شیره جان در کوزه تراوید (4571 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (257 بار خوانده شده است)  شیره جان در کوزه تراوید
86/3/20 صنایع دستی نوعی کار است که در آن لوازم تزیینی و کاربردی تنها با استفاده از دست یا ابزار ساده ساخته میشود.معمولا این کلمه به روش های سنتی ساختن کالاها اطلاق میگردد. استادکاری مخصوص هر یک از این موارد مهمترین ملاک است. چنین چیزهایی اغلب از لحاظ فرهنگی و یا مذهبی فوق العاده هستند. لوازمی که بصورت تولید انبوه و یا با ماشین آلات مختلف ساخته میشوند جز صنایع دستی نیستند.آنچه مقوله صنایع دستی را از هنر کاردستی متمایز میسازد،هدف از ساخته آنهاست. صنایع دستی لوازمی هستند که قرار است مورد استفاده قرار گرفته و کهنه،پوسیده و ماندگار شوند. مورد استفاده آنها بیش از یک تزیین سادهاست. صنایع دستی اغلب کارهای فرهنگی و رسومی تری تلقی میشوند زیرا به عنوان بخشی از ملزومات زندگی روزمره مطرح هستند. درحالی که هنر و کاردستی بیشتر یک فعالیت سرگرمی گونه و یک ارایه بی نقص از یک تکنیک خلاقیت است. از جنبههای عملی انواع مختلف صنایع دستی به دلیل شباهت مورد استفاده همپوشانی زیادی دارند.صنایع دستی در ایران نیز به سه دسته شهری، روستایی و عشایری تقسیم می شود. تولید صنایع دستی شهری، در کارگاه های دایمی صورت می گیرد و فعالیت های عمده شامل خراطی، سبد بافی، شیشه گری، زیلو بافی، نقاشی روی چرم، قالی بافی، سفالگری و چاپ باتیک است. صنایع دستی روستایی و عشایری عموما خانگی و غیر دائمی است و بستگی به فصل دارد. تولید انبوه در شهرها سبب افت کیفیت محصولات شده اما آنچه در روستاها و عشایر ایران تولید می شود، عمدتا برای استفاده روزمره اهالی است و از کیفیت و اصالت بیشتری برخوردار است. صنايع دستي ايران، به عنوان صنعتي مستقل و بومي، شاخصترين هنر كاربردي ايران و يكي از سه قطب برتر صنايع سدتي جهان، ريشههاي عميق و استوار در فرهنگ غني وبارور ايران داشته است. صنعتگران دستي ايران ـ اين پاسداران راستين مردميترين هنر شناخته شده تمامي قرون و اعصار ـ با خلق آثار برجسته و شاهكارهايي از انواع صنايع دستي كه هماكنون زينتبخش گنجينههاي بزرگ و ديگر مراكز هنري جهان است، پيوسته توجه و تحسين بازديدكنندگان و ناقدان آثار فرهنگي را برانگيختهاند. اگرچه با توجه به خصوصيات و ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي صنايع دستي، شايد نتوان تعريف دقيق و پذيرفتني از سوي همه صاحبان ذوق و انديشه براي صنايع دستي ارائه داد، اما از ميان تعريفهاي گوناگوني كه تاكنون از اين «هنر ـ صنعت» ارائه شده، ميتوان دو تعريف زير را كه ضمناً مورد توجه بيشتر استادان قرارگرفته است، مناسبتر دانست. تعريف نخست را در سال 1348 شوراي صنايع دستي ايران وتعريف بعدي را در سال 1362 گروهي از كارشناسان سازمان صنايع دستي ايران به دست دادهاند:اول : «صنايع دستي به آن رشته از صنايع اطلاق ميشود كه تمام يا قسمتي از مراحل ساخت فرآوردههاي آن با دست انجام گرفته و در چهارچوب فرهنگ و بينشهاي فلسفي و ذوق و هنر انسانهاي هر منطقه با توجه به ميراثهاي قومي آنان ساخته و پرداخته ميشود.»