چهارشنبه 18 دي 1387 - 17:28   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

آثار روانى - اجتماعى خداباورى (6)

(926 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(235 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
آثار روانى - اجتماعى خداباورى (6)
86/2/29
مثلا نگرش فرد به خدا، بر بسيارى از نگرشهاى رده بعد، مثل نگرش او نسبت‏به معنى زندگى، هدف زندگى، امكانات روانشناختى زندگى، فراز و نشيبهاى زندگى، تاثير مستقيم و جدى دارد و اينها به نوبه خود نگرشهاى او را نسبت‏به شغل، ازدواج، تحصيل و... شكل مى‏دهند و نگرش او در باب محل زندگى، الگوهاى زندگى، محروميتها و برخورداريها، منافع و مضار نيز از اينها جهت گرفته و خود را به نگرشهاى فرد در باب فقر و غنى، ضعيف و قوى، خوب و بد، درست و نادرست، فرد و جامعه، و... جهت مى‏دهند تا بالاخره رفتارهاى فردى، اجتماعى، اخلاقى، مناسبتهاى بين فردى، مناسبتهاى قومى، دوست‏گزينى و دشمن گزينى، پرخاشگرى و محبت، و... همه و همه به نحوى، از آن نگرشهاى اوليه و اساسى تاثير پذيرفته‏اند. شكل شماره 4، بيانگر اين تاثير و تاثر است.
اكنون با توجه به كيفيت اثرگذارى ضمير ناخودآگاه بر ضمير خودآگاه، به اين نكته بسيار مهم مى‏رسيم كه اگر راهها و مكانيزم‏هاى برنامه دادن به ضمير ناخودآگاه يك فرد را شناختيم و توانستيم از آن راه‏ها وارد شده و ناخودآگاه او را تحت تاثير قرار دهيم، گويا آن فرد به طور كلى در اختيار ما است. بويژه اگر برنامه‏اى كه به ناخودآگاه فرد داده مى‏شود با نيازهاى وجودى او هماهنگ باشد و بالاحض، اگر در صورت هشيار شدن نسبت‏به آنها، ضمير خود آگاه نيز بر آن برنامه تاكيد كند و آن را مخالف و منافى نگرشهاى خود نداند. جالب اينكه خداباورى مورد نظر قرآن از اين ويژگى برخوردارست، يعنى هم بر اساس نظر بسيارى از انديشمندان علوم انسانى، يكى از نيازهاى وجودى انسان است و هم براى شكل دادن به نگرشهاى رده بعدى، از همه راه‏هاى ورود به نا خودآگاه (كه از آنها سخن خواهيم گفت) به بهترين وجه استفاده مى‏كند و هم برنامه‏هايش به گونه‏اى است كه در صورت‏لزوم، ضمير خودآگاه نيزبه‏تاييدوكمك‏آنها مى‏شتابد.
مكانيزمهاى ورود به ناهشيار:
براى ورود به ناهشيار، چهار راه اساسى متصور است كه سه راه آن، طبيعى است و راه چهارم، مصنوعى و نسبتا جديد است. راه اول، برنامه‏ريزيهاى دوران كودكى است، بچه‏ها، هنوز قوه استدلال و تفكر استقرائى ندارند، نمى‏توانند مطالب را با يكديگر مقايسه كنند و خوب و بد آنها را بفهمند، استدلال و عملكردشان، اصولا قياسى است; يعنى اگر بزرگترها گفتند فلان كار خوب است آن را خوب مى‏دانند. لذا دوران كودكى، دوران بسيار با ارزشى است‏براى درست هدايت كردن باورهاى كودكان.
