(866 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (203 بار خوانده شده است)
ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (3) 86/2/17 كاهنان، طبقه باسواد را تشكيل مىدادند كه كل يا بخشى از كارمندان ادارى حكومت را فراهم مىكردند. در اين نوع ساخت اجتماعى، روشن است كه كاهنان مىتوانستند در جامعه معرف منافع گروهى خاص باشند نه خدمتگزار حكومتيا جامعه به طور كلى. موضع كاهنان معبد دلفى، (Delphi) در برابر دولتشهرهاى رقيب در يونان، قدرت عظيم قشر روحانى (مغها) در ايران باستان و منافع مسلم كاهنان در حفظ عبادات محلى در مصر فراعنه، دقيقا سه نمونه تاريخى است كه از امكان، به فعليت رسيده بود. درك بهتر سهمى كه متخصصان دينى در قلمرو وسيع دين، بازى كردهاند شايد با استفاده از مبناى ديگر طبقهبندى تكميل شود: اول اينكه آيا نقشهاى دينى به جنسيت و تولد منسوب مىشده يا اينكه با صفات و خصوصيات شخصى انجام مىپذيرفت. دوم اينكه چه خصايص و ويژگيهايى به كارگزاران دينى منسوب مىشد و اين خصايص از چه نوع و به چه ميزان بوده است؟ در يهوديت، خاخام به عنوان فردى متخصص در قوانين مقدس و پيشوايى براى عبادت و مناسك شمرده مىشود; موقعيت او به جاى اينكه ارثى و انتسابى باشد اكتسابى است. پيغمبران قديم يهود كه دين را از بتپرستى قبيلهاى به صورت يكتاپرستى درآورده اند، به نظر، به صورت رهبرانى ظاهر مىشوند كه نقشهاى سنتى غيبگويان و منجمان را به صورت جديدى كه عبارت بود از تركيب وظيفه قديم پيشگو و وظيفه جديد نقد اجتماعى و نوآور دينى انجام مىدادند، محققا وراثت هيچگونه سهمى در مهارت و تخصص آنها نداشت. هنگامى كه استقلال سياسى يهود از ميان رفت، نقش تسلط دينى را خاخامها ايفا مىكردند. و اين نقش فقط به عهده برخى خانوادهها در جامعه بود. هندوئيسم نيز علىرغم جهانبينى برهمنى، برخى وظايف دينى را اكتسابى مىداند. گورو، (guru) رهبرى كه شخصا مردم را به پيروى دين خود فرامىخواند و مريدان را به دور خود جمع مىكند الزاما از كاستبرهمنها برنمىخيزد. او يك چهره ثابت در تاريخ هندو است. بالاخره بايد متذكر شويم كه در كنفسيونيسم نظام انتصاب كاركنان ادارى از طريق آزمايش، در عين حال سيستمى براى اكتساب مقام رهبرى دينى بود و بدينسان، ادارىها خدمتگزاران امپراتور بودند كه در عين حال مناسك كنفسيوس را نيز انجام مىدادند. اكنون اگر به توزيع نقشهاى اسنادى نظرى بيفكنيم، مىبينيم كه پيوند دين با اجتماع، مخصوصا با اجتماع سياسى ظاهرا تا حدى با نقشهاى اسنادى همراه است.در كنفسيونيسم، گرچه اداريها موقعيتخود را شخصا كسب مىكردند اما كاهن بزرگ، خود امپراتور بود و موقعيتش اسنادى بود (مانند وضعيتخلافت كه جنبه تئورى از جنبه عملى آن متفاوت بود و با هم فاصله داشت; گاه به گاه «قيموميتبهشت» به جاى وارث قانونى به دستيك «غاصب» مىافتاد). در هندوئيسم نقش كاهن در ميان اعضاى استبرهمن اسنادى است گرچه همه برهمنها بالفعل مراسم دينى را براى ديگران انجام نمىدهند، ليكن همه بالقوه (به طور ارثى) داراى چنين خصلتى هستند. مىتوان تصور كرد كه در نظام مجردى (عدم ازدواج) صومعهها كه در بودائيسم معمول است، به لحاظ نظرى اسناد و انتساب نقشهاى دينى به صورت ارثى غيرممكن بود. با اين حال، جالب استيادآور شويم كه كشور تبت موردى است كه در آن، راهب، بزرگترين قدرت سياسى را اعمال مىكرد و رئيس دولت همواره يك راهب بود، و تئورى و پنجن لاما، ( Panchen lama) هنگام تولد، به نوزاد انتقال مىيافت. در اديان مسيحيت و بودايى هر كجا كه دين پيوند نزديكى با سرنوشت كشور خاصى داشته، نقش شاهان از طريق تشريفات تاجگذارى و مشابه آن، خصلت تقدس يافته و اين نقش دست كم به لحاظ نظرى اسنادى بوده است نه اكتسابى. شايد بتوان به عنوان يك قاعده كلى گفت كه: هرجا كه نقش سياسى دين برجسته و مهم باشد همانجا اسناد نقشهاى دينى از طريق وراثت اختصاص داده مىشود. در رابطه با نقشهايى كه به صورت آرمانى به عنوان نقش اسنادى بدان نگريسته مىشود، تفاوتهايى بين جنبه نظرى و جنبه عملى آن در نقاط مختلف ملاحظه مىشود. تفاوت ميان وجه نظرى و عملى را در مورد نقشهاى اكتسابى نيز مىتوان ملاحظه كرد. به طور كلى، هرگاه در جهتخلاف تئورى موجود، در عمل يك نقش اسنادى وجود داشته باشد اين امر به خاطر تاثيرى است كه قشربندى اجتماعى بر نقشهاى غيردينى داشته است. درست است كه نقشهاى دينى قدرت مىآفرينند، اما مردان مقتدر تمايل دارند كه اين قدرت را به خود اختصاص دهند، درست مانند هدفهاى ثروتاندوزى در قدرت سياسى و سياست مقتدر كه سعى دارد موقعيتخود را با ثروت تثبيت كند. حتى در نظام صومعههاى مجردى، تمايل به تثبيتيا حفظ پايگاههاى اجتماعى يك خانواده معين ممكن استبه يك عنصر نيرومند اسناد نقشهاى دينى تبديل شود. رهبران دينى در سلسله مراتب كليسا، به صورت گرايشى از قشر بالاى جامعه برمىخيزد. با اين حال، سازمان صنفى كشيشان يا راهبها و مدارس علميه ممكن است تا حدودى در مقابل اين فشار روشنفكران غيردينى مقاومت كنند. چنانكه انتخاب پاپها در تاريخ مسيحيت چنين سرنوشتى داشته است. به علاوه، تاثير قدرت و ثروت از منشا غير دينى ظاهرا در آن نوع نقشهاى دينى كه عنصر نوآورى و حتى طغيان در آنها وجود دارد (مانند نقشهاى فرقههاى مسيحى و راهبهاى بودايى سيار كه صورت تازهاى از عقيده را ترويج مىكند) و ممكن است كمتر احساس شود. اين طور نتيجهگيرى كنيم كه گرچه اديان بزرگ غالبا ساختهاى اجتماعى عرفى مبتنى بر نقشهاى اسنادى را حرمت نهادهاند، اما هيچگاه عوامل دستگاه خود آنها از اين سازمانهاى غيردينى الگو نگرفته است.