(4018 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (122 بار خوانده شده است)
86/01/26 خوشههاي صنعتي: راهبرد اساسي ايجاد مزيتهاي منطقهاي در كشور و نقش دولت در گسترش آنها مهندس روحا... ايزدخواه كارشناس مركز مطالعات تكنولوژي دانشگاه صنعتي شريف Izadkhah@Gmailcom چكيده: خوشههاي صنعتي نوعي الگوي سازماندهي صنعتي است كه طي دهههاي اخير به عنوان يكي از راهبردهاي نوين توسعه منطقهاي در ادبيات توسعه صنعتي وارد شده است. ايجاد خوشههاي صنعتي بخصوص در كشورهايي كه از انبوه بنگاههاي كوچك و متوسط برخوردارند اثربخشي زيادي در ارتقاي توانمنديهاي صنعتي و فناوري داشته است. اتخاذ اين راهبرد مستلزم توجه به مسائل و معضلات كنوني كشور و الزاماتي است كه در اين مقاله بدانها اشاره ميشود. از جمله اين مسائل ميتوان به ضعف فرهنگ همكاري، ضعف آمايش سرزمين،فقدان نهادها و موسسات پشتيبان و غيره اشاره كرد. همچنين در زمينه الزامات توسعه خوشههاي صنعتي ميتوان به لزوم ايجاد چشمانداز و استراتژي بلندمدت، حمايتهاي انتخابي دولت، ايجاد حلقههاي مفقوده و تقويت آنها، توسه دانش در خوشهها، گسترش فرهنگ همكاري توام با رقابت و غيره اشاره داشت. 1- مقدمه مطالعات نشان ميدهد كه رشد و توسعه صنايع بدون طراحي و اجراي استراتژي مناسب مقدور نميباشد. يكي از مهمترين استراتژيهاي توسعه صنايع مخصوصا صنايع كوچك و متوسط، ايجاد خوشههاي صنعتي است. الگوي خوشههاي صنعتي يكي از الگوهاي نوين توسعه است كه از 3 دهه پيش مورد توجه محققين توسعه اقتصادي قرار گرفته است. تجربيات كشورهايي مانند ايالات متحده، كانادا، ايتاليا، هند، ژاپن، استراليا، انگلستان و غيره، بيانگر موفقيت اين رويكرد در توسعه صنعتي است. همچنين سازمانهاي جهاني مانند يونيدو، برنامههاي توسعه مبتني بر رويكرد شبكهها و خوشههاي صنعتي را مورد تاكيد قرار دادهاند. امروزه بسياري از كشورهاي توسعه يافته از استراتژي توسعه خوشههاي صنعتي بهره ميبرند. مهد خوشههاي صنعتي كشور ايتاليا بوده است كه از دهه 1970 توجه صاحبنظران را به خود جلب كرد. در اين كشور خوشههاي صنعتي در زمينه صنعت چوب و مبلمان،سراميك، پارچهبافي، چرم و نظاير آنها توسعه يافته و به موفقترين نواحي صنعتي در دنيا تبديل شده است. پس از انتشار نتايج تحقيقات و مطالعات محققين، سازمانهاي بينالمللي و وابسته به سازمان ملل، خوشه صنعتي را به عنوان الگوي توسعه منطقهاي در بسياري از نقاط جهان مطرح نمودند. از آن زمان بسياري از كشورهاي آمريكاي جنوبي و شمالي و كشورهاي اروپايي با اعمال تغييراتي (جهت تطبيق آن با شرايط خاص منطقهاي خود) اين مدل توسعه را بكار گرفتند. در ايران نيز با توجه به تعداد قابل توجه بنگاههاي توليدي كوچك در گرايشهاي مختلف توليدي، راهاندازي خوشههاي صنعتي، استراتژي قابل تاملي است كه براي اولين بار با تاسيس سازمان صنايع كوچك و متوسط به طور رسمي در كشور مطرح شد. در اغلب استانهاي كشورمان مزيتهاي رقابتي زيادي در زمينه توليدات بنگاههاي اقتصادي و صنعتي كوچك و متوسط در رشتههاي مختلف صنعتي همچون صنايع غذايي، چرم، صنايع معدني (مانند سنگ)، مبلمان، نساجي، شيلات، و غيره وجود دارد. اما فعاليتهاي اين صنايع، ارزش افزوده بالايي براي منطقههاي