* مهندس وحید محسنی
وقتی وارد هر رویداد کارآفرینی میشویم، وقتی صفحات نخست گزارشهای سالانه نهادهای مختلف را ورق میزنیم و وقتی به مصاحبههای مسئولان گوش میدهیم، با سیلابی از اعداد و آمار مواجه میشویم که همه از رشد، توسعه، اشتغالآفرینی و موفقیتهای چشمگیر حکایت دارند. اما اگر کمی دقیقتر شویم و این اعداد را با واقعیتهای میدانی مقایسه کنیم، شکافی عمیق میان آنچه گزارش میشود و آنچه واقعاً در دنیای کسبوکارهای کارآفرینانه میگذرد، پدیدار میشود. این شکاف، نه یک نقص فنی کوچک، بلکه بحرانی است که میتواند مسیر کل اکوسیستم کارآفرینی را به بیراهه بکشاند و استعدادهای جوانی را که به دنبال ساختن آینده خود هستند، قربانی توهمی کند که دیگران ساختهاند. بسیاری از گزارشهایی که امروز در حوزه کارآفرینی منتشر میشوند، به جای آنکه ابزاری برای شناخت وضعیت واقعی و ترسیم نقشه راه باشند، به ابزارهایی برای نمایش قدرت و جلب توجه تبدیل شدهاند. در این گزارشها، آمارها نه بر اساس دادههای میدانی و قابل راستیآزمایی، بلکه بر پایه تخمینهای خوشبینانه، اهداف آرمانی و گاه حتی خواستههای تبلیغاتی ساخته میشوند. یک طرح کارآفرینی که هنوز در مرحله ایده است، در گزارشها به یک کسبوکار فعال با دهها فرصت شغلی تبدیل میشود. یک استارتاپ نوپا که هنوز محصولش به بلوغ نرسیده، در آمارها به یک شرکت با صدها مشتری و درآمد میلیاردی بدل میشود.
ریشه این آمارسازی را باید در ساختار انگیزشی موجود جستوجو کرد. در فضایی که جذب سرمایه، دریافت مجوز، دسترسی به تسهیلات دولتی و حتی کسب اعتبار اجتماعی تا حد زیادی به اعدادی گره خورده که در گزارشها ارائه میشود، کارآفرینان تحت فشار مستمری برای خوب به نظر رسیدن قرار میگیرند. این الگو در ایران نیز به شکلی مشابه اما با سازوکارهای متفاوت عمل میکند: فشار ناشی از رقابت برای جلب توجه رسانهها، دشواری جذب سرمایه در شرایط اقتصادی پرنوسان و نبود نهادهای نظارتی مستقل باعث میشود که کارآفرینان ترجیح دهند به جای گزارش واقعیت، آنچه را که دیگران میخواهند بشنوند، ارائه کنند. پیامدهای این وضعیت چندلایه و فراگیر است.
ادامه در صفحه 2