* سیده مینا دیوبند
جوانی، در هر سرزمینی که باشد، فقط یک دوره سنی نیست؛ یک نیروی زاینده، یک سرمایه پنهان و یک امکان برای فردا است. در ایران امروز که با تحریم، فشار اقتصادی و بیاعتمادی فزاینده دستوپنجه نرم میکند، شاید هیچ سرمایهای به اندازه توان بکر و مهارتآموزینشده جوانانش نادیده گرفته نشده باشد. نسل جوان امروز ایران، نسلی است که در دل بحران بزرگ شده، اما همین بحران او را صیقل داده و ذهنش را ورزیدهتر کرده است. او زبان فناوری را بهتر از زبان دیپلماسی میفهمد و رمزگشایی از تحریمها را در همان روزهایی آموخته که نسلهای پیشین در پی یافتن راهی برای دور زدن محدودیتهای ساده بودند. این توان نه فقط یک دارایی اقتصادی، بلکه یک سرمایه اجتماعی و فرهنگی است که اگر جدی گرفته شود، میتواند موتور محرک عبور از وضعیت فعلی باشد.
برای درک عمق این ظرفیت، باید به آمار و واقعیتهای میدانی نگاه کرد. بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، جمعیت جوانان ۱۵ تا ۳۴ ساله کشور در سال ۱۴۰۴ به حدود ۲۴ میلیون نفر رسیده است و نزدیک به ۶۰ درصد جمعیت کشور را افراد زیر ۳۰ سال تشکیل میدهند. این اعداد فقط یک واقعیت جمعیتی نیست؛ یک منبع عظیم از انرژی، ایده و توان اجرایی است که اگر در مسیر درست هدایت شود، میتواند به موتور رشد اقتصادی تبدیل شود. نکته مهمتر اینکه نسل جدید ایران به لحاظ سطح تحصیلات، بیسابقه است. بیش از ۸۰ درصد جمعیت کشور را افراد تحصیلکرده تشکیل میدهند و شکاف تحصیلی میان دختران و پسران نه تنها بسته شده، بلکه سهم زنان جوان مشغول به تحصیل از مردان پیشی گرفته است. این بدان معناست که ایران با یک سرمایه انسانی تحصیلکرده و بالقوه مولد روبهروست که در صورت فراهم شدن بسترهای لازم، میتواند در حوزههای دانشبنیان و فناورانه نقشآفرینی کند. اما این ظرفیت بالقوه در حال هدر رفتن است و نشانههای آن جوانانی هستند که نه شاغلاند، نه محصل و نه در مسیر مهارتآموزی.
آمارهای رسمی نشان میدهد که شمار این جوانان به حدود سه میلیون نفر رسیده است و برخی گزارشها حتی از نرخ ۳۷ درصدی جوانان در سن کار که محصل و شاغل نیستند، خبر میدهند. این وضعیت، نه فقط یک هشدار اقتصادی، بلکه نشانهای از اختلال عمیق در چرخه تربیت، آموزش و بهکارگیری سرمایه انسانی است. وقتی میلیونها جوان تحصیلکرده، اما بدون مهارت عملی و بدون فرصت، در حاشیه اقتصاد باقی میمانند، نه تنها سرمایه انسانی کشور هدر میرود، بلکه زمینه برای ناامیدی، مهاجرت و آسیبهای اجتماعی فراهم میشود. با این حال، همین آمار تکاندهنده نشان میدهد که چه حجم عظیمی از نیروی آماده به کار و خلاق در کشور وجود دارد که فقط به یک مسیر و یک فرصت نیاز دارد. خوشبختانه، بسترهای نوینی شکل گرفته که میتواند این نیروی بکر را به جریان اقتصادی وارد کند.
اقتصاد دیجیتال یکی از این حوزههای امیدبخش است. سهم اقتصاد دیجیتال ایران از تولید ناخالص داخلی در حال حاضر تنها ۴.۹ درصد است، در حالی که میانگین جهانی حدود ۱۵ درصد است. این شکاف بزرگ، نه یک ضعف صرف، بلکه یک فرصت تاریخی برای رشد و جذب نیروی جوان است.
