* مهندس امین رشیدی
در جهان امروز، بحران انرژی و تغییرات اقلیمی به چالشی فراگیر بدل شده و الگوهای مصرف انرژی در کانون توجهات جهانی قرار دارد. در این میان، مشاهده شکاف عمیق بین فرهنگ مصرف انرژی در ایران و بسیاری از کشورهای توسعهیافته یا حتی برخی کشورهای در حال توسعه، پرسشی بنیادین و تأملبرانگیز را پیش روی محققان و سیاستگذاران قرار میدهد. چگونه است که در کشوری با منابع عظیم گازی، شاهد مصرف سرانهای هستیم که چندین برابر میانگین جهانی و حتی کشورهای سردسیر اروپایی است؟ و در مقابل، چه عواملی در جوامعی دیگر باعث نهادینه شدن فرهنگ صرفهجویی و بهرهوری به مثابه یک ارزش اجتماعی و اقتصادی شده است؟ پاسخ به این پرسشها را نباید در سطح سادهانگارانه همچون مسئولیت های فردی جستجو کرد. این تفاوت فاحش، ریشه در لایههای عمیقتر تاریخی، اقتصادی، روانشناختی و ساختاری دارد. تحلیل این عوامل نه تنها برای درک وضعیت کنونی ضروری است، بلکه نقشهای را برای عبور از بحران کنونی کارایی انرژی و حرکت به سمت آیندهای پایدار ترسیم میکند.
تفاوت فاحش فرهنگ مصرف گاز و سوختها بین ایران و بسیاری از کشورهای دیگر، باید به شبکهای درهمتنیده از عوامل تاریخی، اقتصادی، روانشناختی، اجتماعی و سیاستگذاری اشاره کرد که در طول دههها شکل گرفتهاند. این تفاوت تنها به عادتهای روزمره محدود نمیشود، بلکه ریشه در هستیشناسی رابطه ملت با منابع ملی، مفهوم توسعه و نگاه به آینده دارد. توضیح این پدیده نیازمند عبور از سطح سرزنشآمیز فردی و ورود به لایههای ساختاری است. در بسیاری از کشورها، به ویژه در اروپای غربی و ژاپن، صرفهجویی در انرژی به یک ارزش بدیهی، یک ضرورت اقتصادی و یک نشانه مسئولیتپذیری اجتماعی تبدیل شده است. در مقابل، در ایران، مصرف انرژی اغلب با بیملاحظگی و حتی اسراف همراه است. این شکاف عمیق را میتوان با تحلیل چند محور کلیدی درک کرد. اولین و شاید قدرتمندترین عامل، اقتصاد و نظام قیمتگذاری است. در کشورهای پیشرو در بهرهوری انرژی، قیمت حاملهای انرژی به گونهای تعیین میشود که هزینه واقعی تولید، توزیع و همچنین هزینههای خارجی مانند آلودگی محیط زیست را منعکس کند. برای شهروندان، قبض گاز و بنزین سهم قابل توجهی از هزینههای ماهانه خانوار را تشکیل میدهد. این امر انگیزه مالی مستقیم و قدرتمندی برای کاهش مصرف ایجاد میکند. در ایران اما، به دلیل یارانههای سنگین و چندلایه، قیمت گاز، برق و بنزین در مقایسه با درآمد سرانه و قیمتهای جهانی، بسیار ناچیز است. این سیاست که ریشه در دههها پیش و با هدف توزیع رانت و حمایت اجتماعی صورت گرفت، در عمل رابطه علت و معلولی میان مصرف و پرداخت را مخدوش کرده است. دومین عامل، فرهنگ تاریخی و روانشناسی جمعی ناشی از وفور منابع است.
ایران بر روی مخازن عظیم نفت و گاز نشسته است. این ثروت زیرزمینی در طول یک قرن گذشته، ذهنیت ملی خاصی را شکل داده است: ذهنیتی که در آن انرژی پایانناپذیر، ارزان و حق مسلم ملت تلقی میشود. برای سایر کشورها انرژی کالایی گرانقیمت و وارداتی است. برای ما موهبتی خدادادی و در دسترس. این تفاوت در تجربه تاریخی، نگرشهای کاملاً متضادی میپرورد.از یک سو فرهنگ صیانت و از سوی دیگر فرهنگ اتلاف.