خود به همراه نداشته است. مطالعات داخلي نشان داده است در حال حاضر بهترين و مناسبترين استراتژي براي توسعه مناطق كشور كه متكي بر افزايش توليدات و صادرات صنعتي آنها باشد راهاندازي خوشههاي صنعتي است. 2- تعريف خوشههاي صنعتي سازمان جهاني يونيدو خوشه صنعتي را اين گونه تعريف ميكند: «خوشه بيانگر تمركز حوزهاي و جغرافيايي صنايع است كه مجموعهاي از محصولات مكمل يا مرتبط را توليد كرده و به فروش ميرسانند و همچنين با چالشها و فرصتهاي مشتركي روبرو هستند». از نظر مايكل پورتر- كه نامآورترين چهره علمي در زمينه خوشههاي صنعتي است- خوشه صنعتي عبارت است از: «تمركز جغرافيايي شركتها و صنايع رقيب، مكمل و يا وابسته به هم كه با يكديگر روابط تجاري داشته يا نياز مشتركي به تواناييهاي خاص، تكنولوژي و زيرساختها دارند. اعضاي خوشه ممكن است به طور مستقيم با هم رقابت داشته باشند، فراهم آورنده وروديهاي ديگر اعضا و يا خريدار خروجيهاي اعضاي ديگر باشند». به طور كلي، خوشه صنعتي عبارت است از مجموعهاي همگن از صنايع كه در مناطق جغرافيايي به سبب وجود مزيتهاي خاص و يا سرمايههاي قوام يافته اجتماعي چون فن و مهارت، با اهداف اقتصادي شكل گرفته و همكاري توام با رقابت با يكديگر دارند. وجه تمايز خوشههاي صنعتي با صنايع كوچك سازمان نيافته و منفرد در اين است كه با ساماندهي صنايع پراكنده در خوشههاي صنعتي و با تكيه بر دانش فني و محلي، ميتوان اين صنايع را تبديل به اقتصادهاي برونگرا و صادركننده در مقياسهاي انبوه كرد. از طرف ديگر تفاوت اصلي خوشهها با نظام توليد انبوه در آن است كه آنها برعكس توليدكنندگان با مقياس انبوه، علاوه بر رعايت استانداردهاي كيفي بالا، از تنوع و تعدد محصولات در كنار مقياس بالا نيز بهرهمند هستند كه به آن،مدل «تخصصيابي منعطف» ميگويند. از ديگر شاخصهاي قابل توجه در اين الگو وجود همكاري بين بنگاهها، توام با رقابت است. بدين ترتيب اين صنايع براي هر چه تخصصيتر كردن امور، اقدام به تكميل زنجيره تامين و توليد ميكنند كه از اهميت استراتژيكي برخوردار است. اين شكل سازماندهي صنعتي نياز به همكاري قابل توجه صنايع داشته و خدمات پيش و پس «صنعت محوري» را طلب ميكند. به عبارت بهتر ارتباطات پسين و پيشين درون يك صنعت، نقش تعيينكنندهاي در شكلگيري خوشهها دارد. از طرف ديگر صنايعي كه در عرض هم فعالند اگر چه براي رسيدن به مقياس قابل رقابت در سطح جهاني با يكديگر همكاري و معاضدت دارند ولي براي حفظ بازار محصولات خود ناچار از رقابت با يكديگر در زمينه نوآوري در فرآيند و محصول هستند. بنابراين آنها در حلقههاي توليد با ارزش افزوده بالا چون طراحي و نوآوري در طول زنجيره با يكديگر در رقابتند. در تمثيل كوتاهي ميتوان خوشه را به يك بدن يا موجود زندهاي تشبيه نمود: هنگامي كه اجزاي بدن مانند قلب، مغز، جهاز هاضمه، دست،پا، زبان و نظاير آن با هم فعال هستند، با يكديگر همبستگي داشته و هماهنگ عمل ميكنند. خوشهها، معنا و مفهوم انساني آگاه، قدرتمند، پويا و متحول را متبلور ميسازند كه خيلي كاراتر از مجموعهاي است كه در كنار هم بوده ولي ارتباطات، هماهنگي و روح در آن نباشد. 