* مهسا صالحی
کنار گوشمان در جای جای بخش های جنوبی و غرب پایتخت کشور، در جایی که روزی دودکشهای بلند بسیاری از کارخانه ها، نماد پیشرفت صنعتی بود، امروز تنها سکوت و فرسودگی حاکم است. دیوارهای ترکخورده، پنجرههای شکسته و فضای وسیع رها شده، حکایت از خوابی سنگین و طولانی میکند. این تصویر، تنها مختص تهران نیست. در شهرهای بزرگ و کوچک ایران، از تبریز و اصفهان گرفته تا اهواز و کرمان، پهنههای وسیعی از کارخانهها، انبارهای عظیم، سیلوهای غلات و تعمیرگاههای متروکه، همچون زخمهایی بر پیکر شهرها، خاطرهای از عصر صنعتی شدن را در خود محبوس کردهاند. این فضاها، که زمانی قلب تپنده اقتصاد بودند، امروز به گورستانهای صنعتی تبدیل شدهاند. داراییهای راکدی که نه تنها ارزشی تولید نمیکنند، بلکه به کانونی برای حاشیهنشینی، تخریب محیط زیست و افت ارزش املاک اطراف بدل گشتهاند. اما در چشم کارآفرین نوین، این زوال، پایان داستان نیست، بلکه آغازی پر از امکان است. اینجا، در میان آجرهای قدیمی و سازههای عظیم فرسوده، فرصتی طلایی نهفته است: اقتصاد پساصنعتی شهری. این مفهوم، به معنای خلق ارزش افزوده جدید و بسیار بالا از دل صنایع فرسوده است، نه با احیای تولید قدیمی، بلکه با تزریق روحی جدید و مبتنی بر نیازهای جامعه امروز. این رویکرد، فراتر از یک پروژه مرمت معمولی است.
علت طلایی بودن این فرصت، در چند روند کلیدی نهفته است. نخست، روند جهانی بازآفرینی شهری و ارزشگذاری بر میراث صنعتی است. در سراسر جهان فضاهای صنعتی قدیمی به مراکز فرهنگی، هنری، تجاری و مسکونی پویا تبدیل شدهاند. این روند، به دلیل ساختار مستحکم، معماری خاص و حس نوستالژیک این فضاها، جذابیتی بینظیر ایجاد میکند. دوم، نیاز مبرم شهرهای بزرگ ایران به فضاهای عمومی چندعملکردی با هویت است. کلانشهرهای ما از فضاهای خلاقانه، مراکز تفریحی غیرتجاری محض و محلهای کار اشتراکی با روحیهای الهامبخش تهی هستند. سوم، فشار اقتصادی بر تولید سنتی است که موجب تعطیلی یا جابجایی بسیاری از صنایع شده و این عرصههای وسیع را در قلب یا حاشیه شهرها رها کرده است. پس کارآفرین چگونه وارد این عرصه میشود؟ مدل کلیدی، تبدیل فضاهای صنعتی فرسوده به قطبهای ترکیبی یا روستاهای شهری است. این به معنای ایجاد اکوسیستمی کوچک و خودگردان در دل یک سازه بزرگ است. تصور کنید یک کارخانه تولید کاشی و سرامیک قدیمی در اصفهان. کارآفرین، با بررسی معماری، موقعیت جغرافیایی و پتانسیل محله، آن را نمیخرد، بلکه معمولاً با یک قرارداد اجاره بلندمدت با مالک کنترل آن را به دست میگیرد. سپس، با حفظ هویت صنعتی فضایی عملیات بازسازی هدفمند را آغاز میکند. طبقه همکف میتواند به یک بازار صنایع دستی و محصولات طراحان محلی تبدیل شود، جایی که هر غرفه درون یکی از کورههای قدیمی قرار گیرد. سالن تولید اصلی، با سقف بلند و نورگیرهای عظیم، به یک رستوران-کافه اصلی با آشپزخانه باز و صحنه اجرای زنده موسیقی بدل میشود. انبارهای جانبی، به استودیوهای کار برای