سوم، نقش سیاستگذاری یکپارچه و حکمرانی موثر است. در کشورهای با مصرف بهینه، صرفهجویی تنها شعار نیست، بلکه در قوانین ساختمانسازی، استانداردهای اجباری برای لوازم خانگی، سیستمهای حمل و نقل عمومی توسعهیافته و برنامههای آموزشی مدون متبلور میشود. به عنوان مثال، قوانین سختگیرانه عایقبندی ساختمانها در آلمان یا سرمایهگذاری عظیم در شبکه قطارهای سریعالسیر در ژاپن، نتیجه یک اراده سیاسی بلندمدت و برنامهریزی منسجم است. در ایران، اگرچه گاه شعارهای صرفهجویی داده میشود، اما این شعارها اغلب فصلی و تبلیغاتی است و پشتوانه اجرایی قوی، نظارت موثر و پیوستگی لازم را ندارد.
چهارمین عامل به آموزش، آگاهیبخشی و نقش رسانهها بازمیگردد. رسانهها به طور مستمر و غیرشعاری، فواید فردی و جمعی صرفهجویی و راهکارهای عملی آن را منتقل میکنند. این کار باعث شده است که صرفهجویی نه یک اجبار، بلکه بخشی از هویت یک شهروند مسئول و مدرن باشد. در ایران، آموزشهای عمومی در این زمینه اغلب سطحی، مقطعی و فاقد عمق است. پیامهای صرفهجویی غالباً در قالب موعظه و دستورالعمل خشک ارائه میشود که فاقد جذابیت و تاثیرگذاری است. پنجم، مسئله توسعهیافتگی و اولویتهای ملی است. بسیاری از کشورهای صرفهجو، مراحل اولیه توسعه صنعتی خود را با انرژی ارزان پشت سر گذاشتهاند و اکنون در مرحلهای هستند که بهرهوری و کیفیت زندگی پایدار اولویت اصلی است. آنها پیامدهای محیطزیستی و اقتصادی اتلاف انرژی را به طور کامل درک کردهاند. در ایران، اگرچه از نظر شاخصهای مصرف، وضعیتی شبیه به کشورهای توسعهیافته داریم (مصرف سرانه بالای انرژی)، اما از نظر ساختار صنعتی، فناوری و نگاه توسعهای، هنوز درگیر الگوهای قدیمی هستیم. در بسیاری از بخشها، بهرهوری انرژی اولویت چندم محسوب میشود. صنایع انرژیبر قدیمی همچنان فعالاند و نوسازی آنها با موانع مالی و فنی مواجه است.
جمعبندی این عوامل، تصویر واضحتری ارائه میدهد. تفاوت در فرهنگ مصرف، تصادفی یا ناشی از بیمسئولیتی ذاتی مردم نیست. این تفاوت، محصول یک سیستم به هم پیوسته است که در آن قیمتهای تحریفشده، ذهنیت تاریخی وفور، سیاستگذاری ناپایدار، آموزش ناکافی، اولویتهای توسعهای نامتوازن و افق کوتاهمدت نگاه به آینده، دست به دست هم دادهاند تا رفتار مصرفی خاصی را تثبیت کنند. تغییر این الگو نیازمند یک تحول چندجانبه است. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود رابطه ملت با منابع ملی از یک رابطه مصرفگرایانه و کوتاهنظر، به یک رابطه متعالی مبتنی بر صیانت و مسئولیت در قالب نسلهای آینده تبدیل شود. این راه دشوار اما ضروری است، زیرا ادامه روند نه تنها سرمایههای ملی را به باد میدهد، بلکه امنیت انرژی، سلامت محیط زیست و آینده توسعه پایدار کشور را به مخاطره میاندازد.