هاي جنگ با اتكال و ياري پروردگار حضور به هم مي‌رسانيده؛ ولي اكنون آنرا نوعي جواني و برانگيخته از احساسات قلمداد مي‌كند، و شايد روزگار و انفساي كنوني او را به شك و ترديد انداخته مي‌پرسيد؛ به غير از آنچه در افواه عمومي و به صورت روايت و افسانه نقل قول مي‌شود و در كتاب‌هاي عرفاني از اعمال و رفتار خارق‌العاده و شگفت‌انگيز شخصيت‌هاي نادر و نايابي نام برده شده آيا در حال حاضر مي‌توان باز هم سراغ اينگونه افراد را گرفت؟! با يك پرسش منطقي از اين دوست، قاعده و برهان را براي جوابگوئي به اين قضيه بدين شكل مطرح مي‌كنيم؛ اگر كساني وجود داشته باشند كه (عدالت) را رعايت نمي‌كنند و بدان پاي‌بند نيستند آيا بايد منكر (عدالت) شد؟!. و به نوعي ديگر اگر رحم و انصاف و مروت براي عده‌اي هيچگاه مطرح نيست، بايد به كلي منكر آن شد يا بالعكس آنرا نتيجه ناداني و سهل‌انگاري و قصور از سوي همين بي‌انصافان و بي‌مروت‌ها دانست؟!. به همين ترتيب، بديها و خوبي‌ها را با عقل سليم از يكديگر تفكيك مي‌‌كنيم تا برسيم به اصل و مبداء همه‌ي اين قواعد و قوانين. وقتي قبول كرديم كه بدي و خوبي مفهوم دارد، و انسان‌ها چه بدوي باشند و چه متمدن و مترقي بسياري از اين قواعد و قوانين را مي‌شناسند و آنها را پذيرفته‌اند مثل عدالت و ظلم، و درستي و نادرستي، و كليه‌ي تضادهاي موجود را كه اگر اندكي انصاف و دقت داشته باشند به خوبي اين تضادها را مي‌شناسند، چرا كه تمام شرايط لازم را از لحاظ قواي جسمي و روحي در وجود خود سراغ دارند. حال كلام آخر و نتيجه سخن! طبيعي‌ست و بسيار صريح و واضح كه مي‌گويند؛ نابرده رنج گنج ميسر نمي‌شود. از آنجا كه براي يك بي‌نماز درهاي مساجد را نمي‌بندند، به همين ترتيب با انكار و بي‌تفاوتي كسانيكه منكر عدل و انصاف هستند درهاي مراجع قضائي را نمي‌بندند و دادگاه‌ها را تعطيل نمي‌كنند مضافا به اينكه اگر (جمله عالم كافر گردند- بر دامن كبريائي پروردگار گرد و غبار نمي‌نشيند) و هيچ تغييري در نظام آفرينش پديد نمي‌آيد و بسيارند كسانيكه اينگونه با ديدگان هوشيار به جهان مي‌نگرند و در خلوت و آشكار تا پاي جان حق و عدالت را پاسداري مي‌كنند و شك هم ندارند كه با تلاش و كوشش به عالي‌ترين مدارج انساني رسيد!.
كاظم جمشيديان


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Tehranema Co.