
[1]يانگوم،گردشگر بزرگ
86/3/20
احسان مهرابي
در روزگاراني نه خيلي دور و نه خيلي نزديك، تنها شناخت ايرانيان از كره جنوبي به رقابتهاي آسيايي و فوتبال باز ميگشت، اما همين شناخت هم كامل نبود. در آن زمانها، براي ايرانيان تميز چهره كرهايها از چينيها و ژاپنيها ميسر نبود، چه آنان بيشتر ژاپنيها را در جعبه جادوي خود ديده بودند و از ژاپنيها نيز بيشتر اوشين نامي را ميشناختند. اما دوران گذشته و در تلويزيون ايران اوشين جاي خود را به دختر زردتبار ديگري ميدهد با اين تفاوت كه او از شبه جزيره كره ميآيد. اين روزها جمعه ايرانيان را كرهايها پر كردهاند و نه تنها خود كه غذاهاي خود را چون نماد فرهنگي اين كشور پيش روي چشمان حيرتزده مردم كشور به نمايش ميگذارند. اوشين اينك پس از سالها براي خود رقيبي ميبيند كه يانگوم نام دارد، دختري در آشپزخانه. اين مجموعه و اين توجه اما به ايران محدود نميشود.
مجموعه تلويزيوني "جواهري در قصر" با نام اصلي "يانگوم بزرگ" در سالهاي اخير يكي از پرمخاطبترين مجموعههاي تلويزيوني دنيا بوده و همه كشورهاي آسيايي را به تماشاي كرهايها واداشته است. اين سريال براي هر صنفي از جهتي مورد توجه است. فيلمسازان به تحليل فيلمنامه فيلم مينشينند و تماشاگران نيز در تعقيب سرنوشت يانگوم هستند. اما اصطلاحي كه به شوخي و جدي درباره اين فيلم باب ميشود، غذاست. غذاهايي با چاشني كره. برخي از تهرانيها براي هوس و تجربه هم كه شده يك بار به رستوران چيني رفتهاند، اما شايد اين بار در فكر تجربه كردن سوپ لاكپشتي باشند كه كرهايها ميپزند. اين سريال يك نماد تبليغات موفق كرهاي است، كاركردي كه تبليغات غير مستقيم در آن ايفا ميكند، يكي از موثرترين اهرمهاست و بيجهت نيست كه جاذبههاي كشور كره به يكباره اين همه مورد توجه عموم قرار گرفته است. نه در جاذبههاي باستاني كره كه براي جاذبههاي غذايي اين كشور شايد سالهاي سال هزينه مستقيم نياز بود تا مردمان كشورهاي ديگر با نام آنها آشنا شوند، اما اينك يانگوم بزرگ به خوبي توانسته جايي بالاتر از هر تبليغي دست و پا كند و در ذهن بسياري از مردم جهان، كرهايها را از چينيها و ژاپنيها تفكيك كرده به ديگران بازشناسد.
جواهري در قصر هر چند كه نشاني از امروز كره نيست و براي مخاطب خود ترسيم نميكند كه اين كشور يكي از ثروتمندترين كشورها در زمينه ساخت اتومبيل است، همان حس نوستالژيكي كه با مخاطب خود برقرار ميكند كافي است تا او را به شناخت بيشتر كره ترغيب كند. كرهايها ميتوانند با داستاني كليشه اما نوستالژيك و آميزهاي از عشق و نفرت انساني كشورشان را چنين به جهانيان باز شناسند اما ايران باستان با اين قدمت تاريخي و افسانهها و داستانهاي جذاب قديم و جديد، با اين همه هنر و صنعت دستساز آيا نميتواند داستاني داشته باشد كه ايران را دوباره به جهانيان معرفي كند.