* دکتر مصطفی یحیایی
در دهههای اخیر، گفتمان عمومی پیرامون کارآفرینی و استارتآپها دچار نوعی رمانتیسیسم افراطی شده است؛ روایتی خطی، فریبنده و هالیوودی از نوابغ جوانی که در گاراژ خانهشان ظرف چند ماه ایدهای را به شرکتی چند میلیارد دلاری تبدیل میکنند. این تصویرسازی پر زرقوبرق باعث شده تا موجی از اشتیاق برای پایین آوردن سن ورود به دنیای کسبوکارهای نوپا شکل بگیرد و نهادهای آموزشی، رسانهها و خانوادهها به این باور برسند که باید از سنین نوجوانی، فنون راهاندازی استارتآپ را به فرزندان خود بیاموزند. با این حال، اگر با عینکی نقادانه و غیرمتعارف به این پدیده نگاه کنیم، متوجه میشویم که تبدیل نوجوانان به بنیانگذاران مینیاتوری و آموزش زودهنگام تکنیکهای خشک تجاری نظیر بیزینس مدل کانواس، ساخت اسلایدهای جذب سرمایه و فنون بازاریابی دیجیتال، نه تنها راهگشای خلق نسل جدیدی از کارآفرینان بزرگ نخواهد بود، بلکه میتواند به استحاله خلاقیت ذاتی، فرسودگی روانی و ایجاد توهم مهارت در آنان منجر شود. آموزش استارتآپی در سن نوجوانی، اگر صرفاً نسخهبرداری محض و متمرکز بر ساختارهای مالی و اصطلاحات دهانپرکن مدیریتی باشد، تهدیدی جدی برای اصالت دوره نوجوانی است. اما اگر همین موضوع را از زاویهای کاملاً دگرگون و ریشهای بازتعریف کنیم، میتوان به رهیافتی رسید که به جای تربیت مجریان کمسنوسال کسبوکار، معماران فکری جهان آینده را پرورش میدهد.
نوجوانی از منظر عصب شناسی و روانشناسی رشد، مرحلهای بینظیر از بازسازی ساختار مغز، تثبیت هویت فردی، تجربه عدمقطعیت و رشد تخیل لجامگسیخته است. در این دوره، انعطافپذیری عصبی در اوج خود قرار دارد و مغز انسان تشنه کشف الگوها، برقراری ارتباطهای نامتعارف میان پدیدههای بهظاهر بیربط و به چالش کشیدن واقعیتهای موجود است. خطر بزرگ آموزشهای زودهنگام و کلیشهای استارتآپ این است که این کنجکاوی بکر و رادیکال را در چارچوبهای بسته، خطی و مبتنی بر منطق سود و زیان مالی محبوس میکند. کارآفرینی در نابترین تعریف خود، ساختن ابزار یا سازوکاری نو برای حل یک رنج اصیل بشری است. از این رو، رویکرد متفاوت به آموزش نوجوانی اقتضا میکند که به جای تبدیل کردن اتاق نوجوان به دفتر کار و درگیر کردن ذهن او با دغدغه جذب سرمایهگذار فرشته، محیطی غنی برای آزمایشگری آزاد، خطا کردن بیهزینه و ادراک مسائل واقعی جامعه فراهم سازیم. رویکرد جدید به مقوله کارآفرینی در دوره نوجوانی باید بر پرورش تفکر سیستمی و تابآوری فلسفی تمرکز کند، نه ابزارهای زودگذر تجاری. دنیایی که این نوجوانان در دهههای آینده وارد آن خواهند شد، به واسطه شتاب هوش مصنوعی و اتوماسیون، به شدت غیرقابل پیشبینی و فاقد مسیرهای شغلی کلاسیک خواهد بود.