* مهندس فاطمه یحیایی
در دنیای رقابتی کسبوکارها بالاخص سازمانهای با رویکردهای نوین و کسب و کارهای جوان، فرآیند جذب کارکنان جدید، اغلب به یک مسابقه نفسگیر برای اثبات ارزش تبدیل شده است. مدیران معمولاً انتظار دارند که نیروی تازهوارد از همان روزهای اول، خود را با سرعت نور با سیستم هماهنگ کند، وظایف مشخصی را تحویل بگیرد و خروجی قابل توجهی ارائه دهد. این فشار زیاد، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت حس کارآمدی به مدیران بدهد، اما در بلندمدت به یک سم مهلک برای خلاقیت، انگیزه و بهرهوری واقعی تبدیل میشود. اما یک پارادایم مدیریتی متفاوت و بسیار اثربخش وجود دارد که میتواند این معادله را به کلی تغییر دهد. رویکردی که در آن به کارمند جدید گفته میشود در ماه اول هیچ انتظار کاری و خروجی از او نیست و او تنها باید نظارهگر باشد. این استراتژی ، ریشه در درک عمیق روانشناسی انسان و اصول یادگیری دارد و میتواند افزایش کارایی بینظیری را برای مجموعه به ارمغان بیاورد.
ریشه این موفقیت را باید در کاهش استرس و ایجاد امنیت روانی جستجو کرد. زمانی که یک فرد جدید وارد یک محیط ناآشنا میشود، سطح کورتیزول (هورمون استرس) در بدن او به شدت افزایش مییابد. او نگران است که مبادا اشتباه کند، مبادا نتواند انتظارات را برآورده کند و مبادا مورد قضاوت همکاران قرار گیرد. وقتی این فشار روانی حذف میشود و به کارمند اطمینان داده میشود که در ماه اول هیچ مسئولیتی برای تولید خروجی ندارد، مغز او از حالت دفاعی و بقا خارج شده و به حالت کنجکاوی و یادگیری وارد میشود. در این حالت، ذهن آزاد است تا الگوها را کشف کند، روابط بین بخشهای مختلف را بفهمد و بدون ترس از قضاوت، سئوالات عمیق بپرسد. این یادگیری عمیق و بدون استرس، بسیار پایدارتر از یادگیری سطحی و اجباری است که تحت فشار زمان رخ میدهد. از سوی دیگر، نظارهگری صرف به معنای بیکاری و نشستن در گوشه اتاق نیست. این یک فرآیند فعال و هدفمند است که باید به درستی هدایت شود. در این ماه، کارمند جدید باید فرآیندها را از نزدیک مشاهده کند، در جلسات مختلف به عنوان شنونده حاضر شود و ببیند که تصمیمات چگونه گرفته میشوند و مشکلات چگونه حل میشوند. این رویکرد به او اجازه میدهد تا به جای تمرکز صرف بر روی چه کاری باید انجام دهم؟، بر روی چرا این کار انجام میشود؟ و این کار چگونه به موفقیت کل مجموعه کمک میکند؟ تمرکز کند. او به تدریج متوجه میشود که کدام روشها کار میکنند و کدام روشها ناکارآمد هستند. این درک سیستمی، پایه و اساس نوآوری و بهبود فرآیندها در آینده خواهد بود. وقتی او پس از یک ماه شروع به انجام کارها میکند، نه تنها وظایف را بهتر انجام میدهد، بلکه ممکن است راهحلهای خلاقانهای برای مشکلات ریشهای ارائه دهد که چشمهای عادتکرده کارکنان قدیمی آن را نمیبیند. اجرای موفق این استراتژی نیازمند مدیریت دقیق ادراکات درون سازمان است. اگر به درستی به تیم فعلی توضیح داده نشود، ممکن است این تصور غلط ایجاد شود که نیروی جدید در حال دریافت حقوق بدون انجام کار است و این میتواند باعث کاهش روحیه و ایجاد حس بیعدالتی در میان سایر کارکنان شود. بنابراین، مدیران باید پیش از ورود نیروی جدید، فلسفه این رویکرد را برای تیم تشریح کنند. باید توضیح داده شود که این یک سرمایهگذاری استراتژیک برای ساختن یک متخصص کارآمد در بلندمدت است و هزینه یک ماه نظارهگری، بسیار کمتر از هزینه جذب مکرر نیروهایی است که به دلیل استرس زیاد در ماههای اول، سازمان را ترک میکنند یا خروجیهای ناقص و پرهزینه ارائه میدهند.
