امروز: 1404 چهارشنبه 8 بهمن | Wednesday 28 Jan 2026 | اِلأَربِعا ٩ شعبان ١٤٤٧
فقدان احترام؛ خطای رفتاری یا شکست راهبردی مدیریت؟

* حوریه یحیایی

در دنیای پرسرعت و بی‌امان کسب‌وکار امروز، جایی که شاخص‌های عملکرد، نمودارهای رشد و سود سه‌ماهه بر فراز همه چیز 

حکمرانی می‌کنند، گویی اصل بنیادینی به حاشیه رانده شده است احترام. متأسفانه در بسیاری از سازمان‌ها و نهادها شاهد مدیریتی هستیم که انسان‌ها را به مثابه چرخ‌دنده‌هایی در یک ماشین عظیم می‌بیند، موجوداتی مصرف‌شدنی که عملکردشان تنها در عددی روی یک صفحه‌گسترده خلاصه می‌شود. این نگاه تک‌بعدی و مکانیکی، ویرانگرترین سم برای فرهنگ سازمانی و در بلندمدت، برای خود دستاوردهای مالی و عملیاتی است. فقدان احترام، ادب و رعایت اصول اخلاقی از سوی مدیران، تنها یک خطای رفتاری ساده نیست آن یک ،شکست راهبردی است، یک فرسایش خزنده که بنیان اعتمادسنگ‌بنای هر همکاری مؤثررا از درون می‌پوساند و سازمان را به سازه‌ای توخالی و شکننده تبدیل می‌کند. اما چرا احترام، این مفهوم به ظاهر ساده و انسانی، تا این حد در مدیریت حیاتی است؟ پاسخ در این حقیقت نهفته که سازمان‌ها در نهایت، مجموعه‌ای از انسان‌ها با پیچیدگی‌های روانی، احساسی و انگیزشی هستند و مدیریت مؤثر، هنر هماهنگ کردن این جهان‌های درونی برای رسیدن به هدفی مشترک است. مدیرانی که فراموش می‌کنند با زیردستان خود با ادب و احترام رفتار کنند، در واقع فراموش کرده‌اند که در حال رهبری انسان هستند، نه اداره ربات.
احترام صرفاً یک ادب ظاهری، یک سلام توخالی یا یک تشکر فرمالیته نیست. احترام واقعی ریشه در نوع نگاه مدیر به کرامت ذاتی افراد دارد. این نگاه در عمل به معنای به رسمیت شناختن حق وجود، حق نظر و حق اشتباه کردن برای دیگران است. وقتی مدیری با پرخاش و تحقیر با کارمندی صحبت می‌کند، وقتی ایده‌هایش را بدون توجه می‌راند، وقتی در جمع او را خرد می‌کند یا حریم شخصی و زمان استراحت او را نادیده می‌گیرد، در واقع پیامی عمیق‌تر از یک ناراحتی لحظه‌ای منتقل می‌کند: پیامی که می‌گوید تو به عنوان یک انسان ارزشمند نیستی، تنها ابزاری برای هدف‌های من هستی. این پیام، مانند اسیدی است که انگیزه، تعلق‌خاطر و خلاقیت را ذوب می‌کند. در مقابل، مدیر محترم کسی است که حتی در مواجهه با خطا یا بازخورد منفی، بر فرد متمرکز می‌شود نه بر شخصیت‌حمله می‌کند. او می‌تواند قاطع باشد بی‌آنکه بی‌ادب باشد، می‌تواند انتقاد کند بی‌آنکه تحقیر کند. این نوع برخورد، فضایی امن ایجاد می‌کند. در فضای امن است که افراد جسارت بیان ایده‌های نو، اعتراف به اشتباهات بدون ترس از توبیخ شدید و درنهایت، یادگیری و رشد را پیدا می‌کنند. یک سازمان بدون احساس امنیت روانی، سازمانی است که در آن اطلاعات پنهان می‌شوند، مشکلات زیر فرش رفته و نوآوری خفه می‌شود.
 رعایت اصول اخلاقی و ادب در مدیریت، تنها یک فضیلت انسانی نیست، یک سرمایه‌گذاری هوشمند است. رفتار محترمانه مدیر، اعتماد می‌آفریند. اعتماد، سوختی است که موتور همکاری، تعهد سازمانی و میل به فراتر رفتن از شرح وظایف را روشن نگاه می‌دارد. کارمندی که احساس می‌کند رئیسش برایش ارزش قائل است، نه تنها برای حفظ شغل، بلکه برای افتخار تیم و سازمان خود 
