آثار روانى - اجتماعى خداباورى (7)
(885 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(191 بار خوانده شده است)
[1]آثار روانى - اجتماعى خداباورى (7)
86/2/30
در فرهنگ خداباوران، همانگونه كه مار از وستخودش خارج مىشود، بيمار هم از گناهان خود خارج شده و احساس آرامش روانى مىكند و براى بهتر ساختن خود و يا جبران خطاهاى گذشته فرصتى دوباره مىيابد. به بيمار توصيه مىشودكه ارتباط بيشترى با خدا داشته باشد. از او خواسته مىشود كه به عيادت كنندگان دعا كند و وعده استجابت دعا به او داده شده است. موقعيتهاى ترسآور مثل زلزله، آتشفشان، سيل، طوفان و... و مراسم شادى و هيجانات مثبت مثل ازدواج، تولد فرزند، خريد خانه، و زيارت بيت الله الحرام و موقعيتهاى بزرگ زندگى، هر كدام به نوبه خود، همين زمينهها را فراهم كرده و باعث تلقينات و جهت دهىهاى مثبتبه زندگى مىشوند. اگر بخواهيم به همه مصاديق بپردازيم، از حوصله مقاله، بسى فراتر خواهد بود.
طريق سوم نيز به بهترين وجه مورد توجه واقع شده است. سرتا پاى زندگى به هنگام خواب و بيدارى، فعاليت و استراحت، خوبى و بدى، خوشى و ناخوشى پر است از تلقينات خداباورانه كه به طور مستقيم و غير مستقيم بر زندگى فردى و اجتماعى خداباوران اثر مىگذارد. نمازهاى يوميه (فريضه و نافله)، مقدمات و مؤخرات آنها، روزههاى واجب و مستحب، دعاهاى زمانبندى شده با مضامين بلند و مناسب با موقعيتهاى زمانى و مكانى خاص، مراسم خاص مذهبى در اعياد و وفيات مذهبى، شروع هر كار با بسم الله، پايان دادن هر كار با الحمدلله، رفتارهاى مطلوب بين فردى، تجليات اجتماعى بعضى از قوانين و مقررات خداباورانه مثل اجتناب از دروغ و غيبت، تهمت و افتراء، سوءظن و... تجليات عينى بعضى توصيههاى خداباورانه در نهادهاى مختلف مثل; آموزش و پرورش، راديو تلويزيون، مطبوعات و حتى معمارى خاص و تفريحات و ورزشهاى ويژه و... اينها، همه و همه پر است از القائات جهتدار و جهت دهنده زندگى. به طور اجمال مىتوان گفت اگر در جامعهاى نه به طور كامل بلكه فقط قدرى بيش از پنجاه درصد آداب و سنن خداباورانه رعايت و اعمال شود، از تمام در و ديوار خانه و كوچه و بازار و همه افراد و امكنه و ازمنه، بوى خداباورى به مشام خواهد رسيد و القائات خداباورانه، همچون بارانى زلال بر گلستان روان خداباوران باريده وگلبوتههاى عشق و اميد را بارور مىسازند و غنچههاى نورسيده رابه چنان خودشكوفايى بلندى معطر مىسازند كه عطر و رايحه آن، خود بهترين دليل استبر طهارت وزلالى آن باران.
اكنون با اين توضيحات، به خوبى مىتوان پذيرفت فردى كه خداباور است و در يك خانواده و جامعه خداباور زندگى مىكند، در بسيارى از فرايندهاى روانشناسى اجتماعى، تحت تاثير اين نگرش است. اين نگرش، حتى ادراك حسىاش را تحت تاثير خود دارد. كسى كه داراى مرتبه بالايى از اين نگرش است، اگر پيش او از برادر مؤمنش غيبت كنند، او نمىشنود. همانند حضرت امير(ع) كه به هنگام نماز بسيارى از محركات محيطى را ادراك نمىكند ولى آنگاه كه صداى سائل بلند مىشود، ايشان هم مىشنوند و هم ترتيب اثر مىدهند. بسيارى از رزمندگان اسلام در جبهههاى نبرد مجروح ومورد جراحى واقع مىشوند ولى به گونهاى احساس راحتى و آرامش مىكردند كه اطرافيان را تحت تاثير خود قرار مىدادند، نگرش قرانى داشتن در باب خدا، وقتى ادراك حسى را اينگونه تحت تاثير قرار مىدهد، تاثير آن بر ديگر فرايندها سهل است. پيشداورى فرد را كاملا جهت مىدهد، فرد بر اساس معيارهاى هماهنگ با نگرش قرآنىاش پيشداورى مىكند. تبعيض نژادى را روا نمىدارد، افراد را بر اساس فقير و غنى ارزشگذارى نمىكند، تمام نگرشهاى ردههاى بعدى او، تحت تاثير همان نگرش اساسى و عميق است. اصولا شخصيت چنين فردى در چنين جامعهاى با شخصيت افراد در جوامع ديگر، كاملا متفاوت است. تعاملهاى ميان فردىاش، عشق و محبت و صميميت او، پرخاشگرى و غضب او، همه وهمه، جويبارهاى كوچكى است كه از همان رودخانه پرجوش و خروش خداباورىاش منفك شده و جريان پيدا مىكنند. اگر اين خداباورى بر نهادهاى اجتماعى وفرهنگى و سياسى حاكم باشد، افكار عمومى زلال است، مخفى كاريهاى بين رئيس و مرئوس، امير و رعيت وجود ندارد. انگيزشهاى فردى و اجتماعى هماهنگى دارد و... در اين باب مىتوان به نمونههاى الگويى و خوبى كه در شكل داستان انبياء در قرآن براى ما گزارش مىشود، توجه كنيم و درس بياموزيم.
محدوديتهاى حاكم بر تحقيق
محدوديت روش شناختى:
براى اينكه آثار روانى اجتماعى خداباورى را بدست آورده و تبيين نماييم لازم است ابتدا آن آثار را تشخيص داده و آنگاه آنها را به خداباورى منتسب نماييم. به تعبير ديگر، لازم استخداباورى را با مقياسهاى كمى سنجيده و آثار آن را به صورت عينى و كمى شده از همديگر متمايز نماييم. گفته شد كه منظور از خدا، معنى اساسى آن نيست. (چه اينكه اگر معنى اساسى هم مورد نظر بود، باز بدون مشكل نبوديم، چون خداباورى به معنى اساسى را همه افراد، هرچند به صورت ناخودآگاه، دارند و متغيرى كه در همه جا موجود است، نمىشود آثار خاصى را به آن نسبت داد)، بلكه معنى نسبى خدا (يعنى خدا در ميدانهاى معنى شناختى قرآن) مورد نظر است. دو گروه نمونه گواه و آزمايش لازم است و در انتخاب هر دو گروه مشكل داريم; چون نه جامعهاى كه كاملا خالى از خداباورى باشد، داريم تا گروه شاهد را از آن انتخاب نمائيم و نه جامعهاى كه خداباورى قرآنى را به طور كامل داشته باشد تا گروه نمونه آزمايش را از آن انتخاب كنيم. جوامع و گروههاى پيرامون ما، همه سهمى از خداباورى را دارند، پس لازم است ابزارى داشته باشيم كه مراتب خداباورى را از هم تفكيك نمائيم و چنين ابزارى هم نداريم.
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]