همچنین، باید یک منتور یا راهنما برای فرد جدید تعیین شود تا او در این مسیر نظارهگری تنها نماند و بتواند پرسشهای خود را با یک فرد مطمئن در میان بگذارد.
مزیت دیگر این رویکرد، کشف استعدادها و علایق پنهان است. وقتی فردی تحت فشار انجام یک وظیفه مشخص نیست، میتواند آزادانهتر حوزههایی را کشف کند که به آنها علاقه بیشتری دارد و در آنها استعداد ذاتی دارد. ممکن است فردی برای یک موقعیت فروش استخدام شده باشد، اما در ماه نظارهگری متوجه شود که استعداد شگفتانگیزی در تحلیل دادهها یا طراحی فرآیندهای داخلی دارد. این کشف زودهنگام، به سازمان اجازه میدهد تا از نیروی انسانی خود به بهترین شکل ممکن استفاده کند و فرد را در جایگاهی قرار دهد که هم برای او رضایتبخشتر است و هم برای شرکت سودآورتر. این انعطافپذیری، یکی از ویژگیهای کلیدی سازمانهای چابک و موفق در دنیای امروز است.با این حال، این روش بدون چالش نیست. بزرگترین خطر، تبدیل شدن این ماه به یک دوره بطالت و بیهدفی است که در آن فرد جدید احساس بیارزشی و طردشدگی کند. برای جلوگیری از این اتفاق، نظارهگری باید ساختارمند باشد. مدیران باید یک برنامه هفتگی برای فرد جدید تعریف کنند که شامل مشاهده بخشهای مختلف، مطالعه مستندات، شرکت در جلسات خاص و شاید انجام برخی تمرینهای شبیهسازیشده بدون ریسک باشد. جلسات کوتاه و منظم برای بررسی یادگیریها و رفع ابهامات ضروری است. در این جلسات، به جای پرسیدن چه کاری انجام دادی؟، باید پرسید چه چیزی یاد گرفتی؟ و چه سئوالاتی داری؟. این تغییر در نوع پرسش، به فرد جدید نشان میدهد که ارزش او در این ماه به یادگیری و درک اوست، نه به خروجی عددی او.
نکته کلیدی دیگر، تغییر نگرش مدیران از کنترل به اعتماد است. بسیاری از مدیران به دلیل عدم اعتماد به نیروی جدید یا ترس از کاهش بهرهوری تیم، نمیتوانند این یک ماه فاصله را تحمل کنند. آنها میخواهند فوراً نتیجه ببینند و همین شتابزدگی، فرآیند شکلگیری یک نیروی کارآمد را خراب میکند. مدیران باید درک کنند که سرمایهگذاری یک ماهه بر روی یادگیری عمیق و ایجاد امنیت روانی، بازدهی چند برابری در ماههای بعدی خواهد داشت. یک کارمند که با آرامش و علاقه، محیط کار خود را درک کرده است، در ماه دوم و سوم با انگیزهای دوچندان، بسیار موثرتر از کارمندی عمل میکند که از روز اول با استرس و ترس از اخراج،مشغول انجام کارهای سطحی و پرخطا بوده است.
این استراتژی نشاندهنده بلوغ فکری و استراتژیک یک سازمان است. سازمانی که به خود اجازه میدهد یک ماه به نیروی جدید فرصت دهد تا فقط یاد بگیرد و نظارهگر باشد، نشان میدهد که به دنبال ساختن روابط بلندمدت و پایدار است، نه بهرهکشی کوتاهمدت. این رویکرد باعث میشود که کارمند جدید از همان روز اول احساس ارزشمندی کند، نه به خاطر کاری که انجام میدهد، بلکه به خاطر پتانسیلی که برای آینده دارد. او با علاقهای درونی به کارهای حوزه خود مسلط میشود، زیرا یادگیری برای او به یک تجربه لذتبخش و بدون ترس تبدیل شده است. در نهایت، این نیروی انسانی متعهد، مسلط و باانگیزه، بزرگترین سرمایه یک کسبوکار جوان در مسیر رشد و تعالی خواهد بود. پذیرش این پارادایم جدید، اگرچه در ابتدا دشوار به نظر میرسد، اما میتواند کلید طلایی افزایش بهرهوری و کاهش نرخ ترک خدمت در سازمان شما باشد.