دوم : «صنايع دستي به مجموعهاي از «هنر ـ صنعت»ها اطلاق ميشود كه عمدتاً با استفاده از مواد اوليه بومي و انجام قسمتي از مراحل اساسي توليد، به كمك دست و ابزار دستي موجب تهيه و ساخت محصولاتي ميشود كه در هر واحد آن، ذوق هنري و خلاقيت فكري صنعتگر سازنده به نحوي نجلي يافته و همين عامل وجه تمايز اصلي اينگونه محصولات از مصنوعات مشابه ماشيني و كارخانهاي است». ويژگيهاي عمده صنايع دستي به اين شرح است: 1. ضرورت انجام بخشي ازمراحل اساسي توليد با دست وابزار و وسائل ساده و دستي. /2. حضور مؤثر، خلاق، مستقيم و بيواسطه انسان در توليد و شكل بخشيدن به اثر توليدي و امكان ايجاد تنوع و اجراي طرحهاي مختلف در مرحله ساخت اينگونه فرآوردهها. /3. لزوم تأمين بخش عمده مواد اوليه مصرفي (حدود 90 درصد) از منابع داخلي. /4. برخورداري ازكيفيت فرهنگي (ضرورت استفاده از طرحهاي اصيل و بومي و نيز برخورداري آثار، از رنگها و رنگآميزيهاي سنتي). /5. بينيازي از سرمايهگذاري عمده در مقايسه با ديگر صنايع. /6. ناهمانندي و عدم تشابه فرآوردههاي توليدي با يكديگر. / 7. داشتن ارزش افزوده بسيار در مقايسه با ديگر صنايع. / 8. قابليت ايجاد و توسعه در مناطق مختلف (شهر، روستا و حتي در جوامع عشايري). / 9. قابليت انتقال تجربهها، رموز و فنون توليدي به صورت سينه به سينه، مادر و فرزندي، پدر و فرزندي، استاد و شاگردي و سرانجام با بهرهگيري از شيوهها و روشهاي علمي و براساس آموزشهاي مدون در سطح مدارس و دانشگاهها. / 10. بينيازي به كارشناس و متخصص خارجي، با توجه به دراختيار داشتن همه تخصصها و مهارتهاي لازم در داخل. اما صنایع دستی ایران از تنوع بسیرا مطلوب و زیادی برخوردار است.صنایع دستی ایران را در 24 گروه تقسیم بندی کرده اند و این گروه ها « بافتههاي داري،دستبافي (نساجي سنتي)،بافتني،رودوزيهاي سنتي،چاپ هاي سنتي، نمد مالي،سفال گري و سراميك سازي ، شيشه گري ، فرآوردههاي پوست و چرم، محصولات فلزي و آلياژ ، قلمزني، مشبك كاري و حكاكي روي فلزات و آلياژها ،سنگ تراشي و حكاكي روي سنگ ، ريزه كاري و نازك كاري چوب ،حصيربافي،خاتم سازي، معرق كاري ، كاشي گري ، مليله سازي ، مينا کاری، ساخت اشيای مستظرفه و هنري ،زيورآلات و ساخت ديگر فرآوردههاي سنتي» را در بر می گیرد. با نگاهی هب همین لیست بلند بالا می توان دریافت که صنايع دستي ايران از لحاظ تنوع و گونه گوني، در رأس همه كشورهاي جهان قرار دارد و تنوع آن به 150 رشته ميرسد. هر يك از رشتههاي متنوع و گوناگون صنايع دستي ايران، شايسته مبحثي مفصل است و ضروري است كه پيشينه، سير تحول و تطور، چگونگي توليد، طرحها و نقوش و رنگ و رنگآميزي آن به تفصيل شرح داده شود، اما در اين مختصر، تنها به معرفي بيشترچند رشته هنري كه درمجموع از اهميت بيشتري برخوردارند، ميپردازيم. الف ) زيراندازهاي سنتي بيشك درمجموعه صنايع دستي و هنرهاي سنتي ايران، زيراندازها جايگاه شايستهاي دارند.زيراندازهاي سنتي ايران كه شامل حصير زيرانداز، نمدزيرانداز، گليمهاي ساده و سوماك، زيلو، پلاس، گبه و قالي است از گذشتههاي دور تا به امروز، از لحاظ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در بين تمامي صنايع دستي ايران، موقعيت خاصي داشتهاند. اگرچه تاريخ دقيق آغاز گليم بافي در هالهاي از ابهام قرار دارد، اما آثار و مدارك به دست آمده، از آن جمله بقايايي از يك گليم، متعلق به 6000 سال قبل از ميلاد مكشوف در آناتولي تركيه، مؤيد آن است كه اين هنر از هزاران سال پيش رواج داشته است. گليمهاي ايراني به طور كلي به دو دسته تقسيم ميشوند: گليمهايي كه با «شيوه پودگذاري» بافته ميشود، يعني تنها از نخ تار و نخ پود براي بافت آنها استفاده ميشود و نخ پود با عبور از لابلاي نخ تار، طرح موردنظر را به تدريج بر روي گليم به وجود ميآورد و هم چنینگليمهايي كه با «شيوه پود پيچي» بافته ميشود، يعني علاوه بر نخ تار و نخ پود، از پود نازك نيز در بافت گليم استفاده ميكنند و در واقع پود به حالت پيچش از ميان نخهاي تار عبور كرده و سپس با عبور پود نازك و بعد كوبيدن آن با شانه بافندگي، نخهاي تار و پود در هم پيچيده ميشوند.