هنرمندان، طراحان گرافیک و معماران جوان تبدیل میشوند که ماهیانه اجاره میپردازند. یک بخش از فضای باز، به یک آمفی تئاتر روباز برای نمایش فیلم، تئاتر محلی یا برگزاری ورکشاپها اختصاص مییابد. و حتی میتوان بخش کوچکی از خط تولید قدیمی را احیا کرد تا به یک کارگاه آموزشی تفریحی برای بازدیدکنندگان تبدیل شود، جایی که آنها بتوانند زیر نظر یک استادکار، یک کاشی دستساز بسازند و با خود ببرند. این مدل، چندین جریان درآمدی همزمان ایجاد میکند: درآمد از اجاره فضا به مغازهداران و استودیوها، درآمد از رستوران و کافه، درآمد از فروش بلیت رویدادها و کارگاهها، و درآمد از خدمات جانبی مانند پارکینگ. نکته جذاب این است که تمام این فعالیتها، یکدیگر را تقویت میکنند. این مدل تنها محدود به صنایع سبک نیست. حتی فضاهای بسیار عظیم و پیچیده مانند کارخانههای فولاد یا آجر پزی های قدیمی نیز پتانسیل تبدیل شدن به نمادینترین پروژهها را دارند. یا یک سیلوی غلات متروکه در یک شهر بندری، میتواند به هتل رستوران چرخان با چشمانداز دریا تبدیل شود. جذابیت این فضاها، در مقیاس عظیم و معماری حماسی آنهاست که امکان خلق تجربههایی کاملاً منحصربهفرد را فراهم میآورد. این، فراتر از یک سرمایهگذاری املاک است؛ یک سرمایهگذاری در تولید حس مکان است.
با این حال، راه پر از چالش است. اما پاداش غلبه بر این چالشها، بسیار فراتر از سود مالی شخصی است. چنین پروژهای یک اثر تحریککننده اقتصادی قوی دارد. در فاز ساخت، دهها شغل برای معماران، مهندسان، کارگران ساختمانی و هنرمندان دکوراسیون ایجاد میکند. پس از افتتاح، صدها شغل مستقیم و غیرمستقیم به وجود میآورد. ارزش املاک اطراف را افزایش میدهد و باعث رونق کسبوکارهای محلی میشود. از همه مهمتر، این پروژهها هویت بخشی میکنند. آنها با حفظ بخشی از خاطره جمعی و ترکیب آن با انرژی امروز، حس تعلق و غرور محلی را احیا میکنند. یک کارخانه متروکه که به نماد شرمآور یک محله تبدیل شده بود، میتواند به نماد افتخار و مقصدی برای گردشگران شهری بدل شود. بنابراین، کارآفرینی که قدم در این راه میگذارد، در حقیقت یک پزشک شهری است. او زخمهای کهنه روی پیکر شهر را تشخیص میدهد و به جای پانسمان موقتی، با ترکیبی از جراحی اقتصادی، معماری و روایتسازی، آن را به عضوی زنده و مولد در بدن شهر تبدیل میکند. این کسبوکار، اگرچه در ابتدا نیازمند سرمایه نسبتاً بالا و روحیهای ریسکپذیر است، اما به دلیل ایجاد یک انحصار طبیعی و درآمدزایی از چندین جریان مختلف، میتواند بازدهی سریع و پایداری داشته باشد. آینده شهرهای ایران، در گرو هوشمندی ما در برخورد با میراث صنعتیمان است. میتوان این فضاها را همچون اجساد سنگین گذشته رها کرد تا به آرامی فرو بپاشند و حافظه جمعی را با خود ببرند، یا میتوان با نگاهی خلاق و کارآفرینانه، به آنها حیاتی دوباره بخشید و آنها را به موتورهایی برای تولید ثروت، اشتغال و زیبایی تبدیل کرد. انتخاب با نسلی است که میداند گنج واقعی، گاهی در دل ویرانهها نهفته است.