* دکتر مهسا صالحی
در خیال جمعی نسلهای پیشین، کارآفرین همچون تکقهرمانی اسطورهای ترسیم میشد. مردی تنها و البته به ندرت زنی در اتاقی، یا پشت میزی در انباری شلوغ، که با ارادهای آهنین و بینشی بیهمتا، در برابر دنیایی از شکاکان میایستد و سرانجام، با پافشاری روی رؤیای شخصی خود، صنعتی را دگرگون میسازد. این اسطوره که الهامبخش کتابها و فیلمهای بیشماری بوده، تصویری جذاب اما ناقص از واقعیت کارآفرینی ارائه میدهد. تصویری که در کانون آن، مفهوم نابغه منزوی قرار دارد، کسی که تمام دانش، سرمایه، خلاقیت و نیروی محرکه لازم را در درون خود دارد و موفقیت نهایی، حاصل درخشش انفرادی اوست. اما گذر زمان و ظهور الگوهای نوین کسبوکار نشان داده است که این اسطوره، اگر نه کاملاً مرده، که دستخوش تحولی بنیادین شده است. پارادایم امروزین کارآفرینی، نه بر پایه قهرمانگرایی فردی، که بر شالودهای پیچیده از تعاملات، همکاریها و شبکههایی بنا شده که مفهومی به نام اکوسیستم کارآفرینی را میسازند. این گذار از من به ما، مهمترین و شاید کمترین درکشدهترین تحول در فلسفه خلق ثروت و نوآوری در قرن حاضر است.
چرا که در روزگاری نه چندان دور، منابع حیاتی برای راهاندازی یک کسبوکار سرمایه، اطلاعات، دسترسی به بازار و مشتری د بود. یک کارآفرین، پیش از هر چیز، میبایست یا خود به این حلقهها تعلق میداشت، یا آنقدر جسور و متقاعدکننده میبود تا بتواند سد این انحصار را بشکند. موفقیت، تا حد زیادی تابع شانس آشنایی با بانکدار مناسب، یا توانایی متقاعد کردن یک سرمایهدار تنها بود که رؤیای او را ببیند.
اما موج تحولات فناورانه و اجتماعی اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم، این دژها را یکی پس از دیگری فرو ریخت. ظهور اینترنت، اولین و مهمترین ضربه را به انحصار اطلاعات وارد آورد. به ناگهان، یک کارآفرین جوان در هر نقطه از جهان میتوانست به پژوهشهای بازار، دادههای صنعتی، و حتی برنامههای آموزشی مدرسههای بازرگانی سطح اول دنیا دسترسی پیدا کند. اما این تنها شروع راه بود. پدیدهای به نام شتابدهندهها و مراکز رشد متولد شدند، نهادهایی که نه تنها فضای کار و مقداری سرمایه اولیه، که چیزی به مراتب ارزشمندتر ارائه میدادند. به موازات آن، مدل سرمایهگذاری خطرپذیر نیز از حالت فردی و مبتنی بر رابطه شخصی، به سمت نهادی و شبکهای حرکت کرد. صندوقهای خطرپذیر امروزی، خود بخشی از یک اکوسیستم وسیعتر هستند، آنها با شتابدهندهها، سرمایهگذاران، شرکتهای بزرگ فناوری در ارتباطی پویا قرار دارند.
همزمان، فضای فیزیکی کار نیز دگرگون شد. یک توسعهدهنده نرمافزار میتوانست در کنار یک طراح صنعتی، یک متخصص بازاریابی و یک وکیل قرارداد بنشیند و پروژهای را کلید بزند که هیچیک به تنهایی قادر به انجامش نبودند.
این محیطها، مفهوم همکاری تصادفی و خلق ارزش از طریق تعاملات غیررسمی را نهادینه کردند. از سوی دیگر، پلتفرمهای آنلاینی مانند لینکدین، فرصت شبکهسازی جهانی را که پیشتر تنها در دسترس مدیران اجرایی سطح بالا بود در اختیار هر کارآفرین تازهکاری قرار داد. امروزه، یافتن یک بنیانگذار مکمل، جذب یک متخصص برجسته، یا حتی برقراری ارتباط مستقیم با یک سرمایهگذار معروف، از پشت همین صفحه نمایشگرها ممکن شده است.
در واقع تحول از اسطوره فردگرایانه به واقعیت اکوسیستمی، تنها تغییر یک مدل کسبوکار نیست.بازتابی است از تحولی بزرگتر در نگرش جامعه به دانش، خلاقیت و ارزشآفرینی. این تحول به ما میگوید که در عصر حاضر، مرزهای بین سازمانها، صنایع و حتی جغرافیا در حال محو شدن است و ثروت واقعی، در گرو کیفیت ارتباطات و توانایی جریان دادن ایدهها و منابع در شبکههایی وسیع و باز است. کارآفرینان امروز در درجه اول، معماران و نگهبانان این ارتباطات هستند. بنابراین، شاید بتوان گفت که اسطوره کارآفرین تنها، نه به کلی مُرده، بلکه دگردیسی یافته است. از انزوای فیزیکی به استقلال فکری، و از تکروی در عمل به رهبری در همکاری. آینده از آن کسانی است که این پارادایم جدید را نه به عنوان محدودیت، که به عنوان گستردهترین بستر ممکن برای نوآوری در آغوش بگیرند و بیاموزند که درزیست بوم پیچیده اقتصاد امروز، همکاری، نفسِ جدید دنیای کارآفرینان موفق است.