امروز: ۱۴۰۳ پنج شنبه ۴ مرداد | Thursday 25 Jul 2024 | اِلخَميس ١٨ محرم ١٤٤٦
مصاحبه اختصاصی با آقای دکتر کاوه فرهادی به مناسبت روز ملی کارآفرینی؛
از فتوت نامه‌ها تا کارآفرینی فتوتی

قسمت سوم

- با توجه به چهار حالت دانش که فرمودید، فرآیند غالب مدیریت دانش در آسیای جنوب شرقی و ایران چیست؟
نوناکا تلاش زیادی کرد تا ثابت کند، فرآیند غالب در آسیای جنوب شرقی دانش ضمنی به دانش عینی است. بنده هم در حال تلاش هستم و همچنان این تلاش را ادامه می دهم که ثابت کنم ،فرآیند غالب در ایران احتمالا چه فرآیندی است. متفکران مدیریت دانش در آمریکا معتقدند، آن فرآیندی در آمریکای شمالی غالب است که دانش عینی به دانش عینی است. پس اگر به این نتیجه رسیدیم که فرآیند غالب در ایران دانش ضمنی به دانش ضمنی و سینه به سینه است ، آیا نباید در آکادمی خود بازنگری کنیم؟ آیا نباید به جای رفتن به سراغ مدارسی که کپی پیست فرآیندهای مدیریت دانشی دیگر به سراغ مدارسی رفت که به انسان تجربه زیستن آموزش بدهد؟ به انسان مواجه با طبیعت یاد بدهد؟ شعر یاد بدهد؟ 
آقای نوناکا اعتقاد دارد که دانش ضمنی باید با رویکردی فردی کشف شود. یعنی فرد باید خودش دانش ضمنی خود را کشف کند یا در چالش هایی که دارد، دانش ضمنی خود را کشف کند. آقای بلومور، هر جا که قرار است در مفاهیم کشفی اتفاق بیفتد به سراغ تعامل می رود. چه نگاهش فیزیکی باشد یا اجتماعی یا مجرد باشد، وی حتی به عالم مجردات هم با رویکرد تعامل نگاه می کند. 
دانش پنهان فرد به دانش آشکار فرد برابر است با آشکارسازی. یعنی دانش ضمنی تبدیل به دانش عینی می شود. باید دانش آشکار فرد به دانش آشکار جمع تبدیل شود. اینجا نیاز به تعامل و گفت و شنود داریم، اینجا در فرهنگ غرب نیاز به کارگروهی داریم و در فرهنگ ایرانی نیاز به یاریگری با همه ی اقسام خودیاری هم یاری و دگریاری داریم. اینجا نیاز به فتوت داریم. حالا باید این دانش آشکار جمعی را دوباره تبدیل به دانش پنهان جمعی شود. یعنی ژاپنی ها، نتیجه ی علم و مدل های استراتژیک و رقابتی را از غرب درون سازی و آن را تبدیل به استراتژی اقیانوس آبی می کنند. ژاپنی ها مدل ها از حالت رقابتی به مدل های کاملا مشارکتی تبدیل می نمایند. اتفاقا در آن خلق ایده هم وجود دارد. دانش آشکار جمعی تبدیل به دانش پنهان جمعی می شود و دوباره این دانش پنهان جمعی تبدیل به دانش پنهان فردی می شود. در واقع در تک تک افراد هم رسوخ می کند.  سپس مجددا، این چرخه تکرار می شود. زمانی که دانش ضمنی جمعی تبدیل به دانش ضمنی فردی می شود، مجددا دانش پنهان برای هر فرد منحصر به فرد است. برعکس آمریکای شمالی که امنیت شغلی پایین تر از 6 درصد است در ژاپن امنیت شغلی بالای 90 درصد است. چون ژاپنی ها معتقدند، حتی یک آبدارچی را نباید از سازمان بیرون انداخت به علت این که، آبدارچی دارای دانش پنهان منحصر به فرد خود است. اگر وی، پنج سال در سازمان کار کرده است، کلی از دانش ضمنی جمعی و سازمانی و نهادی در وی انباشت شده است. اگر 10 سال کار کرده، منحصر به فردتر شده است. بنابر این اجازه نداریم کسی را حذف کنیم، پس حذف هر کسی یعنی حذف یک دانش ضمنی منحصربه فرد.