گليمهايي را كه به شيوه نخست بافته ميشود، «گليم ساده» (مينامند و از مهمترين مناطق توليد اين نوع گليم، ميتوان به استانهاي فارس، كردستان، اردبيل، بوشهر، خراسان، كرمانشاه، كهگيلويه و بويراحمد، سمنان و زنجان اشاره كرد. گليمهايي را كه به شيوه پود پيچي بافته ميشود، «گليم سوماك» مينامند و از مهمترين مراكزتوليد آن ميتوان استانهاي كرمان، آذربايجان شرقي، اردبيل، بوشهر، خراسان، كرمانشاه، كهگيلويه و بويراحمد، سمنان و زنجان اشاره كرد.قالي و قالي بافي در ايران نیز دیگر محور مهم زیراندازهای دستی هستند. با كشف «قالي پازيريك» به سال 1949م. به همت «رودنكو» باستانشناس روس، در «بياسك» در منطقه آلتايي نواحي جنوبي سيبري، كه طرحها و نقوش آن، عيناً در ديگر آثار ايراني چون بناي تخت جمشيد نيز به چشم ميخورد، و بنابر نظر هنرشناسان در ايران بافته شده و متعلق به حدود 500 سال قبل از ميلاد، يعني دوره هخامنشي است، در اين نكته كوچكترين ترديدي باقي نماند كه زادگاه هنر بيهمتاي قاليبافي، ايران بوده است.اين فرش، در ابعاد 183×200 سانتيمتر هماكنون در موزه «ارميتاژ» در «سنپطرزبورگ» (= لنينگراد سابق) نگهداري ميشود و با توجه به نوع بافت و تعدد رنگهايش، سابقه بافت قالي در ايران و طبعاً در سطح جهان را به مراتب به بسيار پيشتر از سال 500 قبل از ميلاد مربوط ميكند. اين خود سنده زنده و گويايي است ازهنر و ذوق ايرانيان كه دربسياري از هنرها و دانشها سرآمد و پيشتاز ديگر كشورها بودهاند. «قالي پازيك» در واقع يك «رواسبي» است و بر پايه پژوهشها، به دست يكي از شاهزادگان «سكايي» به فرمانروايي پازيريك هديه شده بوده است. رجشمار اين قالي را نيز 36 برآورد كرده وطرحهاي زيبا و متنوع ايراني آن با رنگهاي سرخ تيره، سبز، آبي، زرد گمرنگ و نارنجي، بر حاشيه و زمينهاش بافته شده است. اين قالي تا به امروز، قديميترين قالي شناخته شده در جهان است، گو اينكه با عنايت به آنچه گفته شد، سابقه قاليبافي به بسيار پيشتر ازتاريخ بافت قالي پازيريك باز ميگردد. قالي ايران در دورههاي پس از دوره هخامنشي نيز همچنان از ارزش و اعتبار برخوردار بوده است، به گونهاي كه در دوران ساسانيان و به ويژه در حكومت خسرو پرويز،از فرش معروف «بهارستان» كه داراي پودي ابريشمين بوده و به زر و سيم و انواع گوهرها نيز آراسته، ياد شده است. فردوسي شاعر بلندآوازه ايران نيز در شاهنامه، از فرش به عنوان يكي از هدايايي كه شاه كابل براي سام پدر زال فرستاد، ياد ميكند. به اعتقاد صاحبنظران، قالي ايران داراي سه ويژگي بارز و برجسته بوده و هست: استفاده از پشم مرغوب و مناسب به صورت خامه در بافت قالي، طرحهاي بديع، زيبا و استثنايي و رنگهاي دلپذيري كه حاصل رنگرزي خامه يا ابريشم با مواد طبيعي به ويژه مواد رنگزاي گياهي است. بخش قابل توجهي از توليد سالانه قالي را قاليهاي حداكثر با رجشمار 35 تشكيل ميدهد كه نه تنها در بازار داخلي بلكه در بازارهاي بينالمللي نيز خواستاران فراوان دارد و تحقيقات به عمل آمده، نشان ميدهد كه پشم گوسفندان ايراني به خاطر جعد، ضخامت و طول الياف، مناسبترين پشم براي توليد چنين قاليهايي است و اين برتري ميتواند همچنان حفظ شود. قالي برخلاف گليم، معمولاً با نقشه بافته ميشود و بر روي نقشه كه در واقع دستور كاربافنده به هنگام بافت قالي است، طرحها و نقوش سنتي با رنگآميزي موردنظر به صورت چهارخانههاي كوچك، ترسيم شده است.