کار می‌کند. او مالکیت روانی نسبت به کارش پیدا می‌کند، یعنی کار را متعلق به خود می‌داند و برای کیفیت آن احساس مسئولیت شخصی می‌کند. در چنین محیطی، میل به ترک سازمان به شدت کاهش یافته و حتی در شرایط پیشنهاد شغلی بهتر، ماندگاری بیشتر می‌شود. این وفاداری، هزینه‌های گزاف جابجایی نیرو را کاهش می‌دهد و دانش سازمانی را حفظ می‌کند. از سوی دیگر، مدیر بی‌احترام و فاقد اخلاق، دائماً در حال دامن زدن به یک فرار مغزهاست. بهترین نیروها—که معمولاً دارای عزت نفس و گزینه‌های 
شغلی بیشتری هستند اولین کسانی هستند که محیط سمی را ترک می‌کنند و سازمان را با نیروهای متوسط یا بی‌انگیزه تنها می‌گذارند. 
این یک چرخه معیوب است: بی‌احترامی، بهترین‌ها را می‌راند، که منجر به افت عملکرد می‌شود، که مدیر را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد و ممکن است باعث رفتارهای استبدادی‌تر و بی‌احترامی‌های بیشتر شود. اما احترام فقط در لحن گفتار خلاصه نمی‌شود.در رفتارهای عملی و سیستماتیک ریشه دارد. یک مدیر محترم، به زمان دیگران اهمیت می‌دهد: جلسات را به موقع شروع و به موقع تمام می‌کند، قول‌هایش را عملی می‌سازد و از وقت شخصی کارکنان در ساعات غیراداری به جز در موارد اضطراری واقعی چشم‌پوشی می‌کند. او به تفاوت‌ها احترام می‌گذارد: تفاوت در سبک کار، در پیشینه فرهنگی، در شخصیت و در ایده‌ها. او شنونده‌ای فعال است، نه منتظر نوبت خود برای صحبت کردن. او تلاش می‌کند بفهمد قبل از آنکه بخواهد قضاوت کند. 
باید پرسید چرا با وجود این دلایل واضح، برخی مدیران از رعایت این اصل ساده اما عمیق غافل می‌مانند؟ ریشه‌ها می‌تواند در ناامنی درونی خود مدیر، در مدل‌های ذهنی کهنه که مدیریت را معادل اعمال قدرت و کنترل می‌دانند. مدیریت مؤثر با مدیریت خویشتن آغاز می‌شود. مدیران نیازمند آن هستند که لحظه‌ای درنگ کنند و تأثیر کلمات، نگاه‌ها و رفتارهای خود را بر روحیه و  انگیزه افرادی که سرنوشت سازمان به دستان آنان رقم می‌خورد، بازبینی کنند. آنها باید بپرسند: آیا من محیطی می‌سازم که در آن 
مردم از آمدن به سرکار هراس نداشته باشند، بلکه احساس ارزشمندی و تعلق کنند؟ آیا به اندازه‌ای امنیت روانی ایجاد کرده‌ام که حقیقت حتی اگر ناخوشایند باشد به گوشم برسد؟
سازمان‌های بزرگ و پایدار تاریخ، تنها بر اساس استراتژی‌های هوشمندانه یا فناوری‌های انحصاری بنا نشده‌اند. آنها بر پایه فرهنگ‌های قوی ساخته شده‌اند و فرهنگ قوی، زاده رفتارهای روزمره‌ای است که از بالای هرم آغاز می‌شود. احترام، ادب و اخلاق، هزینه نیستند، بلکه زیرساخت نامرئی اما ضروری برای شکوفایی استعدادها، نوآوری و تعهد هستند. در دنیای پررقابت امروز، که مزیت‌های فنی به سرعت کپی می‌شوند، شاید آنچه در نهایت یک سازمان را متمایز و مقاوم می‌کند، کیفیت روابط انسانی در درون آن باشد. آینده از آن سازمان‌هایی است که مدیرانش می‌دانند بزرگ‌ترین ثروت‌شان، انسان‌هایی هستند که  احترام، آنان را برمی‌گزینند و با اخلاق، رهبری می‌کنند.

لینک کوتاه:
http://www.tafahomnews.com/fa/Main/Detail/78153
تبلیغات
تفاهم آنلاین
تبلیغات
نقش نیوز
بعدی
قبلی
بزودی برخی نابسامانی ها در ورود ارز نفتی 
برطرف خواهد شد

جایگزینی اسقاط 
خودرو از ۷۳ هزار 
دستگاه عبور کردطلا و سکه 
چرا 
گران شد؟
۷۵ همت کالای اساسی 
از کالابرگ 
خریداری شد
چالش‌ های محیط‌زیستی در روستاها را 
جدی بگیریم!ریزش‌های بورس 
از کجا آب می‌خورد؟
پایان یک رانت بزرگ!

۷۰۰ همت برای تولید؛ سهم بنگاه‌های 
واقعی کجاست؟

اعطای کالابرگ تا چه زمانی 
ادامه خواهد یافت؟فقدان احترام؛ خطای رفتاری یا شکست راهبردی مدیریت؟
  • شماره 5439
  • 1404 چهارشنبه 8 بهمن

30 شماره آخر نشریه

ویژه‌نامه شماره 222