- لطفا مقداری درباره خواستگاه آنتروپرنشر، 
مکتب اتریش و فرد گرایی توضیح دهید؟ 
برخی گمان می کنند ،آنچه درباره فلسفه یونان گفته شد، مربوط به گذشته است و امروز دیگر چنین برداشتی وجود ندارد. ناگریزیم به بستری بپردازیم که ارزش آفرینی و کارآفرینی در آن شکل گرفته است. با دوران روشن گری انسان از طریق کار بر بیگانگی از جهان فائق آمد و طبیعت را به صورت میانجی مناسبی برای تحول نفس خویش در می آورد. 
در ابتدا نگاهی به بستر کاری فردگرا در غرب - پیشینه غربی داریم. استفاده از ماشین و رواج و توسعه سیستم تولید کارخانه ای موجب جهش عظیمی در توان تولیدی بشر شد. انقلاب صنعتی موجب افزایش چشمگیر تولید و بازدهی و تراکم سرمایه و دارایی شد. در این فضای فکری بود که "آدام اسمیت" جامعه ی انسانی را همچون ماشین بزرگی می دانست که حرکات منظم و هماهنگ آن هزاران اثر دلپذیر ایجاد می کند. "آدام اسمیت" که متاثر از فیزیوکرات ها و متاثر از نیوتن هابز است.
 این روند توسط کانت در غالب دستگاهی از مفاهیم به گونه ای منسجم در سنجش خردناب آمده است. این کتاب تاثیر جدی بر تمام عرصه های علوم از جمله اقتصاد گذاشت. این تاثیر در اقتصاد به گونه ای بود که در علم اقتصاد جامعه و طبیعت همسان نگریسته می شدند.
شومپیتر یکی از بنیان گذاران مکتب اتریش است. اگر مکتب اتریش را بدرستی نشناسیم اصلا مفهوم‌‌‌ آنتروپرونشر را نمی توان فهمید. شومپیتر در مقاله ی دیولوپمنت گزارش می دهد که اگر نخواهیم به بلایی که مارکس گزارش می دهد، دچار نشویم از همین الان باید تعریف دیگری از کار و کارگر داشته باشیم. در دیولوپمنت پیتر معتقد است، برای اینکه کارگر به طبقه سوسیالیسم نپیوندد باید از کارگر، کارآفرین بسازیم. وی می گوید :کارآفرین را باید از تخریب خلاق بسازیم. در واقع مفاهیم را از هگل و مارکس می گیرد اما این مفاهیم را دوباره بازخوانی می کند و در این بازخوانی مکتبی را می سازد که در ادامه ی رویکرد نئوکلاسیک ها به آخرین کوچه های سرمایه داری می رسد. یعنی به هیچ وجه ،حضور دولت را تاب نمی آورد و فردیت به شکل بسیار جدی خود در آن متعین می شود و همراهان مکتب اتریش معتقدند که افراد را فقط در چنین بستری است که می توان کارآفرین ساخت یعنی از دولت آزاد باشند. از سوی دیگر هم مکتب اتریش تحت تاثیر قرائت پارسونزی کتاب سرمایه داری و اخلاق پروتستان وبر است،تلاش می کند که مفاهیم اجتماعی اش را اینگونه از وبر بخواند. 
میزت در دهه 1920 میلادی مقاله ای با عنوان محاسبه ی اقتصادی نگاشت و در این مقاله عنوان کرد که چرا سوسیالیست غیرممکن است. در حقیقت در اواسط قرن بیستم با ظهور اتریشی ها یک جابه جایی اندیشه لیبرالی از غرب به شرق اروپا اتفاق می افتد. یعنی بزرگترین مدافعان اندیشه لیبرالیسم در شرق اروپا ظهور می کنند که همان اتریشی ها هستند مانند میزت- هایک و شومپیتر و... 