قالي در 28000 روستا، در تمامي مناطق عشايري و در همه شهرهاي كشورمان بافته ميشود و براساس سرشماري سال 1373 مركز آمار ايران، در كشورمان 988/571/1 نفر زن و 890/307 نفر مرد و جمعاً 878/879/1 نفر به كار بافت قالي مشغول بودهاند. در باره ميزان جمعيت بهرهمند ازقالي بايد گفت كه با احتساب مشاغل جنبي و مرتبط با قالي كه شمار آن را تا 35 شغل شامل بافندگي، رنگرزي، طراحي، نقاشي و رفوگري، ساخت دار و ابزار و غيره برآورد كردهاند، ميتوان رقم آن را در حدود 10-8 ميليون نفر برآورد كه به صورت مستقيم يا غيرمستيم و به گونه اصلي يا جنبي از قاليبافي ارتزاق ميكنند يا آنكه قالي، تأمينكننده بخشي از معيشت آنهاست. ميزان توليد قالي در سال 1373، حدود 5/7 ميليون مترمربع وميزان توليد ساير زيراندازها (انواع گليم، زيلو، پلاس و غيره) نيز حدود يك ميليون مترمربع برآورد شده است، بنابراين ميتوان گفت كه توليد سالانه فرش در ايران در سال مذكور، حدود 5/8 ميليون مترمربع بوده است، ولي صاحبنظران توان توليد فرش ايران را سالانه ميان 12 تا 15 ميليون مترمربع برآورد ميكنند.در سال 1373، ايران با صدور 2/36 هزار تن قالي، به ارزش بيش از 2 ميليارد دلار توانسته است بيشترين سهم يعني حدود 31 درصد سهم بازارجهاني فرش دستباف را به خود اختصاص دهد. مهمترين مراكز قالي بافي ايران مناطق آذربايجان، اصفهان، كاشان، خراسان، كردستان، اراك، كرمان، فارس، چهار محال و بختياري و تركمن صحراست، ولي ميدانيم كه حتي در كمتر روستاي كوچكي است كه قالي بافته نشود و دار قالي در آن برپا نباشد. ب ) فلز و فلزكاري آثار فلزي مربوط به هزارههاي چهارم و پنجم قبل از ميلاد كه از «تپه سيلك» كاشان به دست آمده و به عنوان كهنترين اشياء مسي شناخته شده، گواهي است بر پيشينه و قدمت ديرينه فلزكاري در ايران. نخستين ساختههاي فلزي، ازمس، شامل آلات جنگي نظير خنجر، ابزار كشاورزي چون داس و برخي وسايل روزمره بوده كه از همان آغاز معمولاً طرحها، نقوش و تزييناتي بر آن اجرا ميشده است. فلز، به سبب دوام، قابليت ذوب و تورق، قدرت چكش خواري و امكان شكلپذيري، مورد توجه صنعتگران دوران ايران باستان قرار گرفت و از آن، افزون بر وسايل مصرفي و روزمره، زيورآلات باارزش و آثار گرانبهايي نيزساخته و پرداخته ميشد كه از ارزندهترين آنها ميتوان به «جامهاي مارليك»، مكشوف در منطقه «رحمت آباد رودبار» گيلان اشاره كرد. همچنين آثار مفرغي لرستان كه مربوط به هزارههاي دوم و اول پيش از ميلاد است، از جمله آثار شاخص فلزي ايران و جهان محسوب ميشود. درخشانترين اعصار فلز در ایران به دوره سلجوقي و دوره صفوي مربوط ميشود. طي دورانهاي مذكور، آثار بسيار باارزشي از فلز به صورت ساخت، حكاكي، مشبك كاري از مس، برنج و مفرغ ساخته شده كه نمونههايي از آن هم اينك درگنجينههاي داخلي و خارج از كشور نگهداري ميشود. در حال حاضر رشتههاي مختلف هنر فلزكاري، بخشي از هنرهاي سنتي و صنايع دستي ايران را تشكيل ميدهند كه مهمترين آنها عبارتند از: چكشكاري روي فلز، قلمزني، مليلهكاري، طلاكوبي روي فولاد، ميناكاري، چاقوسازي و ساخت قلمتراش، فيروزهكوبي، قفل سازي، ساخت زيورآلات و ضريح سازي اما هنر قلمزنی سرآمد همه ی آنهاست.