نفت خام همچنان یکی از مهمترین ابزارهای تعامل ایران با کشورهای منطقه است؛ ابزاری که حتی در دوره تحریم توانسته روابط اقتصادی را پایدار و کانالهای گفتوگو را فعال نگه دارد. به گزارش مهر، نفت و گاز برای ایران تنها منابع درآمدی یا اقلام صادراتی نیستند؛ این دو کالای راهبردی در طول صد سال اخیر به تدریج به یکی از مهمترین پایههای سیاست خارجی کشور تبدیل شدهاند. از دورهای که خطوط لوله ایران نخستین بار به ترکیه و سپس به عراق رسید تا دوران کنونی که swap منطقهای و توسعه میادین مشترک به ابزارهای نفوذ اقتصادی بدل شدهاند، انرژی همواره زبان مشترک ایران با همسایگان بوده است. در دهه اخیر نیز به دلیل دگرگونی نظم انرژی جهان، اهمیت این مزیت ژئوپلیتیک بیشتر شده و دستگاه سیاست خارجی و وزارت نفت را به سمت نوعی همافزایی عملی سوق داده است؛ همافزاییای که هدف آن افزایش عمق راهبردی، تثبیت روابط اقتصادی پایدار و تقویت جایگاه ایران در غرب آسیا است. صادرات نفت خام هرچند از نظر ساختاری قدیمیترین ابزار دیپلماسی اقتصادی ایران محسوب میشود، اما همچنان ستون اصلی تعاملات انرژی کشور به شمار میآید. حتی در دورههایی که فشارهای بیرونی محدودیتهای جدی ایجاد کردهاند، ایران توانسته شبکهای از مشتریان منطقهای و آسیایی را حفظ کند و نشان دهد که در تأمین پایدار انرژی شریک قابل اعتمادی است. این پایداری نهفقط پیام اقتصادی، بلکه پیام سیاسی روشن دارد؛ کشورهایی که به ثبات بازار نفت خود اهمیت میدهند، خواهان رابطهای متوازن با تهران باقی میمانند. همین مسئله باعث شده فروش نفت – حتی در قالبهای کمتر رسمی – به یک ابزار مدیریت روابط خارجی و وزنآفرینی در مذاکرات منطقهای تبدیل شود. در بسیاری از موارد، استمرار صادرات نفتی مسیر را برای شکلگیری همکاریهای غیرنفتی نیز باز کرده و بستر گفتوگوهای سیاسی را فراهم ساخته است. اگر نفت ابزار سنتی قدرت ایران بوده، گاز ابزار راهبردی آینده است. ایران بهعنوان دومین دارنده ذخایر بزرگ گاز جهان، در همسایگی کشورهایی قرار دارد که اغلب با کسری انرژی مواجهاند و به واردات پایدار نیاز دارند. صادرات گاز به عراق، ترکیه و ارمنستان در سالهای اخیر نهتنها امنیت انرژی این کشورها را تأمین کرده، بلکه نقشی تعیینکننده در مدیریت روابط سیاسی و اقتصادی ایفا کرده است؛ بهویژه در عراق که شبکه برق و صنایع سنگین آن بدون ورود گاز ایران با اختلال جدی روبهرو میشود. همین وابستگی ساختاری باعث شده روابط تهران و بغداد از سطحی صرفاً سیاسی فراتر رود و به نوعی شراکت پایدار انرژی تبدیل شود.
ایران همچنین با گسترش طرحهای انتقال گاز به پاکستان و توسعه swap گازی با ترکمنستان، آذربایجان و حتی روسیه، تلاش کرده جایگاهی فعالتر در جریانهای انرژی منطقه به دست آورد. این روند اگرچه با چالشهای فنی و مالی همراه است، اما جذابیت ژئوپلیتیکی آن باعث شده که بسیاری از کشورهای منطقه جایگزینی همسنگ برای همکاری انرژی با ایران پیدا نکنند. یکی از جدیترین مزیتهای ایران که در سالهای اخیر دوباره احیا شده، ظرفیت swap و ترانزیت انرژی است. موقعیت جغرافیایی کمنظیر ایران – اتصال آسیای مرکزی و قفقاز به خلیج فارس و آبهای آزاد – فرصتی ارزشمند برای تبدیلشدن به کریدور انرژی ایجاد کرده است. در مدل swap، ایران محموله نفت یا گاز دریافتی از کشورهای شمالی را در جنوب تحویل میدهد؛ اقدامی که هم درآمد ترانزیتی ایجاد میکند و هم ایران را به بازیگری برهمزننده موازنه در مسیرهای انتقال تبدیل میسازد. این نقش واسط نهتنها ایران را در معادلات انرژی منطقه فعالتر کرده، بلکه گزینههای کشورهای همسایه را از وابستگی به مسیرهای محدود – بهویژه مسیرهایی که تحت نفوذ بازیگران رقیب هستند – کاهش داده است. ترانزیت فرآوردههای نفتی، سوخت و گاز نیز اهمیت روزافزونی پیدا کرده است. حتی زمانی که فروش مستقیم نفت یا گاز با محدودیت مواجه باشد، عبور انرژی از خاک ایران امتیاز سیاسی و اقتصادی قابل توجهی ایجاد میکند و عملاً ایران را در جایگاهی قرار میدهد که هر تغییری در جغرافیای انرژی منطقه بدون درنظرگرفتن نقش آن امکانپذیر نیست. توسعه میادین مشترک نفت و گاز – از پارس جنوبی و فرزاد گرفته تا آزادگان و اروند – یکی از بخشهایی است که بهشدت تحت تأثیر روابط منطقهای قرار دارد. هر بار که ایران توسعه این میادین را با نگاه راهبردی و سرمایهگذاری جدی دنبال کرده، علاوه بر افزایش سهم برداشت، توانسته مسیر همکاری با طرف مقابل را نیز هموار کند. نمونههای همکاری ایران با قطر در برخی فازهای پارس جنوبی و تعاملات نفتی با عراق در میدانهای غرب کارون نشان میدهد که توسعه مشترک علاوه بر منافع اقتصادی، نقش امنیتساز دارد و موجب شکلگیری سطحی از هماهنگی دائمی میان دو کشور میشود. در مقابل، هرگاه طرف مقابل برداشت را یکطرفه افزایش داده، ایران ناچار شده واکنشهای سیاسی و فنی دقیقتری اتخاذ کند.