3- انواع خوشههاي صنعتي طبقهبنديهاي مختلفي از خوشهها صورت گرفته است كه به چند نمونه از مشهورترين آنها در زير اشاره ميشود: 1- هويت خوشه: اين دستهبندي بر دو گونه است: خوشه صنعتي و خوشه تكنولوژي. به عنوان مثال، خوشه كفش، خوشه ابزار جراحي و خوشه صنايع غذايي، خوشههاي صنعتي هستند، اما خوشه IT و خوشه بيوتكنولوژي از نوع خوشه تكنولوژي ميباشند. 2- دستهبندي براساس حوزه عملكرد خوشه: خوشه ملي، خوشه منطقهاي، خوشه استاني و غيره. 3- خوشههاي صادرات محور يا درونگرا: اين تقسيمبندي براساس بازار محصولات خوشه انجام ميشود كه يا مرتبط با بازارهاي خارجي است يا محدود به يك منطقه خاص. 4- وابستگي يا عدم وابستگي به يك نشان تجاري: ممكن است تنها يك نشان تجاري در خوشه حاكم باشد؛ در اين صورت تمام بنگاههاي خوشه تحت آن نام تجاري فعاليت خواهند كرد. در غير اين صورت نامهاي تجاري متعددي بر روي محصولات خوشه قرار خواهد گرفت. به عنوان نمونه شركت نايك كه در زمينه كفش، البسه و لوازم ورزشي فعاليت دارد خوشهاي با يك نام تجاري است. 5- زنجيره ارزش يا خزانه كار: يكي از معروفترين نوع دستهبنديهاي خوشه است. در نوع اول اين دستهبندي، واحدها به صورت عمودي در زنجيره توليد با يكديگر ارتباط داده- ستانده دارند. در نوع دوم، به علت تمركز جغرافيايي خوشه با اعضايي كه در يك حوزه و يا زنجيره توليد فعال هستند، زمينه و بازار كار تخصصي و حرفهاي ويژهاي ايجاد ميشود كه اولا نيروي كار ماهر را از نواحي ديگر جلب ميكند و ثانيا خدمات آموزشي ويژه براي پرورش استادكاران مرتبط با خوشه را به گونهاي فراهم ميسازند كه در بازار به وفور يافت ميشود و واحد توليدي نيازي به جستجوي كارگران مورد نياز ندارند و همچنين كارگران به علت رقابت نه تنها ادعا و توقع افزايش دائمي و يا ناگهاني دستمزدها را ندارند بلكه به عنوان نيروي كار ارزان و با حقوق غيرتورمي در دسترس هستند. ثالثا واحدهاي توليدي، نيازي به هزينه سرمايهگذاري خاصي براي تعليم و پرورش استعدادها و مهارتها نداشته و به راحتي از قدرت انتخاب كارگران مورد نياز از بازار كار برخوردارند. از سوي ديگر، در اين نوع خوشهها از دست دادن كارگران و استادكاران ماهر، فاجعهاي جبرانناپذير نيست بلكه كارفرما به آساني قادر به جايگزين كردن آنها است. 6- تقسيمبندي خوشهها براساس چرخه عمر: خوشههاي نوپا، بالغ، رشد يافته، پير و ايستا نوعي ديگر از طبقهبندي براي خوشههاست كه مبناي آن بيشتر به زمان و مراحل عمر خوشه برميگردد. 7- نوع وابستگي: خوشههاي تحت حمايت دولت، خوشههاي وابسته به صنايع بزرگ، خوشههاي وابسته به سازمانهاي بازرگاني و خوشههاي آزاد يا طبيعي، نوعي ديگر از طبقهبندي خوشههاي صنعتي است. در دستهبندي ديگري خوشهها را از ديدگاه وابستگي در قالب «خوشه وابسته به مصرف نهايي» و خوشه «وابسته به توليد نهايي» ارزيابي ميكنند. (2000Mytelka and Farinelli,) 4- ويژگيهاي كليدي و منافع خوشههاي صنعتي چگونه خوشهسازي ميتواند سبب بهينهسازي رشد اقتصادي شود و روند پيشرفت فني را متوجه بنگاههاي كوچك و متوسط (SMEs) نمايد؟ اين گونه سازمانهاي صنعتي مسيرهاي پيشرفتي را براي SMEs پيشنهاد و ارائه ميدهند كه با خط مشي هاي ايجاد شغل در بخش غيررسمي و سياستهاي سنتي توسعه SME متفاوت است. در كشورهاي پيشرفته صنعتي، خوشهها نقش محوري و مركزي در چارچوب سازمان صنعتي به ويژه «تخصص قابل انعطاف» و «رقابت جديد» دارند. (piore & Sabel 1984,Best 1992) اشميتز (1990) معتقد است اين گونه از سازمانهاي صنعتي ممكن است براي SME هايي كه از نيروي كار مازاد در كشورهاي در حال توسعه برخوردارند مهم باشد. اين امر در بازنگري خوشههاي شركتهاي كوچك در جنوب ايتاليا اثبات شد. به نظر ميرسد چنين سازمانهاي صنعتي باعث ميشوند كه SMEs نوعي امكان رقابت را پيدا كنند كه به نيروي كار ارزان وابسته نيست. چرا كه رشد خوشهها براساس چارچوب مضاعفي است كه اصطلاحا مسير بالا (نوآوري از لحاظ تكنيكي و كيفيت) و مسير پايين (نيروي كار ارزان و ايستا از لحاظ تكنيكي) ناميده ميشود. خوشهها، SME هايي را پرورش ميدهند كه حداقل داراي مزاياي اقتصادي بيروني شامل صرفهجوييهاي ناشي از مقياس و فرصتهاي متعدد باشند. همكاري و تشريك مساعي بين عوامل دروني خوشهها و شبكهها به دليل مشاركت در اطلاعات، منابع و معلومات، اظهارنظرات فني و ديگر اشكال فعاليت مشترك، موجب كاهش هزينهها در معاملات و بهينهسازي رقابت است كه منجر به تسريع يادگيري و نوآوري فني ميشود. شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد ارتباطات درون سازماني كه توسط خوشهسازي به وجود آمده، پتانسيل رشد بهتري را براي SME فراهم ميكند و در واقع باعث رشد رقابت و استمرار آن ميشود. اگر خوشههاي صنعتي پتانسيلي را براي SMEs فراهم نمايند كه بتوانند روشهاي توليد و محصولات خود را بهينه ساخته و در بازارهاي داخلي رقابت كنند، سوالاتي مطرح ميشود از جمله اينكه مشخصه چنين سازمانهاي صنعتي چيست؟ و چگونه همكاري بين شركتهاي مختلف و ديگر عوامل مانند عرضهكنندگان، پيمانكاران فرعي، ارائهدهندگان خدمات و خريداران صورت ميگيرد؟ چگونه آموزش فني و ابتكارات بهينهسازي ميشوند؟ نقش بخش خصوصي به ويژه اتحاديههاي تجاري و يا مراكز خدماتي عمومي همراه با موسسات عمومي و سياستهاي دولت در توسعه خوشهها چيست؟ در پاسخ به اين سوالات بايد منافع حاصل از خوشهسازي را بررسي نماييم. مايچ (1999) ضمن اشاره به اينكه خوشههاي صنعتي راه موثري در رسيدن به رشد اقتصادي است، منافع حاصل از تشكيل خوشههاي صنعتي را به صورت زير دستهبندي و تشريح ميكند: 1- منافع براي توسعه پايدار اقتصادي: خوشههاي صنعتي به بخش عمومي كمك ميكنند كه به طور كاراتري تخصيص بهينه منابع را كنترل نمايد. در واقع خوشه صنعتي رابطه دولت را با صنايع زياد نموده و لذا موجب استفاده مناسبتر از منابع شده و به توسعه پايدار كمك مينمايد. 2- منافع براي بخش عمومي: با وجود خوشه صنعتي، سازمانهاي موجود در جامعه ميتوانند خدمات خود را به گروه بزرگتري و به صورت كاراتري ارائه دهند. مثلا خدمات آموزشي ترويجي و زيرساختي، راحتتر انجام ميشود. از طرف ديگر بعضي از بنگاههاي موجود در خوشه قابليت كمك به ارائه اين خدمات را دارند. به عنوان مثال يك يا چندعضو خوشه ممكن است بتوانند آموزش ساير اعضاي خوشه را به عهده بگيرند. 3- منافع براي تاسيس يا استقرار صنايع: خوشه ميتواند با تاكيد بر نيازهاي صنعتي، بخش خصوصي و دولتي را به برآورده شدن خواستههاي خود ترغيب نمايد. همچنين بنگاههاي موجود در خوشه ميتوانند با تخصص يافتن، بالا بردن قدرت چانهزني، دسترسي مناسبتر به منابع و داشتن شبكه اطلاعات و اخبار تخصصي، به استقرار مناسبتر صنايع كمك نمايند. 