هنر تراش، نَقر، ايجاد و انتقال طرحها و نقشهاي سنتي بر فلز در اثر ضربات چكش بر قلمهاي مختلف را «قلمزني» ميگويند. در اين هنر، پس از تهيه زيرساخت كه از جنس طلا، نقره، آلياژ و بيشتر از مس است، طرح را روي بدنه كار ميكشند (گاه استاد قلمزن با شروع قلمزني طرح را كه حاصل ابتكار خود اوست، مستقيماً بر زير ساخت پياده ميكند) و با ضربات چكش كه بر قلم فرود ميآيد طرح بر بدنه نقش ميبندد. تعداد قلمهايي كه در نوك آنها، خرده نقشها و طرحهاي سنتي را حك كردهاند، بيش از 120 قلم شمردهاند؛ گواينكه استادان طراز اول قلمزني، براي تنوع بخشيدن به كارها و نوآوري و ابتكار در آثارشان، قلمهاي خاصي براي كار خود آماده ميكنند يا بلافاصله طرحي را كه در ذهن دارند، بر روي كار قلم ميزنند. امروزه قلمزني ايران در شهراصفهان، طنين استوارتري دارد و استادان برجسته كه گاه كارآموختگان از استادان قديمي ظرف همين سالهاي اخير هستند، هر يك با شيوههاي كاري، ابداعات وطرحهاي خاص و ريزهكاريهاي ويژه خود شهرت بسزايي يافتهاند. مليلهكاري هم یکی از هنرهای خاصی دست ایرانی هاست که به حاصل كار با طلا يا نقرهاي می گویند.در ملیله کاری طلا و نقره را به صورت مفتولهاي باريكي درآمده، ولي با صرف وقت و دقت بسيار و مهارت و هنرمندي مليلهكار، بر مبناي شيء يا محصول موردنظر و با بهرهگيري از طرحها و نقوش سنتي به هم پيوند و ارتباط يافتهاند. قديميترين اشياء مليله ايران به گفته بيشتر محققان، به سالهاي 550 تا 330 پيش از ميلاد تعلق دارد. طي سالهاي 330 تا 224 پيش از ميلاد نيز ساخت مصنوعات مليله در ايران رواج چشمگيري داشته و آثار به دست آمده در «دورا اورپوس» گواه آن است كه توليد فرآوردههايي از مفتول نقره طي سنوات ياد شده، در ايران رايج بوده است. آرثر پوپ، ايرانشناس معروف در كتاب شاهكارهاي هنر ايران ضمن اشاره به زرگري و نقرهكاري، درسالهاي بعد از ظهور دين مبين اسلام، به مليلهكاريهايي كه از منطقه ري به دست آمده و به قرن دوازدهم ميلادي تعلق دارد، اشاره كرده است. از آنجا كه بيشتر اشياء مليله ايراني، اعم از طلا و نقره براي استفاده دوباره ازفلز آن، ذوب شده، نمونههاي زيادي هم اينك در دسترس ما نيست و تنها از دوره قاجار به اين سو ميتوان سر قليانها، گيرههاي استكان، سيني و گوشوارههايي از مليله را ديد كه بخشي از آنها در موزههاي داخلي و خارجي و بخشي ديگر در مجموعههاي خصوصي يا نزد خانوادهها نگهداري ميشود. در حال حاضر مليلهكاري، صرفنظر از شهرتهران كه صنعتگران مليلهكار آن بيشتر در زمينه ساخت جواهرات آن هم از طلا فعاليت ميكنند، در شهرهاي زنجان، اصفهان و تبريز هم رواج دارد. مینا کاری را هم می توان یکی دیگر از هنرهای ایرانی در این بخش دانشت.اگرچه ازهنر ميناكاري ايران، پيش از قرن دهم قمري نمونههاي قابل ملاحظهاي از لحاظ تعداد برجاي نمانده است، اما آنچه كه از بررسي معدود آثار باقي مانده و نظرات محققان به دست ميآيد آن است كه سابقه ميناكاري در ايران به هزاره دوم پيش از ميلاد ميرسد. پوپ، ايرانشناس نامدار، سابقه ميناكاري را تا 1500 پيش از ميلاد ميداند و از ميناكاري با عنوان «هنر درخشان آتش و خاك» ياد ميكند. اصول هنرميناكاري كه آن را «مينياتور بر روي آتش» نيز نام نهادهاند و شامل يك سلسله فعل و انفعالات پيچيده است، بر پايه تزيين فلزات به ويژه فلزات قيمتي نظير طلا و نقره و همچنين فلز مس با رنگهاي مينايي قرار دارد. اين رنگهاي مينايي عبارت است از اكسيدهاي فلزي كه آن را با مواد شيشهاي مخلوط ميكنند و پس از قراردادن بر روي فلز در كوره پخته ميشود. ميناكاري را ضمناً ميتوان يك «هنر آزمايشگاهي» نيز به شمار آورد، زيرا براي دسترسي به اين پديده هنري، ضرورت دارد تا فعل و انفعالات شيميايي خاص با دقت تمام و با مهار آتش و حرارت صورت پذيرد و در اينجاست كه نقش هنرمند ميناكار، كه