امروز چه روزي است؟ (592 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (214 بار خوانده شده است)  امروز چه روزي است؟ 86/3/20
آرزو پاك دست زنان هنرمند صنايعدستي كاركردهتر از مردان است. چشمشان كمسوتر، دلشان صبورتر، لبخندشان كمرنگتر اما اميدواريشان چندبرابر!برايشان تفاوتي ندارد زندگي چه زماني روي خوش به آنها نشان ميدهد، تنها به روزي دلخوشاند كه كودك آغوششان حتي براي لحظهاي به آنها لبخند بزند. كارشناسان بر اين باورند كه هزينههاي سرسامآور زندگي، درآمدهاي اندك و وسوسه افراد براي بهدست آوردن پول سريع به دليل برطرف كردن نيازها، يكي از دلايل عمده گريز مردان از حوزه كاري است كه براي به سود رسيدن در آن، بايد ماهها و شايد سالها صبوري كرد.مزدشان بسيار ناچيز است، خودشان هم ميدانند، اما چارهاي پيش رويشان نيست. درخانهاي كه عقرب زير ننوي كودكانشان وول ميزند، مارمولكهاي كوچك و بزرگ بر در و ديوارش رژه ميروند، ديسك كمرشان عود ميكند، براي درمان بايد 2 و نيم ميليون تومان پول بپردازند و كابوس اين مبلغ رهايشان نميكند، چاره ديگري جز صبوري پيدا نميكنند. پس محكومند بخندند و با تلخ و شيرين بسازند تا وقتي كسي ناآشنا به ديدارشان ميرود، تواني براي درخواست كمك از او را داشته باشند.از قاليبافان گرفته تا نگارگران، سفالگران، گليمبافان، دوزندگان رودوزيهاي سنتي و ... همه در يك فكرند:" بيمه ما چه ميشود؟ ما زود ازكارافتاده ميشويم!" آنها حتي بيمار شدنشان را فراموش كردهاند، چون ميدانند بيمه تنها به درد دوران بازنشستگي و دريافت حداقل مزد از كارافتادگي ميخورد و بس! با اين حال وقتي قصد گلهگذاري از مسؤولان امر دارند، باز هم ميخندند:" به آقايان بگوييد كسي كه هنر هنرمندان را بزخري ميكند و پولش هم از پارو بالا ميرود و تازه با همين دسترنجهاي ماست كه نام خود را در كشورهاي مختلف دنيا به ثبت ميرساند، چرا بايد به خاطر صادر كردن مال هنرمندان، از دولت جايزه بگيرد؟" آنان وقت گفتن اين جملات، دستشان را به كمر ميزنند، نه از سر جسارت، بلكه از شدت ضعف و درد تا بگويند دردشان تمامي ندارد چرا كه هميشه نيشي هست كه قادر به گزيدنشان باشد.خوب ميدانند كه هنرآشنايان شيفته لباسهاي رنگ رنگشان هستند و ميدانند هنردوستان شهري حتي اگر قرار باشد تنها براي يك هفته به شيوه آنان زندگي كنند، صبوريشان را از كف ميدهند و پا به فرار ميگذارند. شايد به همين خاطر است كه با استفاده از هواي تميز و شادابي پارچههاي رنگي لباسشان حاضر ميشوند در كنار يك آدم شهري بايستند و با او يك عكس يادگاري بگيرند تا حداقل وقتي او عكس يادگارياش را به كسي نشان داد و حسرت بيننده را برانگيخت، حرفي براي گفتن زندگي طاقت فرساي هنرمندان بومي سرزمينش داشتهباشد.اما اين تمام مشكلات هنرمندان ايراني نيست، شايد بخش كوچكي از مشكلات آنان هم نباشد، سختي بر ايشان بيداد ميكند و حتي از كوچكترين اخبار پيرامونيشان هم بيخبرند. هنرمند ساده روستايي نميداند امروز چه روزي است. شايد ترتيب شنبه تا جمعهاش را نيز از ياد بردهباشد. او نميداند امروز چه روزي است! نميداند كه امروز عدهاي دور هم جمع شدهاند تا همايشي به نام "نخستين همايش مالكيتهاي معنوي و صنايعدستي ايران" را براي جاودانه كردن هنر دستانش برگزار كنند.شايد او تا سال ديگر هم بيخبر بماند از اين موضوع، زيرا تا اين همايش به نتيجه برسد و تأثيراتش شامل حال او شود، ممكن است ثبت آثار هنرمندان نيز به ورطه فراموشي بيافتد. اما مهم اين نيست كه هنرمند روستايي يا عشاير وسيله ارتباط جمعي ندارد يا با كاغذ روزنامه بيگانه است و يا حتي پيك خبر رسانش ترجيح ميدهد بعضي اخبار را به او نرساند. مهم اين است كه او هميشه معنوي است و تنها مالكيت او در زندگانياش همين مالكيت معنوي اوست. پس بيهوده نيست اگر بگوييم: " توفيق قرين تو باد كه سرشار از رنگي و تازگي." |