4- منافع براي سرمايهگذاري در نيروي انساني: خوشه ميتواند با ترغيب موسسات علمي، نيروي مورد نياز خود را به طور تخصص يافتهتري در اختيار بگيرد. در واقع خوشهها موجب سرمايهگذاري بيشتر در نيروي انساني ميشوند. 5- منافع براي اجتماع: با وجود خوشه، موسسات خدماتي بهتر ميتوانند خدمات خود را ارائه دهند. مثلا تامين اجتماعي و ساير سازمانهاي خدماتي ميتوانند راحتتر نيروي كار را مورد حمايت قرار داده و باعث رشد و توزيع مناسبتر درآمد در جامعه شوند. همچنين باركلي و هنري (2002) معتقدند خوشههاي صنعتي چهار مزيت را براي كشور ايجاد مينمايند: 1- وجود خوشههاي صنعتي به توسعه و بهرهبرداري بيشتر از پتانسيل موجود در صنعت كمك ميكند. 2- ضريب فزاينده تاثير يك بنگاه درون خوشه، خيلي بيشتر از وضعيتي است كه بنگاه به تنهايي فعاليت نمايد؛ يعني تاثيرات غيرمستقيم بيشتري را در منطقه ايجاد مينمايد. 3. وقتي بنگاهها در داخل خوشه قرار ميگيرند قابليت استخدام نيروي كار براي آنها افزايش مييابد. 4. خوشههاي صنعتي نسبت به ساير تشكلها يا بنگاههاي مجتمع، توان و تمايل بيشتري به گردهم آوردن بنگاها و پيوند آنها با يكديگر دارند. همچنين بررسيهاي انجام شده توسط محققين ديگر نشان داده كه خوشههاي صنعتي منجر به ايجاد مزاياي متعدد ديگري ميشوند كه بعضي از آنها در ذيل آمده است: 5. خوشه با همكاري بنگاههاي موجود در آن به بازارهاي جديد دست پيدا كرده و هزينهها را كاهش ميدهد. 6. بهرهوري و قدرت رقابت، با تشكيل خوشه در بنگاههاي موجود افزايش مييابد. 7. بنگاههاي كوچك طي همكاري با واحدهاي بزرگ امكان استفاده از تسهيلات آنها را پيدا مينمايند. 8. خوشه منجر به رشد اقتصاد محلي و تشويق سرمايهگذاري در منطقه ميشود. 9. همكاري موثرتري به واسطه وجود خوشه بين بخش خصوصي و دولتي شكل ميگيرد. 10. خوشه صنعتي منجر به شناسايي بيشتر صنعت موردنظر و افزايش احتمال جذب سرمايهگذاري خارجي ميگردد. -5 بررسي توسعه خوشههاي صنعتي در كشور 5-1- مسايل ومعضلات: شكل دادن به خوشههاي صنعتي، به معناي ايجاد شرايط مساعد در جهت كنار هم قرار گرفتن واقعي يا مجازي واحدهاي مرتبط و ايجاد حلقههاي همافزايي در ميان آنها، از جمله راهبردهاي موفق در توسعه منطقهاي و نهايتا توسعه ملي محسوب ميشود. در اين ميان بايد توجه داشت كه نگاه صرفا محلي و منطقهاي به خوشهها و بيتوجهي به ارتباطات بين آنها و يا جايگاه خوشههاي صنعتي در نظام صنعتي اقتصادي كشور، بحث خوشههاي صنعتي را در كشور ابتر خواهد گذاشت. نخستين قدم در مسير توسعه خوشههاي صنعتي در مناطق مستعد كشور، اقدام به شناسايي مشكلات و تنگناهايي است كه در سطوح مختلف، ايجاد و توسعه خوشههاي صنعتي و يا به عبارت ديگر، فرآيند خوشهسازي را با مشكل مواجه ميسازد: 1. يكي از اساسيترين اين مشكلات، ضعف فرهنگ همكاري و كار گروهي در كشور است. اين مساله امكان نزديكي و اعتمادسازي بين عاملان اقتصادي را با مشكل مواجه ميسازد. حل اين معضل به فرهنگسازي و معرفي منافع گسترده حاصل از همكاري احتياج دارد كه تا كنون به صورت جدي به آن توجه نشده است. 2. مساله ديگر ضعف مطالعات