ميبايست در تمامي مراحل توليد اين محصول حضوري مؤثر و با دقت و توجهي خاص داشته باشد معلوم ميشود. ساخت زيورآلات هم در ايران از دوره مادها و از هزاره دوم پيش از ميلاد مرسوم و متداول بوده، ولي امروزه زيباترين و كاملترين زينتآلات از نظر طرح و نقش، ظرافت و زيبايي و دقت، از آن تركمنهاست. زنان تركمن، چنين تزييناتي را جزئي از لباس و پوشاك سنتي خود محسوب ميكنند وحتي افراد مسنتر آنها، استفاده از آن را نشانهاي از اقتدار و وقار خود در خانواده ميدانند. به هر حال براي ساخت زيورآلات سنتي كه امروزه بيشتر درشهرهاي گنبدكاوس و استانهاي كردستان، سيستان و بلوچستان، خراسان و هرمزگان توليد ميشود، از طلا و نقره و نگينهاي شيشهاي رنگين استفاده ميشود و زرگراني كه كارگاههاي آنها در شهرها قرار دارد، چنين زيورآلاتي را كه حتي انواع خاصي از آن به نام «پيشانيبند» براي تزيين اسب به هنگام اعياد و جشنها كاربرد دارد، ساخته و پرداخته ميكنند. اين نكه نيز گفتني است كه در حال حاضر جواهرسازان شهرهاي بزرگ كه بيشتر كارشان ساخت زيورآلات جديد براي زنان ساكن شهرهاست، معمولاً از طرحهاي زيورآلات دورههاي ايران باستان، استفاده ميكنند و اين در مجموع موجب استقبال بيشتر از سوي متقاضيان ميشود. ج ) هنرهاي چوبي : در هنرهایی که ایرانیان روی چوب به حراج می گذارند باید ابتدا از همه به خاتم سازي اشاره کرد.خاتم، هنر آراستن سطح اشياء چوبي، به صورتي شبيه موزاييك با مثلثهاي كوچك، سه پهلو برابر يا دو پهلو برابر چوبي، استخواني يا فلزي است كه لااقل از حدود 400 سال پيش به اين سو، در برخي از شهرهاي كشورمان و بيشتر در شيراز و اصفهان رواج داشته ودارد. كهنترين نمونههاي خاتم كه تاكنون به دست ما رسيده، از دوره صفويه است، ولي آثار و مداركي نيز به دست آمده كه نشان ميدهد اين هنراز زمان ديلميان در كشورمان وجود داشته است. خاتم سازي از جمله صنايع دستي است كه توليد آن درسطح جهاني، منحصر به ايران است، زيرا اگر چه در برخي ازكشورها نظير سوريه و لبنان، كارهايي ازنوع موزاييك ساخته ميشود، كه به خاتم شباهت دارد، ولي در حقيقت اين هنر از آن ايران است و براساس مدارك موجود، زادگاه آن نيز شهر شيرازبوده است.منبت كاري روی چوب هم دیگر هنر این بخش را شمال می شود.اين «هنر ـ صنعت» پرپيشينه، سرشار از شگفتيهاي هنري است و دستاندركاران آن از مواد اوليه ارزان و فراوان، محصولات گرانبها و هنري بسيار جالب به وجود ميآورند، «منبتكاري» است. اين هنر از گذشتههاي دور در ايران رواج داشته و عليرغم دوام ناپايدارچوب در برابر عوامل جوّي، در كاخها، صندوقچههاي روي مقابر، منابر مسجد و غيره كه ازروزگاران قديم بجاي مانده، دليل روشني بر گستردگي اين هنر و رونق و رواج آن در ادوارمختلف در كشورمان، به شمار ميروند. منبتكاري، كه سابقه آن درايران بنابراسناد و مدارك موجود و اظهارنظر محققان به بيش از 1500 سال ميرسد، هنري است مشتمل بر حكاكي و كندهكاري بر روي چوب براساس نقشهاي دقيق كه با بهرهگيري از ابزاري ساده، ولي با هنر هنرمندي صبور و دقيق موجوديت مييابد. قديميترين اثر منبت موجود كه تاريخ نيمه اول قرن سوم قمري را بر خود دارد، لنگه دري چوبي است متعلق به مسجد جامع عتيق شيراز كه در دوره عمرو بن ليث صفاري ساخته شده و داراي زيرسازي از چوب تبريزي است و روي آن با خلالهايي از چوب گردو و نقوش پنج ضلعي بسيار زيبايي زينت شده است. پس از آن، بايد به يك سر در منبت كاري شده از چوب كاج اشاره كنيم كه مربوط به قرن چهارم قمري است و روي آن با ظرافت كامل، خطوط كوفي با قطري حدود سه سانتيمتر كندهكاري شده است.معرق کاری روی چوب هم تنه به تنه منبت کری می زند.این هنر اگر چه در هند پديد آمد، اما از روزگاران بسيار دور به ايران راه يافت و هنرمندان و صنعتگران ايراني تكميلكننده و گسترشدهنده آن بودهاند. ماده اوليه و عمده موردنيازمعرقسازان، چوب است، ولي طي سالهاي اخير، به ويژه استفاده از صدف، فلز و استخوان نيز در اين رشته هنري مرسوم و متداول شده است. د ) شيشهگري
