ماهيت روابط اسلام و غرب(جغرافيايى، تمدنى، دينى) (2)
(903 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(200 بار خوانده شده است)
[1]ماهيت روابط اسلام و غرب(جغرافيايى، تمدنى، دينى) (2)
86/2/9
در ارتباط با مرجعيت عربى اسلام، ملاحظه مىكنيم كه عبارت «غرب و اسلام»، عبارتى بى سابقه و ترجمه عين عبارت فرنگى آن است; چرا كه در متون قديمى، چنين تعبيرى وجود ندارد و در متون جديد نيز كه تاريخ آن به احتمال قوى به اوايل قرن گذشته باز مىگردد، به ندرت مىتوان به چنين تقابلى بين عبارت غرب و اسلام دستيافت; زير اين عبارت كه در اواخر قرن گذشته و اوايل قرن جارى در گفتمان عربى - اسلامى ظاهر شد، در واقع عبارت «اسلام و مسيحيت» و در قالب مقايسه موضع هر يك در قبال علم و عقل و غيره بود. (به طور مثال، كتاب «اسلام و مسيحيت در كنار علم و تمدن»، نوشته محمد عبده). اما اصطلاح «شرق و غرب» كه در گفتمان سياسى قرن گذشته و حال اروپا رايج گرديده، در مرجعيت عربى - اسلامى، تا حدود بسيارى، نسبى و متعدد به شمار آمده است. در قرآن مجيد (سوره بقره، آيه 177) آمده است: «ليس البران تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب» كه مقصود از مشرق در اينجا، به طور كلى يعنى شرق، قبله يهود و منظور از مغرب، بيتالمقدس، قبله مسيحيان، مىباشد. همچنين در آيه 17 سوره الرحمن آمده است: «رب المشرقين و المغربين» و نيز «فلا اقسم برب المشارق و المغارب» (المعارج آيه 40).
در زمان ابن سينا، مقصود از شرق و مشرق زمين، مردمان فارس و اهالى شرق آن بود; در حالى كه مغرب و مغربىها، اهالى بغداد و ماوراى آن به سمت غرب بودند. سپس لفظ مغرب به سرزمينهاى بعد از مصر اطلاق گرديد كه مغرب نزديك براى طرابلس و تونس، مغرب ميانه براى الجزاير و مغرب دور براى مغرب يا مراكش فعلى بكار رفت. پس از آن، عبارت «مغرب اسلامى» براى اشاره به كشورهاى شمال آفريقا و آندلس ظاهر شد.
خلاصه اينكه، هيچ گاه در مراجع عربى - اسلامى، از واژه «غرب» براى اشاره به نقطه ديگرى خارج از بلاد اسلام و يا دين و تمدنى ديگر غير از اسلام استفاده نشده است; بلكه اين كلمه بيانگر مفاهيمى گرديد كه از طريق ترجمه زبان فرنگى وارد شده بود. بدين صورت، اصطلاح «غرب» يا West يا Occident براى كشورهاى غربى و مشرق يا East يا Orient براى كشورهاى شرقى بود كه هر دو، در واقع ترجمه واژههاى فرنگى است. براى تمييز مناطق مختلف شرق، عبارت خاور نزديك، خاور ميانه و خاور دور، در مقايسه با ميزان دورى يا نزديكى به اروپا، مصطلح گرديد.
اسلام بر اساس مراجع عربى - اسلامى، به دينى اطلاق مىگردد كه توسط پيامبر اسلام (ص) آورده شده است. اين چيزى است كه در لغت نامههاى عربى آمده است. براى مثال، «لسان العرب» مىنويسد: «اسلام» اظهار خضوع و شريعت و پايبندى به دستورات پيامبر(ص) است. بطور كلى، بجز مضمون فوق، مضمون ديگرى در مراجع عربى - اسلامى براى معنى اسلام وجود ندارد و اين مضمونى است كه در قرآن، شامل اديان آسمانى ديگر مىشود كه به دين حضرت ابراهيم مىرسد. «ان الذين عندالله الاسلام» (سوره آل عمران آيه 19) و «من يبتغ غير الاسلام دينا فلن نقبل منه» (سوره آل عمران، آيه 85)، مقصود از اسلام در اينجا، دين ابراهيم و دين توحيد در برابر شرك و بت پرستى است.
اما عبارت «دارالاسلام» و در مقابل آن «دار الحرب»، دو اصطلاح فقهى است كه مرتبط به اصطلاح قانون بينالمللى، در دورانهاى نخستين اسلامى و فتوحات مىشود. «دارالحرب» نيز عبارتى است كه به بلاد مشركين و كشورهايى اطلاق مىشود كه امكان آشتى بين آنها و مسلمانان وجود ندارد، چه اين مشركان، در جزيرةالعرب باشند و چه در مشرق و مغرب و يا شمال و جنوب. عبارت دارالاسلام، بر تمامى سرزمينهاى اسلامى در هر نقطه جهان اطلاق مىگردد; چرا كه سرزمين صلح و آشتى به شمار مىرود و جنگيدن در آن، جز در موارد خاص، يعنى مقابله با محاربين يا راهزنان جايز نيست.
در توصيف مزبور، هيچ گونه دلالت عقيدتى يا سياسى مشخصى مبنى بر اينكه عبارت «دارالحرب» مشخصا براى اروپا يا سيحيتبه كار رفته است، وجود ندارد; اگرچه بسيارى از مستشرقين به اشتباه، همين برداشت را از عبارت «دارالحرب» داشته، به اين بهانه، بر توهم «كشمكش ابدى» ميان «اسلام» و «غرب» تاكيد مىورزند. «دارالحرب» اصطلاحى است كه زمانى به طرفهاى در حال جنگ با حكومت اسلامى اطلاق مىگرديد; چه اين طرفها، در غرب باشند يا در شرق، مسيحى باشند يا غير مسيحى، همچنين چه حكومت اسلامى در شرق باشد يا در غرب ... ولى اين مساله در مراجع اروپايى تفاوت دارد. در لغت نامههاى معاصر اروپا ميان «غرب»، (occident) و غرب با o بزرگ، (Occident) تفاوت وجود دارد و به عنوان اصطلاحى ژئوپولتيكى بر موارد زير اطلاق مىشود: 1- بخشى از جهان قديم كه در غرب امپراتورى روم قرار داشت 2- اروپاى غربى و آمريكا و به طور كلى كشورهاى عضو پيمان آتلانتيك 3- مشخصا كشورهاى اروپاى غربى و آمريكا. با قرار دادن واژه «غرب» در كنار واژه مقابل آن در زبان سياسى اروپا، معنى اصطلاحى آن مشخص مىگردد. واژه Occident براى نخستين بار از اوايل قرن شانزدهم در مقابل واژه Levant يا شرق به كار رفت و منظور، كشورهايى بودند كه در شرق فرانسه و بويژه منطقه درياى مديترانه، قرار داشتند. اين واژه سپس در مقابل واژه Orient (سمت طلوع خورشيد)، يعنى آسيا و احيانا درياى مديترانه و اروپاى مركزى به كار گرفته شد.
برحسب دورى يا نزديكى به اروپا، خاور دور، خاورميانه و خاورنزديك مصطلح گرديد. اما كلمه East ,Est ،يعنى مشرق، در جريان جنگ سرد و بر كشورهاى سوسياليستى و در مقابل آن West يا Ouest يا غرب، منظور اردوگاه سرمايه دارى اطلاق شد.
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]