به طور خلاصه می توان گفت، خواستگاه آنتروپرونر با معنای یاد شده جامعه فرد گرای غربی، جامعه ای که در آن سبقت جویی، رقابت، ستیزه و جنگ اصل و همکاری فرع قضایا محسوب می شود. خواستگاهی در جامعه قزلشافت به قول آدام اسمت که هر انسان تا حدودی به یک تاجر تبدیل 
می شود، غایت انتظار آقای آدام اسمیت است. در قزل شافت به قول توینس انسان ها به رغم تمام عوامل متعهد کننده  اساسا جدا از یکدیگر هستند و هر شخصی برای چیزی تلاش می کند که سود خودش را در بر داشته باشد و بر اعمال دیگران تا جایی و تا وقتی صحه می گذارد که آن اعمال منافع آن را تایید و تقویت کند. بنابراین پیش از قرارداد و خارج از قرارداد و همچنین قبل از هر قول و قرار خاص و خارج از حیطه ی شمول آن 
می توان رابطه ی همه را با یکدیگر نوعی دشمنی بلاقوه یا جنگ نهفته تصور کرد. در برابر این شرایط کلیه ی ترتیبات مربوط به خواست ها و اراده ها حکم انواع گوناگون عهدنامه ها و پیمان های صلح را دارند. خریدار و فروشنده در سنخ یا صنف های بیشمار خود با یکدیگر به صورتی رابطه دارند که هر یک از آن ها با  ثروت اندکی که داشته باشند، مایل است و می کوشد تا جایی که ممکن است، مقدار بیشتری از ثروت دیگران را به چنگ خود درآورد. پولانی اقتصاد بر خلاف آنچه نظریه اقتصادی حکم می کند نه مستقل بلکه تابع سیاست و مذهب و مناسبات اجتماعی است. پولانی ایجاد بازار کاملا خود تنظیم در گرو این است که انسان ها و محیط زیست طبیعی به کالاهای ناب تبدیل شوند چیزی که هم نابودی جامعه را تنظیم می کند و هم نابودی محیط زیست طبیعی را. با این رویکرد به جنگل به چشم الوار نگاه کرد.
بودریار می گوید: نقطه عزیمت مارکسیست و کاپیتالیست مشترک است و آن انسان اقتصادی است. بنده هم در صحبت هایم قبلا گفته بودم در رویکرد به توسعه هم سوسیالیسم مارکسیسم و هم سرمایه داری و کاپیتالیسم نگاهشان تکاملی و خطی است. لذا قرائتی که از توسعه دارند، هر دو به یک نقطه 
می رسد. همچون قرائتی که از انسان دارند تکاملی و خطی است. با توجه به مطالبی که از پولانی نقل گردید ،جالب است که ببینید کشورهای اروپای شرقی و سوسیالیسم چه بلایی بر سر محیط زیست شان آوردند. حتی در دانشگاه ایندیانا گزارشی وجود دارد که عنوان می کند تا سال 1993 اصحاب کمونیستی چه بلایی بر سر جنگل ها و منابع محیط زیست آوردند.  نقطه ی عزیمت انسان مارکسیستی با انسان سرمایه داری، انسان اقتصادی است. 
- فرد گرایی در مقابل یا در راستای اقتصاد است؟
نظام اقتصادی انسان علی القائده در مناسبات اجتماعی اش غوطه ور است. انسان عمل نمی کند تا از منفعت فردیش در تصاحب کالاهای مادی حفاظت کند بلکه عمل می کند تا از منزلت اجتماعی اش صیانت کند. موردهای دیگری در عواطف وجود دارد که در اقتصاد نمی تواند خوانده شود. در چهارچوب بقا به سهولت می توان توضیح داد. مورد جامعه فیلینگی را در نظر بگیرید. منفعت اقتصادی فرد به ندرت در درجه اول اهمیت قرار دارد، زیرا جامعه تمام اعضای خود را از قحطی در امان نگاه می دارد. مگر اینکه خودش با فاجعه در هم بشکند. تمناهای انسانی خیر یا شر فقط و فقط غیراقتصادی سوق داده می شود. نمایش مناسکی به حد اعلا در خدمت چشم و هم چشمی قرار می گیرد و رسم کار اشتراکی به معیارهای کمی و کیفی به حد اعلا وزن می دهد.