درتعريف شيشه گفته شده است: «شيشه جسمي است شفاف و حاكي ماوراء و شكننده. شيشه مخلوطي است از سليكاتهاي قليايي كه از ذوب و سپس شكل دادن آنها با دست يا قالب، پديد ميآيد و از آنجا كه شيشه داراي شكل هندسي نيست، ميتوان آن را به شكلهاي دلخواه در آورد.» شيشه را نخستين بار و پيش از هزاره چهارم پيش از ميلاد فينيقيها ساختند و سپس ملل و اقوام ديگر چون مصريان، ايرانيان،هنديان و ديگران نيز موفق به ساخت شيشه شدند.ظرف شيشهاي به رنگ زرد صدفي با زينتي شبيه به خطوط شكسته موجدار (مكشوف در يكي از گورستانهاي لرستان) يك گردنبند شيشهاي متعلق به 2250 سال پيش از ميلاد كه داراي دانههاي آبي رنگ است (متعلق به ناحيه شمال غربي ايران) قطعات شيشهاي مايل به سبزي كه دركاوشهاي باستانشناسي در لرستان، شوش و حسنلوبه دست آمده است و همچنين ديگر قطعهها و نمونههاي ديگر كه به هزارههاي سوم و دوم پيش از ميلاد تعلق دارد و حتي نمونههاي اندكي از آنها در موزه آبگينه و سفالينه تهران هم موجود است، نشانگرقدمت اين صنعت ارزنده و اين هنر اصيل در كشور ماست. جامهاي بلورين و دكمههاي ظريف شيشهاي به جاي مانده از دوره هخامنشي، نمونههايي از شيشههاي دميده در قالب و قطعههاي زيباي شيشهاي كه به گونهاي هنرمندانه تراش داده شدهاند، همگي به دوران ايران باستان تعلق دارند و حاكي است از رونق و اعتبار شيشهگري از آغاز تاريخ مدون ايران تا قرن هفتم میلادی.قرون پنجم تا هفتم قمري را ميبايد اوج صنعت شيشهگري در ايران به حساب آورد، زيرا در دوران مذكور، صنعتگران به شيوههاي جديدي روي آوردند و استفاده از قالبهاي گوناگون با نقوش برجسته و فرو رفته را رواج داده و حك و تراش روي شيشه را نيز براي غناي كارشان به خدمت گرفتند. در همين دوران است كه نقاشيهاي گوناگون از قبيل گلهاي تزييني، شكل جانوران و استفاده از اشعار و آيات قرآن با رنگهاي متنوع، به عنوان عاملي مكمل وارد شيشهگري دستي ايران ميشود. در دوره صفويه نيز ظروف مختلف شيشهاي در مناطق مختلف ايران چون اصفهان، شيراز، گرگان و جاهاي ديگر ساخته ميشد كه نمونههاي متعددي از آن در موزهها و ديگرمراكزهنري در ايران و ساير ممالك جهان موجود است. در حال حاضر، حدود 35 كارگاه تنها براي توليد شيشه دست ساز و حدود 30 كارگاه شيشه قالبي سازو دست سازو در مجموع حدود 65 كارگاه شيشهگري تنها درشهر تهران به كار توليد انواع و اقسام محصولات شيشهاي ميپردازند كه ضمن حجم چشمگير توليد در سال، توانستهاند با تهيه و عرضه انواع و اقسام فرآوردههاي شيشهاي مصرفي و تزييني و به ويژه شيشههاي واجد ارزشهاي هنري، مشتاقان بسياري در داخل و خارج كشور به دست آورند. حتي شيشه دست ساز ايران نيز در زمره يكي از اقلام صادراتي صنايع دستي قرار گرفته است و اكنون با شيشههاي دست ساز ديگركشورها رقابت ميكند. هـ) سفالگري و سراميك سازي يكي از قديميترين صنايع بشري، سفالگري است كه به اعتقاد بيشتر محققان و نيز به پشتوانه اشياء به دست آمده ازكاوشهاي باستانشناسي، زادگاه آن ايران بوده و ازكشورمان به ديگر نقاط جهان راه يافته است. به