* سیده مینا دیوبند
نظام آموزشی هر کشوری آیینه تمامنمای چشمانداز توسعه آن کشور محسوب میشود و نوع نگاه به آموزشهای فنی و حرفهای و هنرستانها، ترسیمکننده رابطه میان این چشمانداز با نیازهای واقعی بازار کار است. در ایران، علیرغم تلاشهای صورتگرفته در سالهای اخیر برای توسعه هنرستانها و افزایش جذب دانشآموزان به این مسیر تحصیلی، همچنان فاصله معناداری با استانداردها و آمارهای جهانی وجود دارد. این شکاف نه صرفاً یک مسئله آماری، که ریشه در باورهای فرهنگی، ساختارهای اقتصادی و عدم تناسب میان خروجی نظام آموزشی با نیازهای پویای صنعت دارد. اهمیت افزایش ظرفیت هنرستانها در نظام دانشی ایران زمانی به وضوح قابل درک است که نگاهی به جایگاه آموزشهای فنی و حرفهای در کشورهای توسعهیافته و نقش آن به عنوان پیشنیاز اصلی ورود به بازار کار بیندازیم.
در نگاه اول، آمارهای جهانی تصویری روشن از جایگاه آموزشهای فنی و حرفهای در ساختار آموزشی کشورها ترسیم میکند. بر اساس گزارشهای معتبر بینالمللی، در سطح جهان به طور متوسط حدود ۲۲ درصد از دانشآموزان مقطع متوسطه در مسیرهای آموزشی فنی و حرفهای تحصیل میکنند . اما این میانگین جهانی، نوسانات بسیار شدیدی را در میان کشورهای مختلف نشان میدهد. در برخی از پیشرفتهترین اقتصادهای جهان، این نسبت به مراتب بالاتر است. برای نمونه، در کشورهایی با سیستم آموزش دوگانه قوی مانند آلمان و سوئیس، تا ۷۰ درصد از دانشآموزان دوره متوسطه در مسیرهای آموزشی فنی و حرفهای قرار میگیرند . این آمار خیرهکننده نشان میدهد که در این کشورها، برخلاف ایران که هنرستان اغلب به عنوان مسیری درجه دوم و برای دانشآموزان با توانایی تحصیلی پایینتر تلقی میشود، آموزش فنی و حرفهای یک انتخاب معتبر، محترم و حتی در مواردی ارجح برای ادامه تحصیل به شمار میرود.
این تفاوت نگرش، ریشه در کارآمدی بالای این نظامهای آموزشی و پیوند ناگسستنی آنها با بازار کار دارد. در کشورهای موفق، نرخ اشتغال فارغالتحصیلان هنرستانی اغلب از ۸۰ درصد فراتر میرود . پژوهشی در اوگاندا نشان داده که ۹۰ درصد فارغالتحصیلان هنرستانها از نظر مهارتهای عملی عملکرد بهتری نسبت به همتایان دانشگاهی خود دارند و ۶۳ درصد آنها ظرف یک سال پس از فراغت از تحصیل صاحب شغل میشوند . این آمارها به وضوح نشان میدهد که چرا در این کشورها، آموزشهای فنی و حرفهای نه به عنوان یک مسیر بنبست و فرعی، که به عنوان یک بزرگراه سریعالسیر برای دستیابی به اشتغال پایدار و درآمد مناسب شناخته میشود. در مقابل، در ایران به دلیل ضعف در ارتباط میان هنرستانها و صنعت، بسیاری از فارغالتحصیلان پس از پایان تحصیلات خود یا بیکار میمانند یا در شغلهای غیرمرتبط مشغول به کار میشوند.