جمعه 1 آذر 1387 - 10:33   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (5)

(1082 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(192 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (5)
86/2/19
وضعيت فقها، علما و روحانيون شيعه چنين نبوده است. در اسلام همواره انتظار اين بوده است كه تعليم و تعلم و تحقيق، همراه با صفات و خصوصيات ويژه عملى باشد، چنانكه ابن خلدون كه در تاريخ اسلام مطالعات جامعه‏شناختى ارزشمندى كرده به توصيف جايگاه و صفات پيامبران خلفا و علماى دين يا فقها مى‏پردازد و چنين صفاتى را از آنان انتظار دارد:
«او پيامبران را برگزيده خداوند و داراى علم لدنى مى‏داند كه در حالت وحى به آنها داده مى‏شود، و دانشهايى را كه خدا بر اين گروه القا مى‏كند و خوارق و اخبار كائنات را كه از بشر نهان بود بر زبان آنان جارى مى‏سازد، بدان سان شگفت است كه براى پى بردن به چنان حقايقى هيچ راهى وجود ندارد جز آنكه قائل شويم كه بايد آنها را به وسيله آنان از خدا فراگرفت و آنان آن معارف را جز به تعليم خدا نمى‏گرفتند. پيامبر(ص) فرموده است: هان اى مردم بدانيد كه من به هيچ دانشى آگاه نيستم، جز آنچه خدا به من آموخته است و بايد دانست كه راستى از خواص و ضروريات اخبار پيامبران است.» (1)
«...و همه پيامبران بر اين كيفيت آفريده شده‏اند، چنانكه گويى اين حالت ذاتى و جبلى آنان است (حالت انسلاخ و تجرد) و در اين لحظه انسلاخ در سختى و جوش و خروش خاص ممارست مى‏كنند، كه درباره ايشان معروف است و دانشهاى ايشان در اين حالت دانش ديدن و عيان است و هيچگونه خطا و لغزش بدان راه نمى‏يابد و در آن غلط و وهمى روى نمى دهد. بلكه مطابقت معلومات ايشان با حقيقت ذاتى است...» (2)
وحى، معجزه، پيام، خلق و خوى نيكو و پايگاه آنها در ميان قومشان از علائم ديگر آنان است.
از ديدگاه ابن خلدون، پس از پيامبر مهمترين جماعت دينى خليفه است و پس از آنها صاحب‏منصبان دينى چون قاضى، پيشنماز و... كه در ارتباط با نهاد سياست هستند (بايد توجه داشت كه ابن خلدون در اينجا نظر و ديدگاه اهل تسنن را بيان كرده است). ابن خلدون به جايگاه فقيهان پرداخته، آنها را نيز به عنوان يك قشر خاص، نوع‏بندى مى‏كند:
«واما درباره گفتار پيامبر(ص) كه عالمان وارثان پيامبرانند، بايد دانست كه فقيهان، در اين روزگار و اعصار نزديك به اين زمان فقط در گفتار دانندگان و راويان اصول شريعتند و آنها را در كيفيت اعمال مربوط به عبادات و چگونگى داورى در معاملات براى كسانى كه در عمل بدانها نيازمندند بر وفق نصوص نقل مى‏كنند و حداكثر آنچه درباره بزرگان ايشان مى‏توانيم بگوييم همين است; ولى آنها جز به اندكى از آنچه مى‏گويند و آن هم در برخى از حالات، عمل نمى‏كنند و متصف به صفات مزبور نيستند، در صورتى كه بزرگان سلف، رضوان‏الله عليهم و مسلمانان ديندار و پرهيزگار هم از روى تحقيق به اصول و روشهاى شريعت آشنايى داشته و هم بدان اصول متصف بوده‏اند; و بنابراين، هر آنكه به اصول دين و شريعت متصف باشد و هم از روى تحقيق آنها را بداند نه نقل (قول)از آنان (وارثان) به شمار خواهد رفت...» (3)