راه دوم، زمان وارد شدن هيجانات شديد مثبت و منفى است. حوادث بزرگى مثل شاديها و ناراحتيهاى ناگهانى و شديد، معمولا درصد زيادى از هشيارى فرد را از بين مى‏برند و به همان نسبت كه هشيارى كم مى‏شود، راه ناهشيار باز مى‏شود و تلقين پذيرى فرد زياد مى‏شود. مثلا به هنگام مرگ ناگهانى بزرگ خانواده، در لحظاتى كه غم و اندوه و افسردگى به اوج رسيده، به طور واضح، افراد خانواده به هر دوست و عزيزى كه مى‏رسند، اظهار مصيبت زدگى مى‏كنند; هر قدر اين مصيبت‏شديدتر باشد، افراد تاثير پذيرترند و اگر از اين موقعيتهاى كليدى ونقاط عطف زندگى، استفاده صحيح و مطلوبى بشود براى هدايت افراد و گروهها و جوامع، تاثيرى بسيار شگرف و عظيم خواهد داشت.
راه سوم عبارت است از تلقين به نفس در حالت هشيارى. بهترين راه تلقين به نفس، اين است كه انسان جملات و مفاهيم خوب و سازنده مثبت را در زمانى مناسب و آرام و همراه با توجه، با صداى بلند براى خودش بيان كند; تفكرات مثبت و سازنده‏اش را برجسته كند، مفاهيم را هميشه به صورت مثبت‏بيان كند، اميدها واطمينانهاى خودش را تقويت كند. اين مسيرى است كه آثار و نتايج‏بسيار ارزشمند آن، مجرب بسيارى از افراد بوده است و اگر افراد و گروه‏ها، برنامه مناسبى در اين جهت داشته باشند، فراوان بهره خواهند برد.
راه چهارم هيپنوتيزم است و راهى است مصنوعى كه در واقع به همان موارد قبلى بازگشت مى‏كند.
با نگاهى گذرا و سريع بر فرهنگ يك جامعه كه خداباورى قرآنى دارد، متوجه خواهيم شد كه چنين جامعه‏اى از هر سه طريق، بهترين و كاملترين استفاده را در جهت هدايت و استكمال افراد و اجتماع مى‏كند.
براى دوران كودكى و تلقين‏پذيرى، دستورات و القائات فراوانى داده مى‏شود. مثلا در دوران جنينى، مادر دعا و قرآن مى‏خواند. به هنگام تولد، در گوش كودكان اذان و اقامه گفته مى‏شود، مهمتر از همه الگوى صحيح خانواده است كه بر اساس خداباورى شكل مى‏گيرد وكودك در ابتداى زندگى، چشم و گوش خود را بر يك جامعه كوچك خداباور باز مى‏كند و الگو مى‏گيرد وشخصيت‏خود را شكل مى‏دهد. در اين جمع كوچك، به نيازهاى كودك توجه كامل مى‏شود، عزت نفس وبزرگ منشى به او القاء مى‏شود. در هفت‏سال اول، براى والدين سيد است و امير; به علم آموزى‏اش چنان اهميت داده شده كه به نقش روى سنگ تشبيه شده است و....
از طريق دوم نيز به بهترين وجه استفاده شده وهيجانات شديد مثبت و منفى، به سوى اهداف سالم وصحيح فرد و جامعه خداباور، سوق داده شده است. به‏هنگام فوت بستگان، فرد عزادار را تنها نمى‏گذارند، او را تا مدت‏ها در حلقه محبت‏خود دارند، زحمت روزانه زندگى را از دوش آنان بر داشته و با آنان همدردى مى‏كنند. افراد، حتى المقدور شخصا مراجعه كرده و به فرد عزادار تسليت مى‏گويند، براى او عزت و طول عمر مسالت مى‏كنند. همه، همراه با تسليت‏گويى از روال زودگذر زندگى دنيوى و باقى بودن زندگى اخروى ياد مى‏كنند. كارهاى نيك و صفات پسنديده فرد متوفى را به زبان مى‏آورند. مراسم خاكسپارى با تشييع جنازه عمومى و نماز ميت و اداى احترام به بازماندگان همراه مى‏شود. موقعيت‏بيمارى نيز مصداق ديگرى از اين نوع است. فرد بيمار، مورد عيادت مكرر واقع مى‏شود. محبتهاى ديگران را دريافت مى‏دارد. رنج‏بيمارى به عنوان كفاره گناهان تلقى مى‏شود.

 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Tehranema Co.