چهارشنبه 18 دي 1387 - 15:1   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

براي خالي نبودن عريضه!!

(491 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(298 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

براي خالي نبودن عريضه!!

85/12/2
از آنجا كه روز و روزگاراني، هر نوع تخصص و دانش و فوت و فني را به غربي جماعت نسبت مي‌دادند و اينگونه تبليغ مي‌كردند، كه غرب مهد تمدن است و در نتيجه آنها هستند كه از سوزن گرفته تا موشك و هر نوع ابزار آلات ديگر را مي‌سازند، و ما هم يا بايد دست روي دست بگذاريم و منتظر باشيم كه مايحتاج علمي و تكنيكي‌ ما را آنان فراهم كنند، يا اگر هم فراهم نكردند و به ما ندادند، اگر خودمان شروع كنيم به ساختن و فراهم آوردن آنوقت مي‌شويم ياغي و مخرب و متجاوز و انواع و اقسام تهمت‌هاي ديگر. اين دوز و كلكي كه متاسفانه سال‌هاي سال است از اين طريق (شير دود مي‌كنند تو شكم ملت‌ها) و با قدرت فائقه و برقراري سازمان‌هاي بين‌المللي و نهادهاي من درآري اجازه نمي‌دهند ملت‌هاي ديگر به خودكفائي برسند و به راستي با اين همه استعداد و توانائي، كه ملت فهيم و دانشور كشور ما قرنها چشم و چراغ جهان بوده‌اند چگونه شد كه به اين (بليه) گرفتار آمده‌اند، و با اينكه دائم مي‌خوانيم و مي‌بينيم، كه چه خلاقيت‌ها و توانمندي‌ها و استعدادهائي در گوشه و كنار كشور شكوفا مي‌شود و به بار مي‌نشيند و ثمر مي‌دهد، كه هر غير ممكني را ممكن مي‌سازند؛ اما سال‌هاست كه فقط حرف و حديثش را مي‌شنويم و طولي نمي‌كشد كه به فراموشي سپرده مي‌شود و از يادها مي‌رود و استعدادها پژمرده و پرپر مي‌شود و در همان گوشه و كنارها به غربت مي‌نشيند و در عوض از اينطرف سيل كالاها و (بنجلهائيست) كه از اقصي نقاط عالم مثل (نقل و نبات) روانه بازارها مي‌شود و بعد باز هم (سركوفت) عقب‌ماندگي و (انگ) عدم پيشرفت، كه از بس بر پيشاني ما خورده ديگر مغزمان را مثل (خوره) خورده است!. دائم حركت مي‌كنيم،‌بپا برمي‌خيزيم و دستهايمان را بر زانوهاي استوارمان مي‌گذاريم و (ياعلي) مي‌گوئيم و با جان و دل و (خون خود) كمر همت بر مي‌بنديم،‌كه اين سد و مانع جهنمي و اين فاصله غير معقول و تحميلي شده را بشكنيم و طي كنيم، و خودمان باشيم و خودمان و مثل گذشته‌هايمان كه جهاني را تسخير كرده بوديم و فرهنگ و علم و انديشه‌ صادر مي‌كرديم، همانگونه سرفراز و بالنده و مقتدر حرف اول را بزنيم؛ اما دستهائي ازداخل و خارج به ممانعت و مخالفت به كار مي‌افتد، و (اميركبير) را در (حمام فين) رگ غيرتش را با كين ورزي و خيانت مي‌زند و بلنداي قامتش را در پاكترين خون يك ايراني شستشو مي‌دهد، تا ديو جهالت تنوره كشد و عقل و خرد محو شود و هزاران هزار مردان سرفراز و بالنده ديگر را كه كاري (حسيني) كردند، و جهاني را به تحسين وا داشتند، و همه از هوش و تدبير سرشار بودند، و مشتاق آزادي و آزادگي، و درهم شكستن اين طلسم تحميلي و جهنمي؛ اما يكايك به فراموشي سپرده شدند و باز فاصله‌ها طولاني‌تر شد، و سركوبها شديدتر، و باز ننگ مصرف‌گرائي و وابستگي نام و نشان ميليونها هموطن سخت‌كوش را بر ديوار سياه.
كاظم جمشيديان


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Tehranema Co.