
[1]حق به حقدار ميرسد
85/11/30
ما، يعني كليهي ايرانيان و هموطناني كه از قدمت تاريخي سرزمين ديرپا و تاريخسازمان آگاهي و اطلاع درست و كافي داريم، و دريافتهايم كه در اين سرزمين پهناور از هزاران سال پيش چه تمدن درخشان و چشمگيري كه شهره جهان بوده وجود داشته و در ميان ملل و كشورهاي آنزمان زبانزد خاص و عام بوده، و شهرتي در حد امپراطوري نصيبش گرديده و به خصوص در گسترش علم و دانش و فلسفه و نجوم و رياضي و شعر و ادب نقش بهسزائي داشته تا جائيكه متمدنترين كشور در سطح جهان قلمداد ميشده است، امروزه اين سئوال جدي و اساسي براي عموم هموطنان بيدار و هوشيار و دلسوز و وطندوست پيش آمده كه چرا و به چه دليل كشورهائي كه در آن روزگاران حتي وجود خارجي نداشته و اگر هم در نقشههاي جغرافيائي نامي از آن كشورها برده شده و در زمره ملل و كشورهاي بدوي و عقب مانده و بي تمدن رقم خورده و به حساب آمده است، امروزه همين كشورها شدهاند (متمدن و پيشرفته) و بابت اين ادعاي پيشرفتگي خود، از همهي عالم و آدم طلبكارند و در نتيجه نه تنها از كشورهائي كه به ادعا و گفته خودشان (عقب مانده و يا در حال پيشرفت و جهان سومي) خطاب ميشوند به اصطلاح متداولي خودمان (باج سبيل) و (حق و حساب) زوري بگيرند، بلكه پا را هم از اين فراتر گذاشته و (دستورالعمل خط و نشان) ميكشند، كه در ضمن حالت (قيموميت و پدرسالاري) هم گرفتهاند، تا آنجا كه مانع از گسترش علم و فنون در كشوري نظير كشور تاريخساز ما شده و به گونهاي مزاحمت و دردسر به وجود ميآورند كه انگار دوران استعمارگري تجديد شده و هنوز هم در قلمرو فرمانروائي گذشته امر و نهي صادر مينمايند و حضور (عيني) دارند!.
سالهاست كه كشور ما،از اين (يورشها و تهاجمهاي) پنهان و آشكار، مدام آسيب ميبيند و لحظهاي نيست كه از اين (توطئهها) به دور باشد،و با اينحال همچنان پايدار و مقاوم مدام گامها را فراتر مينهد، و همهي جريانهاي (استعماري) را كه سعي بر خاموش نگهداشتن اين ملت بالنده و فكور را دارد در نطفه خفه ميكند، همچنانكه در طي قرنها نه تنها هويت و فرهنگ و مليت خود را حفظ و حراست نموده، بلكه به محض دستيابي به موقعيتهاي مناسب، حتي بر فرهنگهاي به ظاهر پيشرفته غلبه نموده و اگر نبودند كسانيكه در برابر زور و تزوير تسليم شوند، و مرعوب دسايس بيگانگان گردند، و سنگ مدنيت و قدرت و توانمندي آنانرا به سينه بزنند، و با تزوير و ريا نان خود را بخورند، و آب به آسياب دشمن بريزند و در عين برخورداري از مواهب و نعمات اين سرزمين پهناور و در حاليكه همگان عاشقانه استقلال و آزادي را فرياد ميكنند و عاشقانهتر جان در راه آرمانهاي مقدس خود فدا ميكنند و براي آنان امن و آسايش و رفاه فراهم ميآورند، اما به گونهاي وقتي پايشان به اين كشورهاي بيگانه كه از قبل چپاول منابع كشورهائي مشابه ما به (زرق و برق) دست يافتهاند ميرسد صداي (بهبه و چهچه)شان بلند ميشود و چنان دل و دين از دست ميدهند كه انگار قدم به سرزمين از ما بهتران گذاشتهاند، و بهشتي شدهاند، كه همينجا بايد فرياد زد؛ يك وجب خاك وطن كه (توتياي چشمانت ميشود) در دورافتادهترين نقاط كشور با هيچ اقليمي در خور معاوضه نيست، و جان را بايد فدايش كرد!.
كاظم جمشيديان