بومشناسي و آمايش منطقهاي در كشور است كه حل آن نيز به فعال كردن دانشگاهها و تربيت نيروي انساني در اين جهت احتياج دارد. 3. مساله ديگر، عدم برخورداري از زيرساختهاي لازم در جهت توسعه خوشههاي صنعتي در كشور است. ما هنوز بر روي تعريف صنايع كوچك و متوسط يا متولي اين بخش عظيم از صنعت كشور، در سطح نظام اجرايي كشور به يك جمعبندي نرسيدهايم و همين مساله موجب پارهاي ناهماهنگيها و موازيكاريها شده است. از طرف ديگر توسعه خوشههاي صنعتي به يك متولي و سياستگذار واحد نياز دارد و به نظر ميرسد بهترين پيشنهاد در اين باره آن است كه سازمان مديريت و برنامهريزي، اختيارات لازم جهت ايجاد و توسعه خوشههاي صنعتي را به يك سازمان خاص تفويض كند يا آنكه راسا هدايت و هماهنگي اين مساله را در كنار نهادهاي مختلف برعهده گيرد. 4. علاوه بر اين با توجه به وجود انواع مختلفي از خوشههاي صنعتي (نظير خوشههاي مبتني بر فناوريهاي پيشرفته يا خوشههايي كه در آنها بر صنايع كاربر تاكيد ميشود)، لازم است با ملاحظه شرايط خاص كشور، نوع خوشههاي صنعتي متناسب با وضعيت ايران، تعيين شود. اينها مجموعه زيرساختهاي اداري است كه به عنوان مقدمه و گام نخست در اجراي طرحهاي خوشههاي صنعتي در كشور ميبايست مورد اهتمام قرار گيرند. 5-2. الزامات: براي توسعه خوشههاي صنعتي در كشور، لازم است از نگاه ذرهاي كنوني كه قادر نيست با ايجاد حلقههاي همافزايي، توان خوشههاي صنعتي را در خدمت توسعه يكديگر و نهايتا در جهت توسعه ملي قرار دهد فراتر رفته و با ايجاد يك حركت عمومي در بين مسوولان و سياستگذاران كشور، مجموعه حمايتها و ابزارهاي عمراني، مالياتي، قانوني و در يك جمله تمام توان و امكانات دولت را در خدمت پيشبرد اين هدف قرار داد. در اين زمينه بايد اقدامات زير صورت گيرد: 1. تدوين استراتژي بلندمدت خوشهسازي: اولا بايد بر اساس يك راهبرد كلي و بلندمدت، جايگاه اساسي خوشهها در نظام صنعت كشور تعريف شده و با يك عزم عمومي و ملي و در قالب يك طرح كلي كه همه امكانات دولتي را در جهتي خاص بسيج ميكند، موانع توسعه خوشههاي صنعتي در كشور مرتفع گردد. ثانيا بايد جايگاه خوشههاي صنعتي در سياست صنعتي كشور تعيين شود. يعني ما در سطح ملي به روشني بدانيم كه كدام بخش از توليدات يا خدمات بايد در خوشهها شكل بگيرد و مسير زماني و اولويتهاي توسعه آنها نيز مشخص گردد. همچنين نقش دولت در اين زمينه روشن باشد؛ آيا دولت خود به توسعه خوشهها اقدام ميكند (نگاه بالا به پايين) و يا اينكه صرفا نقش حمايتكننده و پشتيباني بيطرف را دارد كه از شبهخوشههاي موجود در كشور حمايت ميكند. 2. ساماندهي صنايع موجود: ايجاد خوشههاي صنعتي به دو عامل احتياج دارد: يكي تلاش براي تمركز جغرافيايي واحدهاي همگن و ديگري اتخاذ تدابيري در جهت ايجاد ارتباط و همافزايي اين بنگاهها و سازمان دادن به آنها در قالب مجموعهاي واحد. با توجه به وجود خوشههاي جنيني و ناقص در بسياري از مناطق كشور به نظر ميرسد، اقدام در جهت سازماندهي اين واحدها در قالب خوشههاي صنعتي از طريق اعطاي كمكهاي مشاورهاي و ايجاد نهادهاي خدماتي و پشتيبان ميتواند به رشد اين مجموعهها و افزايش ارتباطات همافزايي بين آنها بيانجامد. بنابراين نخستين اقدام لازم براي