اعتقاد گيرشمن، ايرانشناس و محقق برجسته فرانسوي، نخستين نمونههاي اشياء سفالين، به ساكنان كوهستانهاي بختياري تعلق دارد كه حدود 8000 پيش از ميلاد و بدون استفاده از چرخ سفالگري ساخته شده است. از نمونههاي به دست آمده ميتوان دريافت كه در آن زمان، سفالسازان از كوره پخت سفال نيز بياطلاع بودهاند و احتمالاً ظروف سفالين را در كنارهمان آتشي كه براي پختن گوشت شكارمهيا ميكردند ميپختند. سفالينههاي دوران مورد بحث، به تقليد از سبدهاي بافته شده با تركه درختان ساخته شده و در بسياري موارد، سبد به صورت قالبي براي ساخت ظروف سفالين به كار رفته است. افزون بر آن و ضمن كاوشهاي باستانشناسي، آثار باارزشي از منطقه اسماعيلآباد، خوروين، تپه سيلك، شوش و غيره به دست آمده كه به هزارههاي ششم، پنجم و چهارم پيش از ميلاد تعلق دارد. اين اشياء گاه نقشهاي ساده و طرحهاي زيبايي بر پيكر دارند. در 3500 پيش از ميلاد با اختراع چرخ ساده سفالگري و استفاده از آن در شكل بخشيدن به ظروف سفالين، تحولي جديد در اين صنعت به وجود آمد و موجب شد تا محصولات از نظر شكل متنوع تر و از نظر ساخت ظريفتر شود و توليد آن نيز افزايش يابد. از شوش سفالهايي متعلق به 2700 سال پيش از ميلاد به دست آمده است كه به يقين، با چرخهاي كامل سفالگري توليد و در حرارتي مناسب (حدود 1000 درجه سانتيگراد) پخته شدهاند منظور ازسفال، بدنههايي است كه با خاكهاي ثانويه، كه در اثر جابهجايي خلوص كمتري دارند و درجه پخت آنها نيزكمتر است، مثل خاك رس ساخته ميشوند. سراميك به بدنههايي گفته ميشود كه از خاكهاي اوليه، كه به سبب ثابت بودن محل خاك از خلوص بيشتر و درجه پخت بالاتري برخوردارند، مثل كائولين و خاك سفيد ساخته ميشوند.گفتني است كه واژههاي «سفال» و «سفالينه» كه اهل فن و در موارد كلي ديگر، آن را به كار ميبرند، بر هر نوع بدنه اطلاق ميشود. به دنبال تكميل چرخهاي سفالگري، تحول ديگري در اين صنعت به وقوع پيوست و صنعتگران سفالساز موفق به تهيه انواع لعاب قليايي و تزيين ظروف با آن شدند. لعاب عبارت است از لايه نازك سيليكاتي كه براي افزايش مقاومت و قابليتهاي مصرفي، زيبايي و جلوگيري از نفوذ رطوبت، سطح داخلي يا خارجي يا سطوح داخلي و خارجي يك بدنه سفالي يا سراميكي را پوشش ميدهد و داراي سه نوع قليايي، سربي، فريت است. در حدود 1500 پيش از ميلاد، به سبب گسترش فلزكاري و تهيه انواع ظروف از فلز، ساخت ظروف سفالين تا حدودي از رونق و رواج پيشين افتاد و بيشترين تلاش به ويژه در دوره هخامنشي مصروف توليد آجرهاي لعابدار ميشد كه نمونههايي از آن در كاخ آپادانا و كاخ شوش مورد استفاده قرار گرفته و ضمن كاوشهاي باستانشناسي به دست آمده است.از حدود 12 ق. به تدريج از رونق سفالگري ايران كاسته شد و اين زوال تدريجي همچنان و تا قرن كنوني ادامه يافته است؛ گو اينكه محصولات سفال و سراميك همچنان در مناطق مختلف توليد و حتي درزندگي روزمره مردم ايران نيز نقش داشته است. در حال حاضر، توليد سفال، سراميك و كاشي در مناطق مختلفي از كشورمان به شيوههاي گوناگون از آن جمله با بهرهگيري از چرخ سفالگري رواج دارد و طي سالهاي پس ازپيروزي انقلاب اسلامي، شاهد رونق سفالگري رواج دارد و طي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، شاهد رونق سفالگري در مناطقي مانند لالجين همدان، ميبد يزد و تهران بودهايم. اين «هنر ـ صنعت» در ديگرمراكز مهم توليد، مانند مند گناباد، كلاگر محله جويبار، تبريز، زنوز، اصفهان، شهرضا، نطنز، سياهكل لاهيجان و… كماكان به حيات خود ادامه داده است.
|