* دکترمحمودرضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی
در بزنگاههای حساس سیاسی و بینالمللی، حضور خودجوش شهروندان در میادین و تجمعات عمومی، از یکسو بازتابدهنده احساس مسئولیت ملی در برابر تهدیدات خارجی است و از سوی دیگر، بستری برای نظارت اجتماعی و مطالبهگری شفاف پیرامون روندهای تصمیمگیری کلان محسوب میشود. با این حال، تعمیق فاصله میان تریبونهای رسمی و نبض واقعی جامعه، بهویژه با غیبت معنادار مسئولان اجرایی در این کانونها، خطر شکلگیری سوءتفاهمهای انباشته و فرسایش سرمایه اجتماعی را تشدید میکند. این یادداشت به بررسی پیامدهای ادامهدار انفعال مدیران در رویارویی با اقشار مختلف، آسیبهای تقلیل دغدغههای عمومی به «احساسات ناپخته» و راهکارهای بازتولید وفاق از مسیر پاسخگویی در میدان میپردازد.
بازخوانی کارکرد تجمعات عمومی در شرایط ویژه
حضور خیابانی و تجمعات شبانه شهروندان (ملت مبعوث شده) در حال حاضر و دورههای تنش یا تصمیمگیریهای بزرگ ملی، پیش از آنکه پدیدهای حاشیهای باشد، نشانه پویایی سرمایه اجتماعی و حساسیت جامعه نسبت به سرنوشت کشور است. افرادی که فارغ از تفاوتهای سلیقهای، برای حراست از تمامیت ملی و اعلام همبستگی عمومی به خیابانها میآیند، صرفاً تماشاچیان یا مصرفکنندگان سیاستهای کلان نیستند؛ آنان خود را شریک سرنوشت و ناظر بر عملکرد نهادهای حکمرانی میدانند.در چنین فضاهایی، گفتوگوها، بیانیهها، شعارها و مضامین مداحیها و سخنرانیها ناگزیر بازتابدهنده رویدادهای روز است؛ از مناسبات منطقهای و مذاکرات خارجی گرفته تا سیاستهای مالی و فشارهای معیشتی. این اظهارنظرها، فارغ از میزان دقت فنی یا جهتگیری سیاسیشان، دماسنج روشنی از انتظارات، نگرانیها و امیدهای بخشی مؤثر از افکار عمومی به شمار میروند. مسئله محوری زمانی رخ مینماید که پاسخ سیستم مدیریتی به این کنشگری فعال، از مدار تعامل دوسویه خارج شود و به بیانیههای یکطرفه یا غیبت فیزیکی تقلیل یابد.
تناقض ستایش کلامی و پرهیز میدانی
یکی از دوگانههای آشکار در تحلیل رفتار حکمرانی، همزمانی «سپاسگزاری مکرر از قدرت حضور مردمی» در پشت تریبونهای اداری با «عدم حضور ملموس در بطن همان اجتماعات» است. دستگاههای تصمیمساز بهدرستی قدرت این حضور را عاملی بازدارنده در برابر تهدیدهای بیرونی و پشتوانهای در دیپلماسی تلقی میکنند؛ اما این اعتراف مثبت، بهندرت به پیوند عملیاتی تبدیل میشود.وقتی مسئولی در دفتر کار خود از بصیرت و آگاهی جامعه تجلیل میکند، اما هنگام فراخوانِ همان جامعه برای شفافسازی سیاستها، تصمیمها و چشماندازها، در صحنه غایب است، نوعی «غیبت نمادین و ارتباطی» شکل میگیرد. در این شرایط، زبان گفتوگو جای خود را به پیامهای یکسویه میدهد، نشستهای خبری محدود و بخشنامهها جایگزین اقناع چهرهبهچهره میشوند و بدنه حاضر در میدان احساس میکند صدایش شنیده نمیشود.
ادامه در صفحه 8