توسعه خوشههاي صنعتي در كشور، كمك به سامان يافتن واحدهاي موجود در قالب يك خوشه صنعتي است. علاوه بر اين در برخي موارد، ايجاد شهركهاي فناوري تخصصي ميتواند به تمركز واحدها و ايجاد ارتباطات موثر در مسير توسعه هر بنگاه در نهايت توسعه كل مجموعه كمك كند. 3. گسترش رقابت توام با همكاري: ما براي موفقيت در بازارهاي داخلي و خارجي احتياج به ايجاد دو چيز داريم: رقابت و همكاري؛ كه هر دو هماكنون در ساختار صنعت كشور موجود نيست. در ادبيات اصطلاحا گفته ميشود؛ رقابت براي همكاري و همكاري براي رقابت. هريك بدون ديگري ناكارآمد است. مسئله اصلي، سازماندهي همكاريها و تعاملات اقتصادي و صنعتي است؛ البته با حفظ و تقويت رقابت. شعار امروز اين است كه "يا شبكه يا هيچچيز". ديگر، فعاليتهاي منتزع و منفرد، نميتوانند متضمن توسعه اقتصادي باشند. انگيزه اصلي در خوشه صنعتي اين است كه به همافزايي برسيم و اين كار مستلزم اين است كه نيروي انساني مبادله شود، دانش مبادله شود و تكنولوژي منتشر شود كه اينها همان همكاري و تعامل بين بنگاهها را معنا ميدهد. 4. ارتباط صنايع جامع (مادر) و خوشهسازي: يكي از خاستگاههاي مهم خوشهسازي، صنايع جامع يا مادر است. صنايع جامع، آنهايي هستند كه باتعداد وسيعي از تكنولوژيها سروكار دارند، مقدار حجم و قطعات مور استفاده در آنها بسيار است و با صنايع ديگر ارتباطات زيادي دارند. به عبارت ديگر، اين صنايع لوكوموتيو حركت بسياري از صنايع ديگر است. صنايع جامع را گاهي صنايع تكنولوژي بزرگ نيز ميگويند، البته نه به معناي بزرگي فيزيكي بلكه از جهت تعداد و گستردگي تكنولوژيهاي مرتبط با اين صنايع. اين صنايع، عمدتا بازار بزرگ و مطمئني دارند. تعداد اين گونه صنايع زياد نيست و عمدتا صنايع بخش حمل و نقل ميباشند، از جمله صنعت خودرو، صنعت هوافضا و صنعت دريا. از اين منظر هماكنون صنايع خودرو و هوافضا، در جهان به شدت مورد توجه ميباشند. (البته ميتوان به صنايع مسكن و نفت و گاز نيز اشاره كرد كه در كشورمان بسيار مطرح است.) در كشور ما هماكنون صنعت خودرو به حدي رسيده است كه ميتوان گفت تمام بازيگران قابل تعريف در اين صنعت را در خود جاي داده است و اين موفقيت بزرگي محسوب ميشود. 5. خوشهسازي با رويكرد هدفگيري: راهبرد خوشهسازي در كشور ما بايد با توجه به رويكرد "هدفگيري انتخابي" باشد؛ يعني دولت تصميم بگيرد در چه صنايعي و در چه مناطقي ميخواهد خوشهسازي شود يا خوشههاي موجود، مورد حمايت قرار گيرند. از آنجا كه هدف از اين راهبرد بايد ايجاد و گسترش مزيتهاي رقابتي كشور و افزايش صادرات باشد نميتوان از هرنوع خوشهاي حمايت كرد و منابع محدود را به همه خوشهها تخصيص داد. لذا انتخاب نوع و ويژگيهاي خوشههاي مورد حمايت دولت بسيار مهم خواهد بود؛ چرا كه اين چشماندازسازي، در هدايت صنايع و سرمايهگذاران نقشي حياتي خواهد داشت. 6. براي توسعه خوشهسازي در كشور نياز به "اقدامات توانافزا" داريم: براي پيادهسازي سياست خوشهسازي، نياز به يكسري اقدامات زيربنايي و زيرساختها داريم كه بخشي از اين اقدامات را اقدامات توانافزا تشكيل ميدهند. مثلا ايجاد مراكز رشد و پاركهاي فناوري، جزء اقدامات توانافزا است. البته اين بدان معنا نيست كه به انكوباتورها اكتفا كنيم