*محمد راد کی فرد - پژوهشگر اجتماعی
در اقیانوس طوفانی عصر حاضر، جایی که امواج بلند فناوری، تغییرات سریع اجتماعی، ثبات هر فرایند قدیمی را در هم میشکند، مفاهیمی چون نظم، پشتکار و انضباط تحصیلی رنگ باختهاند و به مواریثی دستنخورده و غبارگرفته شبیه شدهاند. نسلی که در آغوش لمس صفحههای نمایش بزرگ شده، پاداش فوری را نفس میکشد، موفقیت را در وایرال شدن یک شبه میبیند و مسیرهای پرپیچوخم و طولانی تلاش را با راههای میانبر پرزرق و برق عوض میکند. این تحول، زنگ خطری است برای آیندهای که نه تنها به نوابغ خلاق، بلکه به انسانهای پایدار، مقاوم و با استقامت نیاز دارد؛ کسانی که بتوانند با بنایی آجر به آجر، با صبری دانه به دانه، آرمانهای فردی و جمعی را محقق سازند. در چنین بستری، نقش والدین از یک همراه ساده فراتر رفته و به نقشی تحولی بدل میشود. نقشی که باید در دل این بیثباتی، بذرهای ثبات را بکارد و در چشمتوفان حواسپردی، چراغ تمرکز و تلاش پایدار را روشن نگاه دارد. اما چگونه میتوان این کار را کرد، بدون آنکه بار سختگیریهای طاقتفرسا را بر دوش روح لطیف کودک گذاشت؟ پاسخ در هنری ظریف نهفته است. هنر تلفیق مهربانی با قاطعیت، هنر هدایت بیآنکه کنترل کنی، و هنر آموزش پشتکار، از طریق خودِ زندگی.
والدین، به عنوان نخستین و تاثیرگذارترین معماران شخصیت کودک، نه با سخنرانیهای طولانی، که با نفسِ وجود خود درس میدهند. کودکانی که شاهدند پدر یا مادرشان پروژه کاری دشواری را با آرامش و تداوم تا به انتها میبرد، یا کتابی را صفحه به صفحه و با برنامه میخواند، یا حتی در برابر وسوسه خرید آنی مقاومت میکند، در حال دریافت درسی عمیقتر از هر کلاس آموزشی هستند. این مدلسازی خاموش، عصارهای از زندگی واقعی را به کودک تزریق میکند. اینکه بزرگسالی، مستلزم مدیریت خویشتن است. پس والدینی که خود در گرداب بینظمی روزمره غرق هستند، به سختی میتوانند انتظار نظم از فرزند داشته باشند. ساختن از خود آغاز میشود. اما این ساختن نیاز به بستری مناسب دارد. ایجاد روالهای روزانه ثابت، مانند قابی محکم برای نقاشی زندگی کودک است. زمان مشخص بیدار شدن، غذا خوردن، مطالعه، بازی و خواب، مانند ضربان قلبی منظم، آرامش و امنیت خاطر به ارمغان میآورند. در دل این چارچوب است که کودک میآموزد جهان قابل پیشبینی است و تلاش او نتیجهای منظم خواهد داشت. وقتی تکلیف بزرگ ریاضی به بخشهای کوچک پنج دقیقهای تقسیم میشود، نه تنها غول آن کوچک میشود، بلکه کودک لذت اتمام موفقیتآمیز هر بخش و احساس پیشرفت تدریجی را میچشد. اینجاست که پایههای پشتکار، بر تجربههای کوچک موفق بنا میشود.
این سفر ماجراجویانه اما نیاز به نقشه و مقصدهایی مشخص دارد. تعیین اهداف کوچک، قابل لمس و قابل دستیابی، مانند چراغهای راهنمایی در مسیر طولانی است.
ادامه در صفحه 8