* مریم اختری صفایی
سالمندی جمعیت در ایران دیگر یک هشدار آیندهنگرانه نیست؛ واقعیتی است که هماکنون در حال وقوع است و به سرعت ابعاد تازهای به خود میگیرد. بر اساس آمارهای رسمی، در سال ۱۴۰۳ حدود ۱۱ درصد از جمعیت کشور یعنی نزدیک به ۹ میلیون نفر را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل میدهند و پیشبینی میشود ، این رقم تا سال ۱۴۳۰ به بیش از ۳۰ درصد برسد. این گذار جمعیتی که در بسیاری از کشورهای توسعهیافته طی چند دهه و با زیرساختهای مناسب رخ داد، در ایران به شکلی پرشتاب و در شرایطی نابرابر در حال وقوع است. کاهش نرخ باروری به زیر سطح جانشینی، افزایش امید به زندگی و بهبود نسبی خدمات بهداشتی از یک سو، و از سوی دیگر نبود نظام جامع مراقبت و تأمین اجتماعی برای سالمندان، کشور را با بحرانی چندوجهی مواجه کرده که پیامدهای آن نهتنها بر خود سالمندان، بلکه بر خانوادهها، نظام اقتصادی و انسجام اجتماعی سایه انداخته است.
بحران سالمندی در ایران پیش از هر چیز در نظام بیمههای اجتماعی و صندوقهای بازنشستگی نمود پیدا میکند. صندوقهای تأمین اجتماعی، کشوری و لشکری سالهاست با کسری منابع مواجهاند و نسبت پشتیبانی (تعداد شاغلان به بازنشستگان) به شدت کاهش یافته است. در حال حاضر به ازای هر بازنشسته کمتر از دو نفر شاغل در حال پرداخت حق بیمه هستند، در حالی که این نسبت در دهه ۱۳۶۰ حدود شش نفر بود. این عدم تعادل ساختاری ناشی از ترکیب عواملی مانند بازنشستگی زودهنگام، افزایش امید به زندگی، فرارهای بیمهای و سرمایهگذاریهای ناکارآمد صندوقهاست. نتیجه آنکه بسیاری از صندوقها عملاً به کمکهای دولتی وابسته شدهاند و پرداخت مستمریها هر سال دشوارتر میشود. اگر این روند ادامه یابد، در دهه پیشرو شاهد ناتوانی نظام در ایفای تعهدات خود به میلیونها بازنشسته خواهیم بود؛ گروهی که پس از سالها کار و پرداخت حق بیمه، انتظار دارند حداقل معیشتشان تأمین شود. از سوی دیگر، سالمندی تنها به معنای نیاز به مستمری نیست. با افزایش سن، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی، مراقبتهای طولانیمدت و حمایتهای روانی و اجتماعی به شدت افزایش مییابد.
بیماریهای مزمن مانند آلزایمر، پارکینسون، دیابت و نارساییهای قلبی در سنین بالا شیوع بیشتری دارند و هزینههای درمانی سنگینی را به خانوادهها و نظام سلامت تحمیل میکنند. اما زیرساختهای مراقبتی کشور برای پاسخ به این نیازها آماده نیست. تعداد خانههای سالمندان در ایران بسیار محدود است و بسیاری از آنها به دلیل هزینه بالا یا کیفیت نامناسب، تنها در دسترس اقشار مرفه قرار دارند. خدمات مراقبت در منزل نیز بسیار پراکنده و بدون نظارت نظاممند است. در چنین شرایطی، بار اصلی مراقبت از سالمندان بر دوش خانوادهها و بهویژه زنان میافتد. زنانی که خود در سنین میانسالی و سالمندی قرار دارند، ناچارند میان مراقبت از همسر سالخورده، فرزندان و والدین خود تعادل برقرار کنند و این فشار مضاعف، سلامت جسمی و روانی آنها را به خطر میاندازد.
ادامه در صفحه 2