* سیده مینا دیوبند
اقتصاد ایران، مملو از جزایر پراکنده تولیدی با ارزش افزوده بالقوه بالا است که به دلیل فقدان ارتباط و ساختار، در حال غرق شدن هستند. درلاله جین همدان، مردمی زندگی میکنند که قرنها هنر خود را در گل نشان دادهاند. امروز، استادکار زبردست پیری هنوز به روش اجدادی، کوره را روشن میکند و گل را میپزد. اما دفترچه سفارشات او خالی است، ارتباطش با بازارهای دور قطع شده و نمیداند چگونه میتواند هنرش را به نسل جدید معرفی کند. چند صد کیلومتر آنسوتر، در خراسان شمالی، یک کشاورز زعفرانکار با سابقه، محصول درخشانی را برداشت کرده است. اما بین دهها دلال محلی گیر افتاده، از قیمت روز بازار بیخبر است و نگران است که محصولش را زیر قیمت واقعی بفروشد. این دو تصویر به ظاهر نامرتبط، در حقیقت از یک بیماری رنج میبرند: اقتصاد عمودیِ قطعشده. صنایعی که از ریشه تا میوه، از تولید تا مصرف، دچار گسست اطلاعاتی، ارتباطی و خدماتی هستند. برای دو دهه، موج اقتصاد دیجیتال ایران، تلاش کرد با عمومیسازی این مشکل را حل کند. اپلیکیشنهای همهفنحریف حملونقل، پلتفرمهای فروش کالای عمومی، بازارهای آنلاین گسترده. اما این راهحلهای افقی، تنها سطح نیازهای ساده و یکسان را پوشش دادند و نتوانستند به لایههای عمیقتر و پیچیدهتر صنایع خاص نفوذ کنند. اکنون، نقطه عطفی تاریخی فرا رسیده است: عصر اقتصاد دیجیتال عمودی. این پارادایم جدید، به جای ایجاد یک سوپرمارکت بزرگ برای همه، به ساختن بیمارستانهای تخصصی برای هر صنعت میپردازد. این مدل، تنها یک استراتژی کسبوکار نیست، یک ضرورت اقتصادی برای نجات ظرفیتهای خفته و خلق ارزش افزوده انبوه در بسترهای سنتی اما غنی ایران است.
چرا این اتفاق اکنون رخ میدهد؟ زیرا اشباع بازار راهحلهای عمومی و بلوغ نسبی زیرساختهای فنی همچون دسترسی به اینترنت، پرداخت الکترونیک، آشنایی با موبایل بستری امن برای تخصصیشدن فراهم کرده است. از سوی دیگر، فشار تحریمها و ضرورت خوداتکایی، لزوم بهرهوری حداکثری از صنایع داخلی را به یک امر حیاتی تبدیل کرده است. در این میان، صنایع نرم مانند صنایع دستی، گردشگری، غذاهای محلی و صنایع سخت مانند کشاورزی خاص، معدن، دامپروری صنعتی هر دو به یک اندازه تشنه راهحلهای یکپارچه دیجیتال هستند. مدل کسبوکار در این پارادایم، ایجاد یک اکوسیستم دیجیتال بسته حول یک صنعت خاص است. این اکوسیستم، چهار لایه اساسی را به هم متصل میکند. لایه تولید و منابع، لایه مدیریت و بهرهوری، لایه دانش و استاندارد و لایه بازار و مالی. یک نمونه روشن، پلتفرم جامع زعفران است. تصور کنید یک استارتآپ، نه یک بازار آنلاین ساده، بلکه یک سیستم عامل کامل برای این طلای سرخ ایجاد کند. در لایه تولید، یک اپلیکیشن ساده به زبان محلی به کشاورز کمک میکند تا وضعیت مزرعه، آبیاری، و هزینههای خود را ثبت کند، حتی با استفاده از دادههای سنجش از دور، به او هشدارهای آفات یا زمان برداشت بهینه را اعلام نماید. در لایه مدیریت، یک نرمافزار به شرکتهای جمعآوری و فرآوری کمک میکند تا زنجیره تأمین خود را از مزرعه تا بستهبندی ردیابی کنند، کیفیت هر دسته را کنترل و اسناد دیجیتال تولید کنند. در لایه دانش، یک کتابخانه ویدیویی از بهترین روشهای کشت، خشک کردن و نگهداری، در دسترس همه قرار میگیرد. و در لایه بازار، یک پلتفرم معاملاتی چندلایه ایجاد میشود.
یک بازار عمدهفروشی شفاف برای تجار داخلی و خارجی، یک بازار خردهفروشی برای معرفی کشاورز و زمینش به مصرفکننده نهایی، و حتی یک سیستم مالی که بر اساس دادههای تولید و قراردادهای فروش، امکان پیشفاکتورسازی و دریافت تسهیلات را فراهم کند. در این مدل، استارتآپ از هر حلقه این زنجیره ارزش، کارمزد یا حق اشتراک دریافت میکند و مهمتر از آن، به صاحب داده و اعتماد کل اکوسیستم تبدیل میشود. ارزش او دیگر فقط در تراکنش نیست، در کاهش شدید هزینههای مبادله، افزایش شفافیت و استانداردسازی است. این مدل را میتوان به صنایع دستی نیز تعمیم داد. پلتفرمی که تنها فروشنده فرش نیست، بلکه حافظ هویت هر گره است. مشتری میتواند در اپلیکیشن، فرشی را ببیند، روی نقشه، روستای بافنده آن را مشاهده کند، ویدیوی بافت آن را تماشا کند، و حتی با پرداخت بیشتر، نام خود را در حاشیه آن حک کند. از طرف دیگر، بافنده از طریق همان اپ، الگوهای جدید را میآموزد، مواد اولیه استاندارد را با قیمت منصفانه تهیه میکند و مستقیماً با مشتری نهایی یا گالریهای معتبر در ارتباط است.
اما ساختن این برجهای تخصصی، به سادگی طراحی یک اپلیکیشن نیست. بزرگترین چالش، دشواری نفوذ به هسته سنتی صنایع است. کشاورز پیرو که به دفترچه کاغذی عادت دارد، معدنکاری که معاملات نقدی را ترجیح میدهد، یا صنعتگر هنرمندی که به دنیای دیجیتال بیاعتماد است، اولین موانع هستند. غلبه بر این مانع نیازمند تیم دووجهی است. ترکیبی از متخصصان فناوری اطلاعات و افرادی که از دل همان صنعت برخاستهاند و زبان و دردهای آن را میفهمند. چالش دوم، نیاز به سرمایه اولیه بالا و صبر طولانی است. ایجاد یک اکوسیستم کامل، پیش از رسیدن به نقطه سربهسر، نیازمند سرمایهگذاری در توسعه نرمافزارهای پیچیده، آموزش کاربران و بازاریابی عمیق است. این مدل، یک شبه به نتیجه نمیرسد. چالش سوم، خطر درگیر شدن در مسائل حقوقی و نظارتی پیچیده است. وقتی شما به حوزه معدن یا محصولات غذایی وارد میشوید، با قوانین ایمنی، استانداردهای بهداشتی و مجوزهای متعددی روبرو میشوید که باید از ابتدا در معماری پلتفرم لحاظ شوند. حرکت به سمت دیجیتالیسازی عمودی، یک انتخاب نیست، یک اجبار تاریخی برای بقای بسیاری از تولیدکنندگان خرد و سنتی در کشور است.