و همه تخممرغهايمان را در اين سبد بگذاريم! اقدامات ديگري هم لازم است. از آن طرف هم ميتوان گفت اگر پارك و انكوباتور با رويكرد خوشهسازي جهتگيري نشود به شكست ميانجامد. انكوباتورها سكوي پرش به سمت شهركهاي تحقيقاتي و فناوري ( يا همان پاركها) هستند و شهركهاي تحقيقاتي نيز ميتواند عضوي از يك خوشه باشند. سياستهاي تاسيس انكوباتور و پارك، نهايتا بايد به خوشهسازي منجر شود. هم اكنون در كشور، فضاي رقابتي وجود ندارد و اين نهادها ميتوانند شركتها را براي رقابتمندي آماده سازند. تا اين مراكز پا نگيرند، شركتهاي صنعتي مدرن و رقابتپذير، رونق نخواهند گرفت. 7. دانشي كردن خوشهها الزامي است: اساس خوشهسازي يعني چشمانداز و ارزشهاي مشترك بين بنگاهها، تجمع فيزيكي بنگاهها به تنهايي كافي نيست و بايد داراي روابط ارزشآفرين و انسجامزا باشند. بنياديترين ارزش در خوشهسازي، سرريز دانش است. به عبارت ديگر ايجاد اقتصاد دانشبنيان، متكي بر ايجاد خوشههاي دانشبنيان است. 8. توجه به فاكتورهاي موفقيت خوشه: فاكتورهاي اساسي موفقيت خوشههاي صنعتي عبارتند از: ترسيم يك چشمانداز عمومي و مشترك، ايجاد اعتماد و هماهنگي ميان بنگاهها، توصيه بهترين الگوها و تجربههاي موفق، بهينهسازي چارچوب همكاري بين بخشهاي خصوصي، دولتي و مردمي (تشكلها و نهادهاي اجتماعي)، بهينهسازي بهرهبرداري از منابع موجود، ايجاد انگيزه در بخش خصوصي، توانمندسازي بنگاهها، استفاده از دانشها و ابزارهاي پيشرفته و كارآمد، حفظ "خود مديريتي" و استقلال مالي بنگاهها (خودگرداني) و نهايتا وارد كردن بنگاههاي كوچك در زنجيره جهاني ارزش. -6 نتيجهگيري در اين مقاله به بررسي مسائل مهمي پيرامون راهبرد خوشهسازي پرداختيم كه شامل تعريف، انواع، ويژگيها، معضلات و الزامات راهاندازي خوشههاي صنعتي ميشود. با دقت در اين مباحث درمييابيم كه هم اكنون خوشهسازي در كشور اگر نگوييم كاراترين راهبرد در توسعه صنعتي است يقينا يكي از محوريترين راهبردهاي ممكن خواهد بود كه متاسفانه به اندازه راهبردهاي ديگري (همچون توسعه سرمايهگذاري خارجي و ايجاد بنگاههاي بزرگ) مورد توجه نبوده است. از آنجا كه يكي از مهمترين اهداف ايجاد مراكز رشد و پاركها توسعه بنگاههاي كوچك و متوسط و در نتيجه توسعه منطقهاي است، بايد توجه نمود كه اين سياست بايد در راستاي هدف غايي يعني ايجاد توانمنديهاي صنعتي منطقهاي و مزيتهاي رقابتي پايدار در اين مناطق باشد. لذا اگر بپذيريم كه ايجاد خوشههاي صنعتي، راهبرد موثر و كارايي در توسعه منطقهاي است بايد سياست ايجاد و گسترش پاركها و مراكز رشد نيز در مسير تحقق اين راهبرد باشد. مراجع [1]خوشههاي صنعتي، مترجم: دكتر جهانگير مجيدي، شركت شهركهاي صنعتي ايران، 1381. [2] ندوي، خالد، 1995، شبكهها و خوشههاي صنعتي (مطالعه موردي رشد SME و نوآوري)، ترجمه: سازمان صنايع كوچك ايران، 1381. [3] مطالب منتشر شده بر روي سايت اينترنتي «مركز مطالعات تكنولوژي دانشگاه صنعتي شريف»، 1382. www.Techstudies.org/Industrial Policy [4] طرح تحقيقاتي خوشه صنعت مبلمان همدان، دكتر داوود مجتهد، شركت شهركهاي صنعتي همدان، 1382. [5] طرح تحقيقاتي خوشه صنعت شيلات هرمزگان، دكتر اسماعيلي و همكاران، شركت شهركهاي صنعتي هرمزگان، 1382.