- کارآفرینی در بستر فرهنگی ایرانی بومی چه بوده است؟ 
در مقدمه ی کتاب انسان شناسی یاریگری در حوزه یاریگری مفهومی وجود دارد که در جامعه کشاورزی شکل گرفته و برای اولین بار توصیف می کند که ما ایرانی ها یاریگر بودیم. در جامعه دامداری ما و با سکانداری بانوان خردمند ایرانی واره را داریم و بسیاری از شکل های دیگر یاری گری در بنه ها و.. داریم که فرایند آن ها وقتی تئوری سایز می شود و داربست و چارچوب مفهومی پیدا می کند، انسان شناسی یاریگری را بوجود می آورد. در حوزه انسان شناسی برای تمام سر فصل هایش از فرهنگ غرب عنوان داریم. مثل انسان شناسی ، جنگ انسان شناسی ، صلح انسان شناسی در حوزه های اخلاق انسان شناسی در ورزش و... برای اولین بار در جهان حوزه ای در انسان شناسی با مصداق ایرانی خود انسان شناسی یاری گری اضافه می شود. مقدمه ی 100 صفحه ای و 16 ساله این کتاب در چاپ سال 1397 خود برای اولین بار ترمی به نام پتانسیل فرهنگ را گزارش می دهد. پس اگر از بستر فرهنگی بومی ایرانی صحبت می کنیم، پتانسیل فرهنگی را گزارش می دهیم. عناصر مجموعه هایی از پهنه ی گسترده ی میراث فرهنگ که بویژه با مسائل توسعه ی همه جانبه و پیشرفت فرهنگ تولید، کار، دانش، فناوری ها و مشارکت، مدیریت های خودانگیخته و درون زا در ارتباط نزدیک می باشد که ما‌ آن را به نام پتانسیل فرهنگی نام‌گذاری کردیم. پس اگر از بستر فرهنگی بومی صحبت می کنیم ، از این مصداق ها صحبت می کنیم. ما فناوری نداشتیم؟ ما در گلابگیری فناوری داشتیم. در عشایر و روستاییان شهر بابک کرمان از دور ریز آب پنیر که در حال حاضر بزرگترین مشکل کارخانجات لبنیات است 34 محصول تولید می کردند که این خود فناوری است. از آب پنیر عشایر روستای سنگسر سمنان 43 محصول تولید می کردند. این فناوری نیست؟ 

پایان قسمت سوم

 

 

لینک کوتاه:
http://www.tafahomnews.com/fa/Main/Detail/64980
تبلیغات
تفاهم آنلاین
تبلیغات
نقش نیوز
بعدی
قبلی
خرید و فروش 
امتیاز مسکن ملی 
غیرقانونی است
تولیدکنندگان 
لوازم خانگی مشکلی 
در تامین مواد اولیه ندارندکدام استان 
بهترین مقصد 
سرمایه گذاران است؟یادگیری آرایشگری روی سر مردمزیان بورسی‌ها جبران می‌شود؟
ضرورت آشکار‌کردن یارانه‌های پنهان 
از فتوت نامه‌ها تا کارآفرینی فتوتی
احیای برجام، سرمایه گذاری داخلی در قطعه سازی 
را تهدید نمی کند

روش تدریس مدرن 
فرصتی برای مقابله با بیکاریمثبت اندیشان 
همیشه یک گام جلوترند
  • شماره 4200
  • ۱۴۰۰ يکشنبه ۱۹ ارديبهشت

30 شماره آخر نشریه

ویژه‌نامه شماره 221