این روحیه خلاقیت و خوداتکایی، همان سرمایه پنهانی است که باید به رسمیت شناخته شود و تقویت گردد. این ظرفیت محدود به حوزه فناوری نیست. صنایع خلاق و فرهنگی نیز یکی دیگر از عرصههایی است که جوانان ایرانی در آن استعداد و علاقه چشمگیری دارند. بر اساس برآوردهای جهانی، بین سه تا ۶ درصد اقتصاد جهان در اختیار اقتصاد فرهنگ و صنایع خلاق است و بیش از ۵۰ میلیون نفر در این حوزه اشتغال دارند.
ایران با میراث ادبی و فرهنگی غنی، تنوع فرهنگی بینظیر و ظرفیت بالای جوانان مستعد در حوزه فناوری اطلاعات و هنر، میتواند سهم قابل توجهی از این بازار جهانی را به خود اختصاص دهد. از طراحی بازیهای دیجیتال و پویانمایی گرفته تا مد، صنایع دستی و موسیقی، حوزههایی هستند که جوانان ایرانی میتوانند در آنها نه تنها ارزش اقتصادی خلق کنند، بلکه هویت فرهنگی کشور را نیز به جهانیان معرفی نمایند. نکته مهم این است که این صنایع، به دلیل اتکا بر خلاقیت و نوآوری، سرمایه اولیه کمتری نیاز دارند و برای نسل جوانی که به دنبال مشاغل معنادار و غیرتکراری است، جذابیت بالایی دارند. با این حال، تبدیل این ظرفیت بالقوه به یک جریان پایدار اقتصادی، نیازمند رویکردی نظاممند و فراتر از حمایتهای مقطعی است.
تجربه سالهای اخیر نشان داده که پرداخت تسهیلات به تنهایی نمیتواند پاسخگوی نیازهای نسل جوان باشد؛ نسلی که در بستر اقتصاد دیجیتال رشد کرده و تمایلی به اشتغالهای سنتی و تکراری ندارد. آنچه مورد نیاز است، ایجاد یک اکوسیستم کامل است که شامل آموزش مهارتهای کاربردی، دسترسی به اینترنت باز و باکیفیت، حمایت از استارتاپها، قوانین مشوق برای سرمایهگذاری در حوزه فناوری و ایجاد شبکههای نوآوری میشود. همچنین، نظام آموزشی باید از الگوی خطی درس آزمون استخدام فاصله بگیرد و به سمت پرورش مهارتهای حل مسئله، تفکر انتقادی و تجربه عملی حرکت کند. این تغییرات ساختاری، شرط لازم برای آن است که جوانان ایرانی باور کنند میتوانند در داخل کشور آیندهای بسازند و نیازی به مهاجرت برای تحقق رویاهایشان نداشته باشند
. بزرگترین سرمایه ایران، نه نفت است و نه معادن؛ بلکه ذهنهای خلاق و دستان توانمند جوانانی است که در دل سختیها، توانایی خلق ارزش را در خود پروردهاند. این نسل، با وجود همه موانع، نشان داده که میتواند در حوزههای فناوری، صنایع خلاق و اقتصاد دیجیتال پیشتاز باشد. اگر سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان، این ظرفیت بکر را نه به عنوان یک مشکل، بلکه به عنوان یک فرصت تاریخی ببینند و بسترهای لازم برای شکوفایی آن را فراهم کنند، ایران میتواند از این وضعیت دشوار عبور کند و مسیر توسعه پایدار را در پیش بگیرد. اما اگر این سرمایه به حاشیه رانده شود و به حال خود رها گردد، نه تنها فرصتها از دست میرود، بلکه نسل جوان نیز اعتماد خود را به آینده و به توانایی خود برای ساختن آن از دست خواهد داد. انتخاب با ماست: یا به جوانان اعتماد کنیم و سرمایهگذاری بر ذهنهای خلاق را در اولویت قرار دهیم، یا شاهد هدر رفتن بزرگترین دارایی پنهان اقتصاد ایران باشیم.