از اين بررسى مختصر چنين برمى‏آيد كه در هر دين، از لحاظ زعامت دينى يا ساير تخصصها، رهبران به نحوى از توده مؤمنان و معتقدان متمايزند; اما نوع ديگرى از رابطه رهبرى وجود دارد كه به نظر مى‏رسد در هريك از سنن دينى قابل تشخيص است و آن نوعى تيپ‏بندى شده به وسيله گوروهاى هندو و مشايخ صوفيه، خاخام‏هاى يهوديت اروپاى شرقى، بنيانگذاران نظامهاى فرقه‏هاى مختلف مسيحى و رهبانان بودايى است كه روش اجراى نيروانا را به مردم تعليم مى‏دهند. به نظر مى‏رسد عنصر مشترك در همه اينها اين باشد كه يك گروه نسبتا كوچك متخصص در اطراف يك رهبر واحد شكل مى‏گيرد; رهبرى كه مورد اعتقاد بوده و داراى قدرت دينى ويژه وراى قدرت كشيشها و راهبها و خاخام‏ها و علماى معمولى نظام دينى است. اين قدرت ويژه ممكن است جنبه فكرى يا اخلاقى يا عرفانى يا خارق عادت داشته باشد. اين نوع رهبر و اين نوع گروه در همه اديان بزرگ به استثناى كنفسيانيسم وجود دارد و در اين مورد، بديهى است كه بودائيسم و تائوئيسم كه با دين كنفسيوس در چين همزيستى داشته‏اند مى‏توانند اين كمبود را جبران كنند. اين گروهها ممكن است تا حدى صورت يك نهاد پيدا كرده باشند مانند گوروها يا رهبانان بودايى سيار كه در مقام خود قرار گرفته‏اند، ليكن به نظر مى‏رسد خود آنها نيز يكى از ابزارهاى تغيير وحتى انقلابات دينى هستند. در ميان سنتى كه مورد بررسى قرار داده‏ايم، روشن است كه سه دين بودايى، مسيحى و اسلام كه از يك چنين رهبرى دينى نوآور و مشخص منشا گرفته است همان انواعى است كه وبر آن را دين پيام‏آوران بزرگ مى‏داند. تصادفى نيست كه اين سه دين را بسيارى از جامعه‏شناسان دين جهانى خوانده‏اند، و با هريك از آزمونهايى كه در اينجا اعمال شد اين اديان، حداقل، جنبه محلى دارند.
از آنچه به اختصار بدان اشارت رفت، موقتا مى‏توانيم چنين استنباط كنيم كه يك جامعه دينى كه به طور اعم به نحوى، از توده مردم و ساير اقشار و جامعه متمايز مى‏شود از ويژگيهاى فرهنگى، صنفى و تخصصى خاصى برخوردار است كه نوعى فاصله فرهنگى را با ساير اقشار درخود ايجاد مى‏كند، و اين فاصله ممكن است در طول تاريخ بحدى رشد كند و گسترش يابد كه بتدريج‏خصلت فرهنگى يك طبقه اجتماعى مستقل را به خود بگيرد و نوعى احساس تفاوت و تمايز (فرهنگى) را با ساير اقشار پيدا كند. منشا بروز اين گونه احساسات نه فقط نفس تعليم و تعلم و وارد شدن در بحث و فحص در عالم مجردات و مباحث نظرى است، بلكه محيط تقدس موجب ايجاد محدوديتها و ممنوعيتهاى بيشترى است كه ممكن است‏يك فرد متعلق به يك جامعه دينى بر خود تحميل كند و فاصله‏اى است كه با ديگر اقشار احساس نمايد.
بنابراين، صرف نظر از نفس مذهب، در اينجا چند عنصر مى‏تواند در توسعه فرهنگ خاص محيطهاى دينى مؤثر باشد: نخست فرهنگ نخبگان; اصولا كسانى كه دائما با كلمات و لغات و اصطلاحات يك رشته علمى سر و كار دارند و در يك سطح تخصصى كار مى‏كنند، و به منفعت كلمات بها مى‏دهند، بتدريج زبان و عبارات و اصطلاحات خاصى را پذيرا مى‏شوند و به كار مى‏برند كه براى ديگران كم و بيش نامانوس و گاهى نامفهوم است. در عين حال، به كار بردن چنين زبانى در آن محيط نوعى تشخص و برترى تخصصى تلقى مى‏شود، در برابر كسانى كه در خزانه لغات و اصطلاحات خود از زبان عادى‏تر و ساده‏ترى استفاده كنند و يا عبارات مانوستر و معمولى‏ترى به كار مى‏برند و در مراتب پايين‏ترى از تخصص اين زبان مشترك مى‏تواند در قالبهاى دينى و حجيت زبان عربى (در مسيحيت تكيه بر برهان دينى) بروز كند.

 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Tehranema Co.