* مهدی باقری
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با مجموعهای از بحرانها و فشارهای متعدد روبهرو بوده است؛ از نوسانات اقتصادی و محدودیتهای مالی گرفته تا آسیبهایی که در بحرانهای اخیر به بنگاههای اقتصادی وارد شده است. در چنین شرایطی، حمایت از بنگاهها و کمک به تداوم فعالیت آنها ضروری است، اما یک پرسش اساسی همچنان باقی است: آیا با تزریق منابع مالی میتوان بنگاه ایرانی را نجات داد، وقتی بوروکراسی و موانع ساختاری همچنان پابرجاست؟
بوروکراسی زمانی به یک مانع جدی برای کسبوکار تبدیل میشود که فعال اقتصادی برای انجام یک کار ساده، ناچار باشد از چندین سازمان، سامانه، مجوز و امضا عبور کند. تعدد دستگاههای تصمیمگیر، فرآیندهای طولانی، موازیکاری و الزام به ارائه مکرر اطلاعات، زمان و هزینه زیادی را به بنگاه تحمیل میکند. در چنین شرایطی، کارآفرین به جای تمرکز بر تولید، توسعه بازار و اشتغالزایی، بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف عبور از پیچوخمهای اداری میکند.
بخشی از این بوروکراسی نیز ریشه در تعدد و پیچیدگی قوانین و مقررات دارد. قوانین متعدد، آییننامهها و دستورالعملهایی که گاه برای فعال اقتصادی روشن و قابل پیشبینی نیستند، میتوانند فضای کسبوکار را با نااطمینانی مواجه کنند. مسئله فقط زیاد بودن قانون نیست؛ مشکل زمانی جدیتر میشود که مقررات متعدد، متناقض یا تفسیرپذیر باشند و اجرای آنها از دستگاهی به دستگاه دیگر متفاوت باشد. نبود شایستهسالاری و غلبه نگاههای غیرتخصصی در برخی فرآیندهای تصمیمگیری نیز میتواند بر مشکلات بیفزاید. تصمیم اقتصادی زمانی میتواند به حل مسئله کمک کند که تصمیمگیر، واقعیتهای تولید، تجارت و سرمایهگذاری را بشناسد و پیامدهای تصمیم خود را بر فعالیت بنگاهها درک کند.
تعارض منافع نیز یکی از موضوعاتی است که نباید از کنار آن به سادگی گذشت. هرجا منافع تصمیمگیرنده، نهاد یا گروهی با منافع عمومی و منافع فعالان اقتصادی تلاقی پیدا کند و سازوکار شفاف و مؤثری برای مدیریت این تعارض وجود نداشته باشد، زمینه برای تصمیمهای نامتوازن و کاهش اعتماد فراهم میشود.اما همه مسئولیت را نیز نمیتوان متوجه ساختار اداری دانست. آشنا نبودن برخی صاحبان کسبوکار با مباحث حقوقی نیز به مشکلات دامن میزند. بسیاری از کارآفرینان در حوزه تخصصی خود توانمندند، اما ممکن است با حقوق قراردادها، الزامات قانونی، مسئولیتهای حقوقی، مقررات مالیاتی و شیوه پیگیری حقوق خود آشنایی کافی نداشته باشند. نتیجه آنکه گاهی یک تصمیم نادرست حقوقی یا یک قرارداد نامناسب، خسارتی ایجاد میکند که جبران آن بسیار دشوارتر از پیشگیری بوده است.
از این منظر، اصلاح محیط کسبوکار یک پروژه تکبعدی نیست. کاهش بوروکراسی، سادهسازی قوانین، شفافیت در تصمیمگیری، تقویت شایستهسالاری، مدیریت تعارض منافع و افزایش دانش حقوقی صاحبان کسبوکار باید در کنار یکدیگر دنبال شوند.بنگاه اقتصادی برای رشد، بیش از هر چیز به ثبات، پیشبینیپذیری و امکان تصمیمگیری سریع و مطمئن نیاز دارد. اگر قرار است بنگاههای آسیبدیده دوباره به چرخه تولید بازگردند، نباید آنها را پس از عبور از یک بحران، دوباره در برابر دیوار بلند بوروکراسی قرار داد.
نجات بنگاه فقط با پول اتفاق نمیافتد؛ گاهی بزرگترین حمایت از تولید، برداشتن موانعی است که در ساختار اداری بر سر راه تولید ایجاد شده است.